تبليغاتX
فرصتهای سرمایه گذاری در بورس تهران

فرصتهای سرمایه گذاری در بورس تهران

Tehran Stock Exchange(TSE) investment opportunities

معاملات آتی از سال آینده آنلاین می‌شود

رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار با اعلام اینکه معاملات آتی از سال آینده آنلاین می شود، گفت: ارزش بازارهای بورس و فرابورس به 156 هزار میلیارد تومان رسیده است.

به گزارش خبرنگار مهر، علی صالح آبادی امروز در نشستی به مناسبت فرا رسیدن دهه فجر در وزارت امور اقتصادی و دارایی، ارزش بازارهای بورس و فرا بورس را 156 هزار میلیارد تومان اعلام کرد.

رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار افزود: هم اکنون ارزش بازار بورس تهران 126 هزار میلیارد تومان و فرابورس 30 هزار میلیارد تومان است که در مجموع ارزش این دو بازار به 156 هزار میلیارد تومان رسیده است.
 
 وی با اشاره به اینکه شاخص کل بورس اوراق بهادار تهران در پایان معاملات روز شنبه به 25 هزار و 723 واحد رسید، گفت : این متغیر نسبت به ابتدای سال 10.4 درصد و نسبت به ابتدای سال 89 حدود 182 درصد داشته است.
 
سخنگوی سازمان بورس و اوراق بهادار با بیان اینکه ارزش معاملات بورس و فرابورس از ابتدای سال تا پایان روز کاری گذشته 25 هزار و 100 میلیارد تومان بوده است، افزود: این رقم نسبت به مدت مشابه سال گذشته یک هزار و 100 میلیارد تومان رشد داشته است.
 
صالح آبادی با بیان اینکه تعداد دفعات معاملات در بورس اوراق بهادار تهران از ابتدای امسال تاکنون سه میلیون و 693 هزار دفعه و در فرابورس یک میلیون و 264 هزار دفعه بوده است، اظهار داشت: در مجموع چهار میلیون و 958 هزار دفعه معامله در بورس و فرابورس انجام شده است.
 
سخنگوی سازمان بورس و اوراق بهادر اضافه کرد: مهم ترین دلیل رشد چشمگیر تعداد دفعات معاملات گسترش سطح دسترسی به بازار و راه اندازی معاملات آنلاین است به طوری که می توان گفت این امر باعث رشد 100 درصدی دفعات معاملات شده است.
 
 صالح آبادی تعداد سهامداران بورس تهران را بیش از چهار و نیم میلیون نفر اعلام کرد و گفت: بورس تهران در این متغیر رتبه نخست را در منطقه خاورمیانه در اختیار دارد.
 
رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار ادامه داد: حجم معاملات بورس کالا 13 هزار و 400 میلیارد تومان از ابتدای امسال بوده که با توجه به معامله 10 هزار و 200 میلیارد تومان در سال گذشته، رشدی 121 درصدی را در این شرکت شاهد هستیم.
 
وی افزود: حجم معاملات بازار آتی بورس کالا 10 هزار و 60 میلیارد تومان از ابتدای سال 90 بوده، این در حالی است که سال گذشته در همین دوره زمانی 404 میلیارد تومان در این بازار معامله شده بود که این آمار حاکی از رشد دو هزار و 388  درصدی این معاملات می دهد.
 
معاون وزیر امور اقتصادی و دارایی گفت: 10 هزار میلیارد تومان مجوز افزایش سرمایه و اوراق جدید از ابتدای امسال از سوی این سازمان صادر شده که از این میزان 9 هزار و 600 میلیارد تومان از افزایش سرمایه ناشی از تاسیس شرکت ها و 415 میلیارد تومان ناشی از انتشار اوراق صکوک بوده است.
 
صالح آبادی در خصص معاملات آتی سکه نیز گفت: 10 هزار و 60 میلیارد تومان حجم معاملات  این قراردادها بوده که این رقم نسبت به مدت مشاب سال قبل نیز دو هزار و 388 درصد رشد داشته است.
 
وی با بیان اینکه از ابتدای سال تاکنون حجم معاملات آتی و نقدی در بورس کالا 23 هزار و 480میلیارد تومان کل حجم معاملات دارای رشد 180 درصدی بوده است، گفت: از ابتدای سال جاری شاهد اجرای برنامه پنجم توسعه بودیم که بر اساس آن  147 شرکت در نزد سازمان بورسی به ثبت رسیده  و در عین حال، بیش از 30 شرکت در بازار پایه ثبت شده و در حال معامله سهام هستند.
 
رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار در خصوص راه اندازی بورس انرژی گفت: اطلاعات پذیره نویسی این بورس در روز گذشته از بانک ملی اخذ شده و در آینده نزدیک نتایج نهایی آن اعلام می شود.
 
وی از برگزاری مجمع موسسان این بورس تا پایان سال جاری خبر داد و گفت: نرم افزار لازم، آیین نامه معاملات و برنامه ریزی برای کارگزاری ها  انجام شده است و انجام اولین معامله بورس انرژی در سال آینده انجام می شود.
 
صالح آبادی با اشاره به تصویب اوراق مرابحه نیز افزود: دستور العمل اوراق قرض الحسنه برای امور عام المنفعه ابلاغ شد. 
معاون وزیر اقتصاد از انجام  برنامه ریزی برای آنلاین شدن معاملات سهام  و کالا در سال آتی خبر داد و گفت: از سال 88 کارگزاری 73 کارگزاری خدمات خود را به صورت معاملات آنلاین ارایه می کنند.
 
وی از افزایش تعداد شرکتهای تامین سرمایه سرمایه به 7 شرکت خبر داد و افزود: تعداد صندوق هاس سرمایه گذاری به 77 صندوق به ارزش بیش از دو هزار و 200 میلیارد تومان رسیده و سیستم نظارت مکانیزه برای نظارت آنها طراحی شده است.
 
رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار تصریح کرد: دو شرکت سبد گردان و دو شرکت پردازش اطلاعات متلی مجوزشان را از سازمان بورس و اوراق بهادار دریافت کردند و دستور العمل های کفایت سرمایه نهادهای مالی و ثبت و نگه داری گزارش دهی اسناد , مدارک و اطلاعات توسط اشخاص تحت نظارت نصویب و ابلاغ شد و در حال اجرایی شدن است.
 
وی از تصویب آئین نامه اخذ جرایم نقدی از متخلفان از بازار سرمایه در هیئت دولت خبر داد و گفت: بر همین اساس، متخلفان از یک میلیون تا 100 میلیون  تومان محکوم و جریمه آن به حساب خزانه داری کل کشور واریز می شود. وی تعداد اعضای بورس همراه را 7 هزار و 600نفر و سامانه تالار مجازی را 46 هزار نفر اعلام کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 23:53  توسط چشم آبی  | 

خبر فوری: تعدیل های جالب در گروه سنگ آهن

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

 

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

با اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد.

اعلام گشایش نمادهای سنگ آهنی در روز سه شنبه شاهد ارائه گزارش های دوره ای 4 نماد سنگ آهنی در شامگاه امروز بوده ایم. مطابق این گزارش ها:

صنعتی و معدنی چادرملو پیش بینی سود هر سهم را از 762 به 858 ریال معادل 12 درصد تعدیل کرده است. 642 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 75 درصد پیش بینی سالانه محقق شده است.

صنعتی و معدنی گل گهر پیش بینی سود هر سهم را از 580 تا 795 ریال معادل 37 درصد تعدیل کرده است. 614 ریال سود در دوره نه ماهه برابر با 77 درصد پیش بینی سالانه تحقق یافته است.

سرمایه گذاری توسعه معادن و فلزات پیش بینی سود هر سهم را از 1203 به 1491 ریال تعدیل کرده و در مدت نه ماهه 616 ریال برابر با 41 درصد سود محقق شده است. 

سرمایه گذاری امید نیز اولین پیش بینی سود هر سهم سال مالی منتهی به 30 دی ماه 1391 را برابر با 548 ریال اعلام کرده که 2 درصد نسبت به آخرین پیش بینی سال مالی 90 کاهش نشان می دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 23:32  توسط چشم آبی  | 

هیچ نادانی همانند نادانی بازار سهام نیست

«بازارهای مالی کارآ هستند.» این آن چیزی است که در درس مبانی اقتصاد به دانشجویان یاد داده می‌شود. هر اطلاعاتی که در دسترس عموم قرار گرفته است، پیش از این و به سرعت در قیمت سهام گنجانده شده است (این را کتاب‌های درسی اقتصاد به ما می‌گویند.)

با وجود هزاران در هزار سرمایه‌گذار که در جست‌وجوی دستیابی به بازده‌های بالا‌تر هستند، ما مطمئن خواهیم شد که هیچ فرصتی برای سودهای دور از ذهن باقی نمانده است. یوجین فاما اقتصاددان دانشگاه شیکاگو با ارائه همین فرضیه، مشهور و چندين بار نامزد دریافت جایزه نوبل شده است. اگر به بازارهای مالی کارآ باور داشته باشیم هر کسی که به خود جرات و جسارت دهد و قیمت جاری سهام یک شرکت را کمتر یا بیشتر از قیمت واقعی آن تصور کند از نظر ما چیزی بیشتر از یک نادان دیده نخواهد شد.

در عین حال برخی اقتصاددانان متوجه شده‌اند آنچه در بازارهای مالی اتفاق می‌افتد همیشه هم با فرضیه بازار کارآ همخوانی ندارد. واقعا این نکته نباید ما را شگفت‌زده کند: آن سرمایه‌گذار کاملا عقلایی که با خونسردی و دقت، دقیقا شبیه انسان اقتصادی، سرگرم محاسبه بازده‌ها می‌باشد، برساخته ذهنی اقتصاددانان است. بازارهای مالی از انسان‌های واقعی تشکیل شده است، انسان‌هایی با تمام خطا‌ها و نقاط ضعف‌ها، حرص و آز‌ها و ترس داشتن از ریسک‌ها، میل شدید به دنباله‌روی از جماعت و توان فکری و محاسباتی که البته محدود است.

هیچ نادانی همانند نادانی بازار سهام نیست

اگر بازارهای مالی واقعا کارآ بودند، پس باید منطقا این گونه می‌بود که سرمایه‌گذاران حتی آنهایی که فکر می‌کنند می‌توانند با خرید سهام «ارزان» و فروش سهام «خیلی گران شده» به بازار رو دست بزنند، از ارتکاب اشتباهات جدی در امان می‌بودند. کارآیی بازار باید این خاطر جمعی را به ما بدهد که هر برگه سهام- هر کدام را که می‌خواهیم انتخاب کنیم- روی‌ هم‌رفته به درستی قیمت‌گذاری شده است.

لارنس هریس استاد فاینانس در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی می‌گوید خیلی مانده است تا به آنجا برسیم. او هشدار می‌دهد «کارآیی بازار از کسی پشتیبانی نخواهد کرد. اگر راه و چاه را بلد نیستید تنها چیزی که پشتیبان شما است معامله نکردن در بازار سهام است.» هریس خیلی خوب می‌داند که دارد درباره چه چیزی حرف می‌زند. او پیش از این سمت اقتصاددان ارشد را در کمیسیون بورس اوراق بهادار داشته است. به نظر هریس، کارآیی بازار تا جایی فرا‌تر از تعیین سطح قیمت سهام پیش نمی‌رود. اما در مسیر حرکت از یک سطح قیمت به سطح قیمت دیگر، دام‌هایی بی‌حد و اندازه وجود دارد که اغلب توسط معامله‌گران حرفه‌ای پهن شده است و تلاش می‌کنند تا برای مثال با انتخاب راهبردهای «لاف‌زدن و دیگران را به کاری واداشتن»، بازار را دستکاری کنند.

دام‌گذاری‌ها معمولا به این شکل هستند: یک معامله‌گر به آرامی سهام مربوط به شرکت خاصی را خریداری می‌کند. هنگامی که خبری تازه درباره آن سهام افشا می‌شود او دوباره پا پیش گذاشته و سهام بیشتری می‌خرد، به طوری که قیمت سهم بالا می‌رود. معامله‌گر بدون توجه به اینکه خبر منتشر شده چقدر مرتبط و مناسب بوده است توجه را به سمت بالا رفتن قیمت این سهم جلب می‌‌کند (یا به اصطلاح معامله‌گران «سهم را وارد بازی می‌کند.») سایرین هم شتاب گرفتن قیمت سهام به سمت بالا را نتیجه آن خبر می‌بینند و شروع به خرید می‌کنند. بیش از همه تکنسین‌هایی که با نمودار‌ها کار می‌کنند در برابر این نوع کلک آسیب‌پذیر هستند، چون که آنها عمدتا حرکات قیمت سهام را دنبال کرده و با الگو‌ها و روندهای تاریخی مقایسه می‌کنند. به محض اینکه کلک کارگر افتاد به صورت خودتقویت‌کننده در می‌آید و سرمایه‌گذاران بیشتری به سمت این سهم هجوم آورده و دیگران را هم با خودشان می‌کشانند. این لحظه‌ای است که فرد لاف‌زن، سهام خود را در بلوک‌های کوچک می‌فروشد و سود خیلی عالی به دست می‌آورد.

کسانی که امیال نامشروع و غیرقانونی‌تری دارند این راهبرد را شاخ و برگ می‌دهند به این صورت که در اتاق‌های بحث و گفت‌وگوی اینترنتی با نام‌های دروغین شروع به اظهار نظر درباره شرکت می‌کنند و در حالی که این نوع لاف‌زنی در بیشتر کشور‌ها غیرقانونی است، نهادهای نظارتی حتی بدون وجود نظرات جعلی هم خیلی به دشواری می‌توانند نقض قوانین را اثبات کنند.

این رشته رویداد‌ها امر غیرعادی نبوده بلکه به صورت روزانه در بازارهای سهام رخ می‌دهد. هریس به روشنی این مساله را شرح می‌دهد: وقتی معامله‌گران می‌گویند می‌خواهند با حضور در معاملات «رفتار بازار را آزمایش کنند» یا «حس و حال بازار را اندازه بگیرند» چیزی جز بیان مودبانه این سخن نیست که آنها به دنبال راهی می‌گردند تا در بازار دستکاری کنند. مدیران صندوق‌های موفق سرمایه‌گذاری که بیشتر در معرض افکار عمومی هستند گزینه‌های دیگری در آستین دارند. برای مثال اگر خواهان خارج شدن از شرکتی باشند، فرصت را برای مصاحبه کردن از دست نمی‌دهند و درباره سرمایه‌گذاری خاصی جار و جنجال می‌کنند.

این حرف‌ها چه معنایی برای سرمایه‌گذاران خرده‌پا یا سرمایه‌گذاران نهادی دارد که با این زد و بند‌ها آشنا نیستند: کارآیی بازار فقط در صورتی از شخص در برابر گرفتن تصمیمات سرمایه‌گذاری نادرست حمایت خواهد کرد که او وانمود نکند سریع‌تر و باهوش‌تر از بازار است. به عبارت دیگر، خرید و فروش سهام نباید به آخرین حرکات قیمتی با توصیه تحليلگران، یا به جدید‌ترین گزارش‌هاي خبری درباره شرکت یا اطلاعاتی که در اتاق‌های گپ‌زنی و تابلوهای پیام‌رسانی گردآوری شده است متکی باشد. هر چیزی را که می‌توانستید پیدا کنید پیش از این یا در قیمت گنجانده شده است یا بی‌ربط بوده یا حتی گول‌زننده است.

هر آنچه را دیده نبیند، دل نکند یاد

دو اقتصاددان ایتالیایی به نام لوئیجی گوئیسو و تولیو یاپلی با کند و کاوهای علمی که کردند به همین توصیه رسیدند. آنها با استفاده از داده‌های مشتریان یک بانک بزرگ ایتالیایی، آزمون کردند که آیا سرمایه‌گذاران کاملا مطلع، به بازده‌های بالاتری در بازار سهام دست یافتند. آنها اطلاعاتی در این‌باره داشتند که مشتریان آن بانک چه مقدار وقت صرف جمع‌آوری اطلاعات کرده‌اند و درآمد پرتفوی مشتریان چقدر است. آنها از شاخص «نسبت شارپ» برای بازده سرمایه‌گذاری استفاده کردند که واحدهای درآمدی دریافتی را به ازای ریسک معین نشان می‌دهد. به عبارت ساده‌تر، یعنی اوراق بهادار با نوسانات قیمتی گسترده باید بازده بالا‌تر به دست آورد تا به نسبت شارپ یکسان در مقایسه با بدیل‌های کم‌ریسک‌تر از قبیل اوراق خزانه با سررسید کوتاه‌مدت برسد.

بر اساس تئوری بازار مالی کلاسیک، سرمایه‌گذار عقلایی به دنبال کسب اطلاعات است تا به وی کمک نماید از خرید سهام شرکت‌های ضعیف خودداری کرده و بنابراین شانس خود را برای انتخاب درست در آینده بالا ببرد؛ اما چون جمع‌آوری اطلاعات نیاز به صرف هزینه و کوشش دارد، او به محض اینکه تشخیص داد هزینه یک تکه اطلاعات اضافی از ارزش آن اطلاعات پیشی می‌گیرد از جمع‌آوری اطلاعات دست برمی‌دارد. سرمایه‌گذار وقت و پول خود را صرف دریافت اطلاعاتی که به نظر خود بی‌ارزش می‌بیند، نمی‌کند.

اگر سرمایه‌گذاران بر اساس این اصول عمل کنند، همبستگی نزدیکی بین سودهای پرتفوی و هزینه‌های اطلاعات صرف شده توسط سرمایه‌گذار برای آن پرتفوی خاص وجود خواهد داشت. اما در عمل عکس این مصداق دارد: نتایج گوئیسو و یاپلی نشان می‌دهد، سرمایه‌گذارانی که دو تا چهار ساعت در هفته را صرف تهیه و تحلیل اطلاعات مالی می‌کنند نسبت به کسانی که حتی یک دقیقه از وقتشان را صرف این‌ کار نکردند نسبت شارپ ۲۵ درصد پایین‌تر دارند. پژوهش‌های عمیق تنها زمانی عقلایی است که سرمایه‌گذاران جمع‌آوری اطلاعات- از قبیل خرید و خواندن دقیق نشریات سرمایه‌گذاری- را به قصد وقت‌گذرانی و نه عملی هزینه‌بر ملاحظه کنند. شواهد فراوانی وجود دارد که تفاوت موجود در نسبت شارپ، به علت اعتماد به نفس افراطی است که در سرمایه‌گذاران ایجاد می‌شود. آزمون‌های آزمایشگاهی مکررا تأیید کرده است که مرد‌ها در مقایسه با زنان گرایش بیشتری دارند تا توانایی‌های خویش را زیاده از حد برآورد کنند. یافته‌های گوئیسو و یاپلی کاملا با این تصویر از مردان همخوانی دارد: مصرف بیشتر اطلاعات، در بازده ضعیف‌تر دریافتی مردان نسبت به زنان نمایان شده است.

پژوهشگران همچنین متوجه شدند هر اندازه سرمایه‌گذاران اطلاعات بیشتری به دست می‌آورند میزان معامله‌ای که انجام می‌دهند افزایش می‌یابد. اگر سرمایه‌گذاران کاملا عقلایی باشند، این مسأله دوباره به بازده بالا‌تر، یا دقیق‌تر این‌که به نسبت شارپ بهتر منجر خواهد شد. در مورد مشتریان بانک ایتالیایی کاملا مخالف آن درست بود. و هنوز اشتباه دیگری داریم که سرمایه‌گذاران هنگام جمع‌آوری اطلاعات، مستعد دچار شدنش هستند: آنها به حد کافی در دارایی‌های خود متنوع‌سازي نخواهند کرد. یعنی ریسک‌هایی را می‌پذیرند که در برابر آن پاداش مناسبی عایدشان نمی‌شود.

نخستین موفقیت آخرین موفقیت است

چگونه می‌توان پدیده بالا را تبیین کرد؟ با این تبیین که سرمایه‌گذاران تصمیمات خود را بر پایه اطلاعاتی غیرقابل اعتماد می‌گیرند. آیا می‌توان گفت فقط سرمایه‌گذارانی که می‌توانند اطلاعات را از منابع قابل اعتماد کسب کنند به سود خوبی می‌رسند؟ یکی از این منابع قابل اعتماد باید کسانی باشند که به عنوان تحلیلگران شرکت‌ها در ردیابی راهبرد و توسعه کسب و کار شرکت‌های معین تخصص دارند و پیش‌بینی‌های روشنگرانه‌ای درباره آینده این شرکت‌ها کرده‌اند. هر آن‌کس که در این حوزه موفق است باید توانایی ایجاد سود برای خودش، کارفرمایش و خوانندگان تحلیل‌هایش را داشته باشد. پس یک راهبرد بدیهی، گوش فرا دادن تنها به تحلیلگرانی است که پیشینه و گذشته اثبات‌شده‌ای از پیش‌بینی‌های موفقیت‌آمیز داشته‌اند. اما نتیجه‌گیری یک بررسی توسط جایلز هیلری از دانشگاه هنگ‌کنگ و لیور منزلی از مرکز مدیریت دارایی وگا در شهر نیویورک، خلاف آن را نشان می‌دهد. این دو نفر با هم بررسی کردند که نگاه به عملکرد گذشته یک تحلیلگر مالی چه چیزی درباره موفقیت‌های آتی وی می‌گوید. آنها با ارزیابی حدود ۵۰۰۰۰ پیش‌بینی فصلی متوجه شدند آن تحلیلگرانی که درآمد‌ها و عایدی‌ها را با دقت خاصی در گذشته پیش‌بینی کرده‌اند شاید قادر به تکرار عملکردشان در آینده نباشند. بلکه عکس آن اتفاق می‌افتد: آنها در صورتی که مسیر پیش‌بینی بالا‌تر از میانگین داشته باشند با پیش‌بینی‌های بعدی که می‌کنند برای خود دردسر درست کرده و شکست می‌خورند. افت و سقوط این تحلیلگران باتجربه به‌‌ همان اندازه تحلیلگران تازه‌کار رخ می‌دهد و ربطی به این قضیه ندارد که آیا برای یک بانک بزرگ یا کوچک کار می‌کنند.

در طی زمان، تحلیلگری که برای دوره معینی سرش بسیار شلوغ است خیلی راحت به این دام می‌افتد که خود را فردی نابغه ببیند. این احتمال هست که داشتن چنین تصوری باعث شود تا او اطلاعات در دسترس عموم را نادیده بگیرد و درعوض اتکای شدیدی به احساسات شهودی خود پیدا کند. پیش‌بینی‌های چنین فردی هر چه بیشتر از اجماع عمومی دور می‌شود و مستعد خطای در قضاوت می‌گردد.

سرمایه‌گذاران از این یافته چه درسی می‌توانند بگیرند؟ آنها باید رتبه‌بندی‌هایی را که تحلیلگران بازارهای مالی تهیه می‌کنند با احتیاط بنگرند. هنگام انتخاب بین دو تحلیلگر که توانایی و تجربه برابری دارند، بهتر است که از توصیه آن یکی پیروی کنند که در گذشته پیش‌بینی‌های با کیفیت «متوسط» عرضه داشته است. بهتر است با پیش‌بینی‌های تحلیلگرانی که بر موج موفقیت سوار بوده‌اند با احتیاط برخورد کرد.

خودکشی دسته‌جمعی موش‌های قطبی؛ بیشتر تحلیلگران فقط دنباله‌رو جماعت هستند
در حالی که برخی تحلیلگران توانایی‌های خود را زیاده از واقع برآورد می‌کنند، سایرینی هم پیدا می‌شوند که واهمه دارند نظرات مستقلی بیان کنند. آنها پیش‌بینی‌های خود را بر اساس آنچه اکثریت همطرازانشان پیش‌بینی می‌کنند قرار می‌دهند. یک شاخص می‌تواند این باشد که آیا توصیه‌های تحلیلگران وقتی که بازنگری می‌شود به سمت اجماع عمومی میل می‌کند که در بررسی آیوولش استاد فاینانس در دانشگاه براون همین قضیه آشکار شده است.

از دیدگاه یک تحلیلگر، به نظر منطقی می‌رسد از دست همطرازان خود رونویسی کند. آنهایی که در فاصله دوری از نظر اکثریت ایستاده باشند مسخره شده و بدنام می‌شوند. آلبرت ادواردز، کار‌شناس ارشد امور راهبردی در سوسایته جنرال چنین واکنش دست اولی را در تابستان ۲۰۰۱ تجربه کرد وقتی که او (به درستی) پایان رونق دات کام را در آمریکا پیش‌بینی کرد. او در آن هنگام برای بانک سرمایه‌گذاری درسدنر کلینورت کار می‌کرد و در صفحه آنلاین بانک ناجوانمردانه آماج تحقیر قرار گرفت. یک سرمایه‌گذار حتی از بانک خواست که «این مرد پیر خطرناک جزم‌انديش را بازنشسته کرده و به خانه بفرستد.»
تا زمانی که تحلیلگر، نظری مطابق اجماع عمومی داشته باشد، این خطر که مورد توجه منفی واقع شود بسیار کوچک‌تر می‌شود. اگر اشتباه کردید زیاد نگران نباشید چون که تعداد زیادی شبیه خودتان وجود دارند و ریسک این‌ که متهم شوید نظرات دیگران را سرقت کرده‌اید پایین است. همیشه می‌توان با گفتن این جمله که «اگر دیگران اطلاعات را به این صورت تفسیر کردند تقصیر شما نیست» از خود دفاع کنید. اما آن‌طور که دو اقتصاددان از آمریکا و کره جنوبی در یک بررسی اخیر نشان دادند این بهانه درون کل طبقه تحلیلگران کارگر نمی‌افتد. ناراسیمهان جگادیش و ووجین کیم پس از پژوهش درباره غریزه گله‌ای تحلیلگران با رویکردی نسبتا خلاقانه نتیجه گرفتند که «بازنگری توصیه‌ها تا حدی به خاطر اشتیاق تحلیلگران به همرنگی و همراه با جماعت شدن است.»

بررسی آنها بر اساس مدل بازار سرمایه بود که از فرضیه بازار کارآی فاما پیروی می‌کرد: افرادی که عقلایی رفتار می‌کنند در چنین بازارهای مالی، اطلاعات جدید را در لحظه‌ای که فاش می‌شوند ارزیابی خواهند کرد و آن را در نرخ‌دادن‌های خود می‌گنجانند. پژوهشگران می‌گویند واکنش بازار به این توصیه‌های جدید سپس امکان نتیجه‌گیری درباره حد و اندازه «رفتار گله‌ای» را می‌دهد. اگر اطلاعات با کارآیی پردازش شود و تحلیلگران از غرایز گله‌ای خود پیروی کنند، برخی توصیه‌های مشاوره سهام، به عبارت دیگر آن دسته از توصیه‌ها که از اجماع فاصله‌ می‌گیرند، برای سرمایه‌گذاران ارزشمند‌تر از سایرین خواهد بود. این تحلیلگران احیانا اطلاعات مشخص کاملا با‌ارزشی دارند که بر اشتیاق آنها به پیروی از نظر اکثریت سنگینی می‌کند. این فرضیه در عمل با مدل پژوهشگران تايید شده بود: در نبود غریزه گله‌ای بین تحليلگران و در بازارهای کارآ، اینکه آیا توصیه به خرید یا فروش جدید به سمت اجماع عمومی میل خواهد کرد یا از آن دور می‌شود تاثیری بر عملکرد سهام ندارد. برعکس، وقتی سرمایه‌گذاران فرض می‌کنند که تحليلگران بازار مالی، شبیه موش‌های قطبی رفتار می‌کنند (گاه دیده می‌شود که صد‌ها هزار موش قطبی به طور دسته‌جمعی خود را به درون آب دریا می‌اندازند. برخی از زیست‌شناسان دلیل خودکشی موش‌های قطبی را این گونه بیان می‌کنند که وقتی آنها پی می‌برند بیش از اندازه زیاد شده‌اند و مواد غذایی به اندازه کافی در دسترس ندارند به طور غریزی خود را به کشتن می‌دهند تا برای بقیه امکان زندگی باشد!) توصیه‌های جدید خرید یا فروش که از اجماع فاصله می‌‌گیرد بر قیمت سهم تاثیر بیشتری خواهد گذاشت تا آنهایی که هماهنگ با نظر اکثریت هستند.

دانشمندان با این بینش‌های تئوریک که در چنته داشتند سپس شروع به بررسی کردند که چگونه تحلیلگران رفتار قیمت‌ها را در عمل پیش‌بینی می‌کنند. بانک اطلاعاتی آنها حدود ۵۰۰۰۰ توصیه خرید و فروش برای سهام آمریکا از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۵ را در برمی‌گرفت. این تحلیل نیز‌‌ همان الگو را برای وضعیت‌های دنیای واقع که در مدل غریزه گله‌ای پیدا شده بود آشکار ساخت: تحلیلگرانی که با دادن توصیه‌های جدید از نظر اکثریت دور افتادند به راستی باعث حرکات بیشتری در قیمت سهام شدند نسبت به آنهایی که نزدیک به اجماع باقی ماندند. جاگدیش و کیم این یافته را اثباتی بر این دانستند که بیشتر تحليلگران واقعا از روی دست همطرازان خود کپی می‌کنند. به نظر می‌رسد بازارهای مالی با وزن کمتر دادن به پیش‌بینی‌هایی که هم راستا با اجماع عمومی است این نکته را به شکل ضمنی در نظر می‌گیرد.

غریزه پیروی از اکثریت زمانی قوی‌تر می‌شود که کسی بخواهد قیمت سهام را به سمت پایین پیش‌بینی کند. جاگدیش و کیم می‌نویسند: «ما فهمیدیم اثرات گله‌ای در مورد کاهش قیمت قوی‌تر از افزایش قیمت است حاکی از اینکه تحليلگران زمانی تمایل بیشتری دارند تا خود را تافته جدا بافته از جامعه بدانند که اطلاعات منفی را منتقل می‌سازند.»

بخش شگفت‌آور قضیه این است که تحليلگران وابسته به نهادهای مالی بزرگ و شناخته‌شده، بیشتر در معرض غریزه گله‌ای هستند. بدیهی است بانک‌های کوچک‌تر میل بیشتری به استفاده از این شانس و فرصت دارند تا نظراتی نامتعارف بر زبان آورند.

چرا تحليلگران به دو زبان متفاوت صحبت می‌کنند

در یک کلام باید بگوییم به نفع سرمایه‌گذاران نیست که چشم و گوش بسته خودشان را به تحليلگران به ویژه تحليلگران سهام بسپارند. با همه اینها بسیار به ندرت پیش می‌آید که شاهد آن دسته از نظرات پیش‌بینی تحليلگران باشیم که بازار‌ها را پایین‌تر از میانگین ببینند، نسبت به آنچه که می‌توان به نحو معقولی طی بلندمدت انتظار داشت. پس بسیار کم پیش‌بینی اکثریتی را پیدا خواهید کرد که کاهش در قیمت‌های سهام را نشان دهد، هر چند که افت قیمت‌ها آنقدر‌ها هم غیرمعمول نیست.

از نظر موسسات تنظیمی و پژوهشگران بازار مالی، این پرسش که تحليلگران مالی واقعا تا چه حد بی‌طرف بوده و واقعیات عینی را می‌بینند، دغدغه‌ای خاص و اساسی از هنگام حباب اینترنت در دهه ۱۹۹۰ بوده است و پاسخ از سوی علم تامل‌برانگیز است. عینک‌هایی که همه جا را گل و بلبل می‌بیند ظاهرا ابزار جدایی‌ناپذیر این حرفه است. شماری از بررسی‌ها نشان می‌دهد نظرات تحليلگران همیشه به سمت دیدن نیمه پر لیوان تمایل دارد.
دلیل چنین سوگیری چه می‌تواند باشد؟ آیا تحليلگران به طور ناخودآگاه آینده شرکت را بهتر از واقع برآورد می‌کنند؟ یا آنها تعمدا به خاطر تضاد منافع گزارش‌های خوش‌بینانه‌ای منتشر می‌سازند؟ در عین حال، کارفرمایان این کار‌شناسان بازار، از محل شرکت‌های بورسی- از طریق عرضه عمومی اولیه سهام، افزایش سرمایه و انتشار اوراق قرضه- پول زیادی به دست می‌آورند.

اولریک مالمندیر (برکلی) و دوین شانتی‌کومار (هاروارد) شواهد علمی در پشتیبانی از این واقعیت پیدا کردند که بیشتر تحليلگران به شکل روش‌مند و هدفمند توصیه‌های خود را به خودشیرینی‌کردن برای بنگاه‌ها و کسب و کارهایی می‌آرایند که روندهای آنها را با علاقه دنبال می‌کنند. این دو دانشمند در تحلیل‌های خود از این واقعیت بهره بردند که بازارگرمی تحليلگران برای فروش سهام، محدودیت‌های طبیعی نیز دارد. کار‌شناسان بازار هنگام سر و کار داشتن با سرمایه‌گذاران بزرگ نهادی مثل شرکت‌های بیمه یا صندوق‌های سرمایه‌گذاری، انگیزه دارند تا نظرات بدون سوگیری بدهند: یک دلیل این است که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای مشتریان مهمی برای کارفرمایان تحلیل‌گر- بانک‌های سرمایه‌گذاری و کارگزاران مهم- هستند چون که آنها نسبت به مشتریان جزء حجم بسیار بالایی سرمایه‌گذاری رد و بدل می‌کنند. دلیل دیگر این است که سرمایه‌گذاران نهادی درک و فهم بیشتری نسبت به بازار داشته و به آسانی عنان اختیار خود را به دست کار‌شناسان نمی‌سپارند. به محض اینکه شایع شود بانک سرمایه‌گذاری در ابراز نظرات خود بسیار جوگیر شده است مشتریان بزرگ راه خود را به سمت رقیب او کج خواهند کرد.

مالمندیر و شانتی‌کومار فهمیدند که تحليلگران از دو مسیر متفاوت برای برقراری ارتباط با سرمایه‌گذاران استفاده می‌کنند. توصیه‌های سرراست سهام مثل «بخرید»، «نگه دارید» و «بفروشید» عمدتا به سمت معامله‌گران خرد هدفگذاری شده و این نوع سرمایه‌گذاران هم در سطحی گسترده از آنها پیروی می‌کنند. سرمایه‌گذاران نهادی عمدتا این نوع اعلان‌ها را به دور ریخته و روی پیش‌بینی‌های پیچیده‌تر تمرکز می‌کنند که به صورت مفصل در گزارش‌های مختلف از قبیل عایدی آتی هر سهم، خطاب به آنها نوشته شده است.

این دانشمندان در بررسی خود هر کدام از تحليلگران را به طور جداگانه زیر نظر گرفتند که آیا پیام‌های ارسالی آنها برای سرمایه‌گذار جزء، متفاوت از پیام‌هایی بود که هدفشان نهادهای بزرگ مالی بوده است يا خير. بانک اطلاعاتی آنها که از منابع متفاوت گردآوری شده بود شامل توصیه‌های «بخرید»، «نگه دارید» و «بفروشید» تحليلگران منفرد برای هر سهم، همراه با تخمین‌های عایدی مربوطه و واکنش‌های بازار است. به‌علاوه آنها این مساله را کنترل کردند که آیا و چه وقت کارفرمای تحلیل‌گر، کسب و کار بانکداری سرمایه‌گذاری را از شرکت مربوطه به دست آورده بود. میزان خوش‌بین بودن تحلیل‌گر به این شیوه اندازه‌گیری شد که تخمین او چقدر از تخمین اجماعی در بازارهای مالی فاصله دارد.

نتیجه‌گیری آنها چنين است: «تحليلگران اوراق بهادار به دو زبان صحبت می‌کنند.» ظاهرا زمانی که تحليلگران با سرمایه‌گذاران حرفه‌ای صحبت می‌کنند اغراق و بزرگ‌نمایی کمتری دارند نسبت به وقتی که با جماعت سهامدار جزء صحبت می‌کنند؛ دانشمندان فهمیدند پیام ارسالی آنها برای حرفه‌ای‌های بازار به مراتب دقیق‌تر است. و اگر رابطه بانکداری سرمایه‌گذاری بین کارفرمای تحلیل‌گر و کسب و کار مربوطه وجود دارد، او نسبت به مشتریان جزء خود موضع خوش‌بینانه‌تری می‌گیرد در مقایسه با موضعی که نسبت به هم‌ترازان خود می‌گیرد.

آنچه خصوصا ارزش توجه دارد این است که تحليلگرانی که دچار تضاد منافع بالقوه باشند، پیش‌بینی‌های خود را فقط زمانی بالا خواهند برد که اکثریت همکارانشان خوش‌بین هستند؛ اما سپس در مقایسه با بقیه، به مدت طولانی‌تری خوش‌بین‌تر باقی خواهند ماند. بر همین منوال، پس از اینکه اخبار بدبینانه‌ای درباره شرکت منتشر می‌شود آنها به مدت طولانی‌تری منتظر می‌مانند تا اینکه سرانجام افق دیدشان را پایین آورند. اما پیش‌بینی که آنها از عایدی‌‌ همان شرکت دارند معمولا تفاوتی با افق دید سایر ناظران ندارد. پژوهشگران جزئیات وسوسه‌انگیزی نیز در اینجا یافتند. کوتاه‌ زمانی پیش از اینکه یک شرکت آخرین اطلاعات مالی خود را منتشر سازد، تحليلگران با تضاد منافع بالقوه، تمایل به این خواهند یافت که دورنمای عایدی پیشنهادی خود را پایین آورند، به طوری که به نظر می‌رسد عملکرد آن شرکت از انتظارات بازار پیشی می‌گیرد و این هم شاخص دیگری است از تلاش بانک‌های سرمایه‌گذاری که برای مشتریان خود خودشیرینی می‌کنند.

تصویر در مجموع متفاوتی برای آن تحليلگرانی به دست می‌آید که کارفرمایان روياروي آنها هیچ‌گونه روابط بانکداری سرمایه‌گذاری فعالی با کسب و کارهای ارزیابی شده ندارند. در جایی که تضاد مطرح نبود، هیچ شکاف قاعده‌مندی بین توصیه‌ها برای مشتریان جزء و سرمایه‌گذاران نهادی وجود نداشت و نه هیچ جزئیات مشهودی در سایر موارد دیده می‌شد. همه اینها به نکته واحدی اشاره دارند: به نظر نمی‌رسد نظام امنیتی بین بانکداری سرمایه‌گذاری و پژوهش‌هایی که تنظیم‌گران الزامی ساخته‌اند تا محافظی در برابر معاملات نامناسب باشد ضخامت یا ارتفاع خاصی داشته باشد.

کثیفی به قصد تمیزی در آینده

از زمانی که افتضاحات مالی مربوط به انرون، ورلد کام و سایرین رخ داد، سرمایه‌گذاران نسبت به امکان وجود تضاد منافع هشیار شده‌اند. امروزه هر گزارش تحلیل مالی با تکذیبيه‌های یک‌صفحه‌ای همراه می‌شود.

اما چنین هشدارهایی بیش از آنکه به نفع مشتری باشد به ضرر وی تمام می‌شود. سه اقتصاددان و روان‌شناس آمریکایی به نام‌های دایلیان کین، جورج لونشتین و‌دان مور به افراد مورد آزمون خود یک بطری شیشه‌ای پر از سکه از فاصله‌ای معین را نشان دادند و از‌ آنها خواستند تا مقدار پول داخل بطری را تخمین بزنند. هر اندازه حدس فرد مورد آزمایش به مقدار واقعی نزدیک‌تر بود، پاداش بیشتری دریافت می‌کرد. برای هر کدام از این افراد یک مشاور در نظر گرفته شده بود که اجازه داشت محتویات بطری را از فاصله نزدیک ورانداز کند. از آنجا که پاداش مشاوران متناسب با تخمینی که افراد مورد آزمایش می‌زدند بالا می‌رفت، آنها تضاد منافعی مشابه با تحليلگران سهام در یک بانک داشتند: بانک متناسب با میزان خرید سهام مشتریان خود کمیسیون دریافت می‌کرد؛ پس وقتی یک مشاور با پیش‌بینی‌های بدبینانه خود مشتری را منصرف می‌سازد او به ضرر کارفرمای خویش عمل کرده است؛ چرا که در صورت ترسیم چشم‌انداز مثبت، کسب و کار و بانک خود را رونق خواهد داد. پژوهشگران نصف مشتریان خود را از وجود تضاد منافع مشاوران خویش باخبر ساختند (در حضور مشاوران)، اما نیم دیگر مشتریان به صراحت از این قضیه خبردار نشدند.

همان‌طور که می‌توان انتظار داشت، بیشتر مشاوران درباره مقدار پولی که در بطری بود اغراق کردند. اما آیا گروه کاملا باخبر شده از مشتریان (تخمین‌زننده‌ها) می‌توانستند از منافع خویش به نحو مؤثرتری دفاع کنند؟ آنها نمی‌توانستند. مشاوران شناخته‌شده با تضاد منافع، درباره محتویات بطری حتی بیشتر از همطرازان خویش اغراق کردند، با این فرض که مشتریانشان در هر صورت چیزی را کم خواهند کرد. از طرف دیگر، تخمین‌زننده‌هایی که از تضاد منافع مشاوران خود باخبر بودند به آنها تقریبا به‌‌ همان اندازه کسانی که بی‌خبر بودند اعتماد کردند. در انتها، گروه باخبر شده وضع بدتری نسبت به گروه بی‌خبر پیدا کرد. نفع این کار به مشاورانی رسید که بیش از هر چیزی حتی نیازی نمی‌دیدند تا هیچ احساس گناهی پیدا کنند چون که مشتریانشان در جریان امر قرار داشتند.

پس بیایید گذشته را پیش‌بینی کنیم

آن‌طور که ما فهمیده‌ایم خواندن گزارش‌هاي تحلیلگران نه فقط کاری شاق بوده، بلکه در مورد منفعت داشتن آن نیز جای تردید است. حتی وقتی دلیلی برای تردید داشتن نسبت به دستور کار پنهان‌شده وجود ندارد، اغلب به نظر نمی‌رسد پیش‌بینی‌های تحلیلگران حتی ارزش کاغذی را که روی آن چاپ شده است داشته باشد. مارکوس اسپیوکس (دانشگاه علوم کاربردی ولفسبورگ) و اولیور هین (دانشگاه گوته فرانکفورت) پیش‌بینی‌های تحليلگران را برای بازار بدهی بررسی کرده و به این یافته‌ها رسیدند: از ۳۳ مؤسسه مالی که تلاش دارند تا بازده اوراق قرضه ده‌ساله آمریکا را برای دوازده ماهه‌ای که در پیش است پیش‌بینی کنند، هیچ کدام بهتر از پیش‌بینی به اصطلاح ابتدایی و خاصی که صرفا بازده جاری را برون‌یابی می‌کرد نبودند. اسپیوکس که تا پیش از این تحلیلگر اوراق قرضه بود، از این نتایج خیلی شگفت‌زده نشد چون که وی در عمل آن را دیده بود. اصولا هر کسی باید شانس ۵۰-۵۰ داشته باشد که وضعیت بهتری از پیش‌بینی ابتدایی پیدا کند. پس احتمال اینکه هیچ‌کس موفق نشود نسبتی از درصد است.

در واقعیت امر، پیش‌بینی‌های تحلیلگر خیلی نزدیک به اعلان‌های نرخ جاری است و منحنی‌های پیش‌بینی به این سمت تمایل دارد تا بازتابی از آخرین تحولات باشد. وقتی قیمت سهام بالا می‌رود، تحلیلگران پیش‌بینی دوازده ماهه خود را طبق آن بالا خواهند برد، و وقتی قیمت‌ها سقوط می‌کند آنها پیش‌بینی‌های خود را پایین خواهند آورد. اسپیوکس و هین اشاره می‌کنند پس آنچه آنها پیش‌بینی می‌کنند در واقع نمودارهای قیمت بازار است. به عبارت دیگر تحلیلگران به حد کافی زرنگ هستند که نزدیک به پیش‌بینی ابتدایی باقی بمانند.

اما این یافته توضیح نمی‌دهد چرا سهم آنهایی که به جهت درست میل پیدا می‌کنند، حداقل به طور اتفاقی، بزرگ‌تر نیست. احتمالا دلیل آن به تعامل نظرات تحلیلگر غالب و موقعیت‌یابی بازار برمی‌گردد. برای مثال اگر بیشتر تحلیلگران، در توافق با اکثریت بازیگران بزرگ بازار، افزایش نرخ بهره را پیش‌بینی کنند آنگاه می‌توان انتظار داشت اکثر آنها طرفدار موقعیتی باشند که این باور را منعکس می‌سازد. مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری در اوراق بهادار، در پرتفوی خویش بدهی کمتر یا با سررسید کمتر نسبت به آنچه مرسوم است نگه خواهند داشت. اگر نرخ بهره، برعکس انتظارات کاهش یابد، فرآیندی تحقق خواهد یافت که خطای پیش‌بینی را تشدید می‌کند. مدیران صندوق سرمایه‌گذاری در طرف اشتباه آن بازار، پا پیش گذاشته و سفارش خرید می‌دهند تا از بد‌تر شدن مشکل جلوگیری کنند. نتیجه اینکه نرخ‌های بهره که ابتدای امر موضوع پیش‌بینی‌ها بود، بستگی به همین پیش‌بینی‌ها دارد، و آنها به ضرر پیش‌بینی‌کنندگان عمل خواهند کرد. هر وقت که آنها اشتباهی مرتکب می‌شوند، موضع بازاری اتخاذی آنها اوضاع را خراب‌تر می‌کند.

اقتصاددان مشهور اتریشی لودویگ فون میزس تقریبا ۵۰ سال قبل درباره مشکل پیش‌بینی‌کردن، چیزهایی آموزش داده بود: او اشاره کرد حتی اگر ما می‌توانستیم توسعه اقتصادی آینده را پیش‌بینی کنیم، به نتیجه‌ای نمی‌‌رسیدیم چون که مردم اقدامات خود را با این پیش‌بینی‌ها همسو کرده و بنابراین آینده تغییر می‌کرد. یک راهبرد معاملاتی اثبات‌شده نیز وجود دارد که از موضع‌گیری بازار نفع می‌برد و سرمایه‌گذاری برعکس نامیده می‌شود. در بلندمدت، ‌ سود بهتری به دست خواهید آورد اگر خودتان را در موضعی خلاف احساس جاری بازار قرار دهید. وقتی اکثر تحلیلگران مسیر حرکت رو به بالا را در قیمت‌ها پیش‌بینی می‌کنند، وضعتان بهتر خواهد شد که این اوراق بهادار را کنار بگذارید؛ وقتی آن اوراق نظر تحليلگران را جلب نمی‌کنند خوب است که خرید آنها را مد نظر داشته باشید.

حباب‌های عقلایی به صورت عقلایی می‌ترکند

قیمت‌های تعیین شده در بازارهای مالی، واقعا تا حدودی تابع شانس و تصادف هستند. هر تکه اطلاعات ظاهرا بی‌ضرر می‌تواند باعث رویدادهایی شود که کاملا خارج از تناسب یا میزان اهمیت آن باشد، حتی در زمانی که عامه کاملا عقلایی داریم. اینها نتیجه یک تحلیل است که فرانکلین آلن (دانشگاه پنسیلوانیا)، استفن موریس و هیون سونگ شین (هر دو در دانشگاه پرینستون) انجام دادند. پژوهشگران ایده‌ای را انتخاب کردند که قدمت آن به جان مینارد کینز برمی‌گردد: در سال ۱۹۳۶ این بزرگ‌مرد اقتصاد کلان، بازار سهام را با مسابقات زیبایی مقایسه کرد که در آن اعضای هیات داوری، زمانی که فرد مطلوب آنها بیشترین رای کل داوران را کسب کند پاداش می‌گیرند. در نتیجه آنها به کسی رای نخواهند داد که از نظر خودشان زیبا‌ترین فرد مسابقه است، بلکه به کسی رای می‌دهند که فکر می‌کنند سایر اعضای داوری بیشتر از او خوششان آمده است. کینز در اشاره به بازارهای مالی نوشت: «ما به تخمین درجه سوم رسیده‌ایم جایی که هوش و درک خویش را به حدس و گمان زدن به این موضوع اختصاص داده‌ایم که میانگین نظرات انتظار دارد میانگین نظرات چه باشد.»

الن، موریس و شین بر این اساس یک مدل بازار مالی ساختند که اعلان قیمت‌ جاری، با میانگین تخمین روی تخمین فردا در رابطه با تحولات آتی قیمت‌ها تعیین می‌شود. اینجا با مشکل ناسازگاری زمانی روبه‌رو می‌شویم؛ ‌یعنی: تخمین اینکه تخمین فردا درباره تحول قیمت بلندمدت چه خواهد بود، لزوما با تخمین امروز از جهت‌گیری قیمت بلندمدت سازگار نیست.

با یک مثال روشن می‌شود که چگونه این ناسازگاری زمانی می‌تواند به حباب‌های قیمت منجر شود: فرض کنید که من معتقدم اکثر سرمایه‌گذاران فکر می‌کنند قیمت‌ها در بازار زیادی بالا رفته‌اند. اما من همچنین می‌دانم که بیشتر سرمایه‌گذاران هنوز فروشنده نشده‌اند. نتیجه‌گیری من این است که آنها انتظار افزایشی دیگر در قیمت‌ها را، حداقل در دوره کوتاه‌مدت دارند و بنابراین بعید است که فردا بفروشند. من پا پیش گذاشته و سهام را می‌خرم.

همین اتفاق فردا خواهد افتاد، با این اثر که پیش‌بینی‌های روزانه من برای ارزیابی میانگین بازار در روز بعد هم‌راستا با پیش‌بینی بلندمدت من از ارزیابی میانگین بازار نیست. هر روز که می‌گذرد فاصله و اختلاف بیشتر می‌شود و سرمایه‌گذاران ناظر انگیزه دارند تا بر «حباب سوار شوند.» ظاهرا روندی که به این شیوه متحول می‌شود مستعد یک عقب‌گرد ناگهانی خواهد بود. تکه اطلاعات عمومی بی‌خطر باعث تغییر جهت می‌شوند، سرمایه‌گذاران عقلایی- به حق- اهمیت بیشتری به اطلاعات در دسترس عموم تا به اطلاعات خصوصی خودشان می‌دهند. این فقط اطلاعات عمومی است که برای شکل‌گیری ارزیابی سرمایه‌گذاران از میانگین بازار معنادار است. با این حال هر دو اطلاعات غیر قابل اتکا هستند. برای نمونه یک حرکت رو به بالا در نرخ تورم آمریکا شاید چیزی بیش از یک انحراف اندک نباشد. اما اگر بازارهای مالی شبیه مسابقات زیبایی کینز کار می‌کنند این تکه اطلاعات مشترکا در دسترس، می‌تواند پیامدهای بسیار جدی و دنباله‌داری داشته باشد. همه سرمایه‌گذاران متوجه حرکت به سمت بالا در نرخ تورم می‌شوند و همه انتظار خواهند داشت که هر کس دیگر نیز آن را ببیند. در نتیجه، بیشتر سرمایه‌گذاران انتظار دارند که دیگران هم شروع به فروش کنند و بنابراين شروع به خروج از موضعی که دارند می‌کنند. آنچه که در مسیر بالا رفتن باعث زیاده‌روی شد اکنون به احتمال زیاد باعث زیاده‌روی در مسیر پایین رفتن نیز می‌شود.

درباره قوهای سیاه و روزهای سیاه در بازار

ما دوست نداریم درباره روزهایی فکر کنیم که بازار‌ها به هم می‌ریزند، در عین‌حال آن روز‌ها در تعیین موفقیت یا شکست یک سرمایه‌گذار بی‌‌‌نهایت مهم هستند. خاویر استرادا استاد فاینانس در مدرسه بازرگانی IESE در بارسلونا، این موضوع را در یک بررسی‌ نشان داد که روند قیمت بلندمدت در بازارهای سهام ۱۵ کشور مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

محاسبات وی نشان می‌دهد: کسی که مبلغ ثابتی را روزانه در شاخص داو جونز از سال ۱۹۰۰ تا امروز سرمایه‌گذاری کرده است، اما در ده تا از پر‌سود‌ترین روزهای معاملاتی غیبت داشته باشد، ۶۵ درصد تمام بازده‌ها را از دست داده است. برعکس آن، کسی که موفق شده است در ده تا از بد‌ترین روزهای معاملاتی در بورس خودش را کنار بکشد میزان منافع خود را ۲۶۵ درصد افزایش داده است. استرادا می‌نویسد: «این میزان تغییر در سود و زیان بسیار زیاد است چون که ده روز کاری در بورس طی این همه سال فقط 03/0 درصد روزهای مورد بررسی است.» وقتی به این قضیه در دوره‌های زمانی کوتاه‌تر هم نگاه می‌کنیم نتایج مشابهی به دست می‌آید.

نتیجه‌گیری استرادا این است: «نسبت بسیار ناچیزی از روز‌ها هستند که خلق یا تخریب ثروت بی‌شماری را تعیین می‌کنند و بنابراین شانس اینکه زمان‌بندی بازار مطلوب نباشد، خیلی ساده حیرت‌آور است.» سرمایه‌گذاران نیز شاید تلاش برای پول درآوردن از طریق زمان‌بندی بازار را‌‌ رها کنند.

نکته هشداردهنده این است که بالا و پایین رفتن شدید قیمت سهام، بیش از آن مقداری است که مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری و مدل‌های تحليلگران فرض می‌کردند رخ می‌دهد. تاسف‌بار اینکه همین مساله برای مدل‌های مدیران ریسک بانک‌ها صادق است که به قصد حمایت‌کردن نهادهای مالی از افت و خیز بازار طراحی شده‌اند. این مدل‌ها فرض می‌گیرند که حرکات شدید و ناگهانی بازار از منحنی زنگی شکل معروف گوسن یا توزیع نرمال پیروی می‌کند. اگر این طور باشد، شاخص داوجونز تقریبا هرگز نباید بیش از حدود سه درصد در هر روز کاری بالا یا پایین برود. در 73/99 درصد تمام روزهای کاری بازار سهام، شاخص نباید بیش از 17/3 درصد پایین یا بیش از 22/3 درصد بالا رود. نوسانات وسیع‌تر فقط می‌تواند ۷۹ بار طی ۲۹۱۱۹۰ روز کاری بین سال‌های ۱۹۰۰ و ۲۰۰۶ رخ داده باشد. اما در عمل این نوسانات ۴۶۱ بار رخ داده است که شش بار بیشتر از حالتی است که با توزیع نرمال گوسن باید رخ دهد.

نکته حتی تکان‌دهنده‌تری هم وجود دارد: اگر شاخص داوجونز از توزیع نرمال گوسن پیروی کند، نفع بیش از 2/9 درصدی در یک روز کاری فقط یک بار در هر ۵۹۰، ۸۳۱، ۳۹۷، ۵۶۱، ۰۰۳، ۱ روز رخ خواهد داد. اما در واقعیت امر، افزایش قیمت 2/9 درصدی و بیشتر از آن طی مجموعا ۱۰۷ سال دوره مورد بررسی به تعداد ۱۰ بار رخ داد. این اعداد باید زنگ‌ها را در ذهن سرمایه‌گذاران، نهادهای مالی و تنظیم‌گران به صدا درآورد. مدل‌های ریاضی معمولی همگی توزیع نرمال را برای بازده اوراق بهادار فرض می‌گیرند. هر کس که به این مدل‌ها متکی باشد ریسک‌های واقعی را بسیار کمتر برآورد خواهد کرد و با این خطر جدی مواجه است که هر لحظه دچار شگفتی تلخ و ناخوشایندی بشود.

بازده سهام شرکت‌ها پایین‌تر از آنی است که شما فکر می‌کردید

از آنجا که سرمایه‌گذاران، به رغم تمام این شواهد متضاد، همچنان به تلاش برای برنامه‌ریزی بازار ادامه خواهند داد و توانایی کنترل امیال خود را ندارند، آنها در بازار سهام پولی بسیار کمتر نسبت به آنچه که به طور فرضی می‌توانستند به دست آورند، به دست می‌آورند. این نتیجه‌گیری تامل‌برانگیز از یک بررسی است که ایلیا دیوف استاد اقتصاد دانشگاه میشیگان انجام داده است. طی چند دهه گذشته، سرمایه‌گذاران آمریکایی به طور میانگین فقط نصف منافع ارزشگذاری شده‌ای را به دست آورده‌اند که افزایش شاخص‌های بازار سهام بر آنها دلالت دارد.

تبیین ساده‌ای برای این یافته وجود دارد: عملکرد یک سهم همه آن چیزی نیست که تعیین می‌‌کند مالک آن چقدر به دست خواهد آورد. عامل حیاتی دیگر، به زمان و مقادیری که سهام خرید یا فروش می‌شود مربوط است.

این پدیده را به بهترین شکل با یک مثال عددی می‌توان توضیح داد: فرض می‌کنیم که شما ۱۰۰ سهم یک شرکت را به ارزش هر سهم ۱۰ دلار در ابتدای سال ۲۰۰۵ خریداری کرده‌اید. یک سال بعد قیمت آن سهم به ۲۰ دلار افزایش می‌یابد. چون اوضاع خوب شده است تصمیم می‌گیرید ۱۰۰ سهم دیگر هم خریداری کنید. یک سال بعد قیمت سهام به ۱۰ دلار در هر سهم سقوط می‌کند.

بازده فرضی سهام شما بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ صفر است. اگر چه پرتفوی شما وضعیت بدهکار بودن را به مبلغ ۱۰۰۰ دلار نشان می‌دهد، چون که شما سهامی را به قیمت ۳۰۰۰ دلار خریداری کرده بودید که اکنون فقط ۲۰۰۰ دلار ارزش دارد. دلیل آن این است شما در زمانی که قیمت سهام در حال کاهش بود به میزان دو برابر زمانی سرمایه‌گذاری کردید که قیمت سهام در حال افزایش بود.

پس عملکرد یک سهم، مترادف با سودآوری واقعی برای سرمایه‌گذار خاص نیست. آن طور که دیچو تاکید می‌کند «در حالی که بازده‌های متعارف از بخرید و نگه دارید تجربه بازده سهام را بازتاب می‌‌دهد، تجربه بازده سرمایه‌گذاران نیز تحت تاثیر زمان‌بندی جریان سرمایه آنها قرار می‌گیرد.»

وقتی نوسانات سرمایه‌سازی بازار را در نظر می‌گیریم، سرمایه‌گذاران در NASDAQ فقط 3/4 درصد در دوره از ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۲ به دست آوردند؛ هر چند که افزایش قیمت غیروزنی سهام عرضه شده در بورس بیش از دو برابر آن بوده و به 2/9 درصد در سال می‌رسید. در بازار سهام نیویورک، این تفاوت به آن حد وسیع نبود: بین ۱۹۲۶ و ۲۰۰۲، سرمایه‌گذاران 6/8 درصد در سال به دست آوردند؛ میانگین غیروزنی آن ۹/۹ درصد بود.

از قرار معلوم با قضاوت ناب و اصیل اقتصاددان، یک سرمایه‌گذار نوعی به طور منظم در زمان‌های اشتباه وارد بازار شده و از آن خارج خواهد شد. او به دنبال بالارفتن قیمت‌ها شروع به خرید می‌کند و پس از پایان دوره بدبینی بازار از بازار خارج می‌شود. دیو روی این نکته انگشت می‌گذارد که سرمایه‌گذاران جزء با انتخاب راهبرد سرمایه‌گذاری انفعالی وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت؛ چون نه فقط در پرداخت حق کمیسیون به مشاوران صرفه‌جویی کرده بلکه از ریسک بالا و پایین پریدن در زمان اشتباه نیز پرهیز می‌کنند.

اولاف اشتوربک، نوربرت هرینگ - مترجم: جعفر خیرخواهان - دنیای اقتصاد

«بازارهای مالی کارآ هستند.» این آن چیزی است که در درس مبانی اقتصاد به دانشجویان یاد داده می‌شود. هر اطلاعاتی که در دسترس عموم قرار گرفته است، پیش از این و به سرعت در قیمت سهام گنجانده شده است (این را کتاب‌های درسی اقتصاد به ما می‌گویند.)

با وجود هزاران در هزار سرمایه‌گذار که در جست‌وجوی دستیابی به بازده‌های بالا‌تر هستند، ما مطمئن خواهیم شد که هیچ فرصتی برای سودهای دور از ذهن باقی نمانده است. یوجین فاما اقتصاددان دانشگاه شیکاگو با ارائه همین فرضیه، مشهور و چندين بار نامزد دریافت جایزه نوبل شده است. اگر به بازارهای مالی کارآ باور داشته باشیم هر کسی که به خود جرات و جسارت دهد و قیمت جاری سهام یک شرکت را کمتر یا بیشتر از قیمت واقعی آن تصور کند از نظر ما چیزی بیشتر از یک نادان دیده نخواهد شد.

در عین حال برخی اقتصاددانان متوجه شده‌اند آنچه در بازارهای مالی اتفاق می‌افتد همیشه هم با فرضیه بازار کارآ همخوانی ندارد. واقعا این نکته نباید ما را شگفت‌زده کند: آن سرمایه‌گذار کاملا عقلایی که با خونسردی و دقت، دقیقا شبیه انسان اقتصادی، سرگرم محاسبه بازده‌ها می‌باشد، برساخته ذهنی اقتصاددانان است. بازارهای مالی از انسان‌های واقعی تشکیل شده است، انسان‌هایی با تمام خطا‌ها و نقاط ضعف‌ها، حرص و آز‌ها و ترس داشتن از ریسک‌ها، میل شدید به دنباله‌روی از جماعت و توان فکری و محاسباتی که البته محدود است.

هیچ نادانی همانند نادانی بازار سهام نیست

اگر بازارهای مالی واقعا کارآ بودند، پس باید منطقا این گونه می‌بود که سرمایه‌گذاران حتی آنهایی که فکر می‌کنند می‌توانند با خرید سهام «ارزان» و فروش سهام «خیلی گران شده» به بازار رو دست بزنند، از ارتکاب اشتباهات جدی در امان می‌بودند. کارآیی بازار باید این خاطر جمعی را به ما بدهد که هر برگه سهام- هر کدام را که می‌خواهیم انتخاب کنیم- روی‌ هم‌رفته به درستی قیمت‌گذاری شده است.

لارنس هریس استاد فاینانس در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی می‌گوید خیلی مانده است تا به آنجا برسیم. او هشدار می‌دهد «کارآیی بازار از کسی پشتیبانی نخواهد کرد. اگر راه و چاه را بلد نیستید تنها چیزی که پشتیبان شما است معامله نکردن در بازار سهام است.» هریس خیلی خوب می‌داند که دارد درباره چه چیزی حرف می‌زند. او پیش از این سمت اقتصاددان ارشد را در کمیسیون بورس اوراق بهادار داشته است. به نظر هریس، کارآیی بازار تا جایی فرا‌تر از تعیین سطح قیمت سهام پیش نمی‌رود. اما در مسیر حرکت از یک سطح قیمت به سطح قیمت دیگر، دام‌هایی بی‌حد و اندازه وجود دارد که اغلب توسط معامله‌گران حرفه‌ای پهن شده است و تلاش می‌کنند تا برای مثال با انتخاب راهبردهای «لاف‌زدن و دیگران را به کاری واداشتن»، بازار را دستکاری کنند.

دام‌گذاری‌ها معمولا به این شکل هستند: یک معامله‌گر به آرامی سهام مربوط به شرکت خاصی را خریداری می‌کند. هنگامی که خبری تازه درباره آن سهام افشا می‌شود او دوباره پا پیش گذاشته و سهام بیشتری می‌خرد، به طوری که قیمت سهم بالا می‌رود. معامله‌گر بدون توجه به اینکه خبر منتشر شده چقدر مرتبط و مناسب بوده است توجه را به سمت بالا رفتن قیمت این سهم جلب می‌‌کند (یا به اصطلاح معامله‌گران «سهم را وارد بازی می‌کند.») سایرین هم شتاب گرفتن قیمت سهام به سمت بالا را نتیجه آن خبر می‌بینند و شروع به خرید می‌کنند. بیش از همه تکنسین‌هایی که با نمودار‌ها کار می‌کنند در برابر این نوع کلک آسیب‌پذیر هستند، چون که آنها عمدتا حرکات قیمت سهام را دنبال کرده و با الگو‌ها و روندهای تاریخی مقایسه می‌کنند. به محض اینکه کلک کارگر افتاد به صورت خودتقویت‌کننده در می‌آید و سرمایه‌گذاران بیشتری به سمت این سهم هجوم آورده و دیگران را هم با خودشان می‌کشانند. این لحظه‌ای است که فرد لاف‌زن، سهام خود را در بلوک‌های کوچک می‌فروشد و سود خیلی عالی به دست می‌آورد.

کسانی که امیال نامشروع و غیرقانونی‌تری دارند این راهبرد را شاخ و برگ می‌دهند به این صورت که در اتاق‌های بحث و گفت‌وگوی اینترنتی با نام‌های دروغین شروع به اظهار نظر درباره شرکت می‌کنند و در حالی که این نوع لاف‌زنی در بیشتر کشور‌ها غیرقانونی است، نهادهای نظارتی حتی بدون وجود نظرات جعلی هم خیلی به دشواری می‌توانند نقض قوانین را اثبات کنند.

این رشته رویداد‌ها امر غیرعادی نبوده بلکه به صورت روزانه در بازارهای سهام رخ می‌دهد. هریس به روشنی این مساله را شرح می‌دهد: وقتی معامله‌گران می‌گویند می‌خواهند با حضور در معاملات «رفتار بازار را آزمایش کنند» یا «حس و حال بازار را اندازه بگیرند» چیزی جز بیان مودبانه این سخن نیست که آنها به دنبال راهی می‌گردند تا در بازار دستکاری کنند. مدیران صندوق‌های موفق سرمایه‌گذاری که بیشتر در معرض افکار عمومی هستند گزینه‌های دیگری در آستین دارند. برای مثال اگر خواهان خارج شدن از شرکتی باشند، فرصت را برای مصاحبه کردن از دست نمی‌دهند و درباره سرمایه‌گذاری خاصی جار و جنجال می‌کنند.

این حرف‌ها چه معنایی برای سرمایه‌گذاران خرده‌پا یا سرمایه‌گذاران نهادی دارد که با این زد و بند‌ها آشنا نیستند: کارآیی بازار فقط در صورتی از شخص در برابر گرفتن تصمیمات سرمایه‌گذاری نادرست حمایت خواهد کرد که او وانمود نکند سریع‌تر و باهوش‌تر از بازار است. به عبارت دیگر، خرید و فروش سهام نباید به آخرین حرکات قیمتی با توصیه تحليلگران، یا به جدید‌ترین گزارش‌هاي خبری درباره شرکت یا اطلاعاتی که در اتاق‌های گپ‌زنی و تابلوهای پیام‌رسانی گردآوری شده است متکی باشد. هر چیزی را که می‌توانستید پیدا کنید پیش از این یا در قیمت گنجانده شده است یا بی‌ربط بوده یا حتی گول‌زننده است.

هر آنچه را دیده نبیند، دل نکند یاد

دو اقتصاددان ایتالیایی به نام لوئیجی گوئیسو و تولیو یاپلی با کند و کاوهای علمی که کردند به همین توصیه رسیدند. آنها با استفاده از داده‌های مشتریان یک بانک بزرگ ایتالیایی، آزمون کردند که آیا سرمایه‌گذاران کاملا مطلع، به بازده‌های بالاتری در بازار سهام دست یافتند. آنها اطلاعاتی در این‌باره داشتند که مشتریان آن بانک چه مقدار وقت صرف جمع‌آوری اطلاعات کرده‌اند و درآمد پرتفوی مشتریان چقدر است. آنها از شاخص «نسبت شارپ» برای بازده سرمایه‌گذاری استفاده کردند که واحدهای درآمدی دریافتی را به ازای ریسک معین نشان می‌دهد. به عبارت ساده‌تر، یعنی اوراق بهادار با نوسانات قیمتی گسترده باید بازده بالا‌تر به دست آورد تا به نسبت شارپ یکسان در مقایسه با بدیل‌های کم‌ریسک‌تر از قبیل اوراق خزانه با سررسید کوتاه‌مدت برسد.

بر اساس تئوری بازار مالی کلاسیک، سرمایه‌گذار عقلایی به دنبال کسب اطلاعات است تا به وی کمک نماید از خرید سهام شرکت‌های ضعیف خودداری کرده و بنابراین شانس خود را برای انتخاب درست در آینده بالا ببرد؛ اما چون جمع‌آوری اطلاعات نیاز به صرف هزینه و کوشش دارد، او به محض اینکه تشخیص داد هزینه یک تکه اطلاعات اضافی از ارزش آن اطلاعات پیشی می‌گیرد از جمع‌آوری اطلاعات دست برمی‌دارد. سرمایه‌گذار وقت و پول خود را صرف دریافت اطلاعاتی که به نظر خود بی‌ارزش می‌بیند، نمی‌کند.

اگر سرمایه‌گذاران بر اساس این اصول عمل کنند، همبستگی نزدیکی بین سودهای پرتفوی و هزینه‌های اطلاعات صرف شده توسط سرمایه‌گذار برای آن پرتفوی خاص وجود خواهد داشت. اما در عمل عکس این مصداق دارد: نتایج گوئیسو و یاپلی نشان می‌دهد، سرمایه‌گذارانی که دو تا چهار ساعت در هفته را صرف تهیه و تحلیل اطلاعات مالی می‌کنند نسبت به کسانی که حتی یک دقیقه از وقتشان را صرف این‌ کار نکردند نسبت شارپ ۲۵ درصد پایین‌تر دارند. پژوهش‌های عمیق تنها زمانی عقلایی است که سرمایه‌گذاران جمع‌آوری اطلاعات- از قبیل خرید و خواندن دقیق نشریات سرمایه‌گذاری- را به قصد وقت‌گذرانی و نه عملی هزینه‌بر ملاحظه کنند. شواهد فراوانی وجود دارد که تفاوت موجود در نسبت شارپ، به علت اعتماد به نفس افراطی است که در سرمایه‌گذاران ایجاد می‌شود. آزمون‌های آزمایشگاهی مکررا تأیید کرده است که مرد‌ها در مقایسه با زنان گرایش بیشتری دارند تا توانایی‌های خویش را زیاده از حد برآورد کنند. یافته‌های گوئیسو و یاپلی کاملا با این تصویر از مردان همخوانی دارد: مصرف بیشتر اطلاعات، در بازده ضعیف‌تر دریافتی مردان نسبت به زنان نمایان شده است.

پژوهشگران همچنین متوجه شدند هر اندازه سرمایه‌گذاران اطلاعات بیشتری به دست می‌آورند میزان معامله‌ای که انجام می‌دهند افزایش می‌یابد. اگر سرمایه‌گذاران کاملا عقلایی باشند، این مسأله دوباره به بازده بالا‌تر، یا دقیق‌تر این‌که به نسبت شارپ بهتر منجر خواهد شد. در مورد مشتریان بانک ایتالیایی کاملا مخالف آن درست بود. و هنوز اشتباه دیگری داریم که سرمایه‌گذاران هنگام جمع‌آوری اطلاعات، مستعد دچار شدنش هستند: آنها به حد کافی در دارایی‌های خود متنوع‌سازي نخواهند کرد. یعنی ریسک‌هایی را می‌پذیرند که در برابر آن پاداش مناسبی عایدشان نمی‌شود.

نخستین موفقیت آخرین موفقیت است

چگونه می‌توان پدیده بالا را تبیین کرد؟ با این تبیین که سرمایه‌گذاران تصمیمات خود را بر پایه اطلاعاتی غیرقابل اعتماد می‌گیرند. آیا می‌توان گفت فقط سرمایه‌گذارانی که می‌توانند اطلاعات را از منابع قابل اعتماد کسب کنند به سود خوبی می‌رسند؟ یکی از این منابع قابل اعتماد باید کسانی باشند که به عنوان تحلیلگران شرکت‌ها در ردیابی راهبرد و توسعه کسب و کار شرکت‌های معین تخصص دارند و پیش‌بینی‌های روشنگرانه‌ای درباره آینده این شرکت‌ها کرده‌اند. هر آن‌کس که در این حوزه موفق است باید توانایی ایجاد سود برای خودش، کارفرمایش و خوانندگان تحلیل‌هایش را داشته باشد. پس یک راهبرد بدیهی، گوش فرا دادن تنها به تحلیلگرانی است که پیشینه و گذشته اثبات‌شده‌ای از پیش‌بینی‌های موفقیت‌آمیز داشته‌اند. اما نتیجه‌گیری یک بررسی توسط جایلز هیلری از دانشگاه هنگ‌کنگ و لیور منزلی از مرکز مدیریت دارایی وگا در شهر نیویورک، خلاف آن را نشان می‌دهد. این دو نفر با هم بررسی کردند که نگاه به عملکرد گذشته یک تحلیلگر مالی چه چیزی درباره موفقیت‌های آتی وی می‌گوید. آنها با ارزیابی حدود ۵۰۰۰۰ پیش‌بینی فصلی متوجه شدند آن تحلیلگرانی که درآمد‌ها و عایدی‌ها را با دقت خاصی در گذشته پیش‌بینی کرده‌اند شاید قادر به تکرار عملکردشان در آینده نباشند. بلکه عکس آن اتفاق می‌افتد: آنها در صورتی که مسیر پیش‌بینی بالا‌تر از میانگین داشته باشند با پیش‌بینی‌های بعدی که می‌کنند برای خود دردسر درست کرده و شکست می‌خورند. افت و سقوط این تحلیلگران باتجربه به‌‌ همان اندازه تحلیلگران تازه‌کار رخ می‌دهد و ربطی به این قضیه ندارد که آیا برای یک بانک بزرگ یا کوچک کار می‌کنند.

در طی زمان، تحلیلگری که برای دوره معینی سرش بسیار شلوغ است خیلی راحت به این دام می‌افتد که خود را فردی نابغه ببیند. این احتمال هست که داشتن چنین تصوری باعث شود تا او اطلاعات در دسترس عموم را نادیده بگیرد و درعوض اتکای شدیدی به احساسات شهودی خود پیدا کند. پیش‌بینی‌های چنین فردی هر چه بیشتر از اجماع عمومی دور می‌شود و مستعد خطای در قضاوت می‌گردد.

سرمایه‌گذاران از این یافته چه درسی می‌توانند بگیرند؟ آنها باید رتبه‌بندی‌هایی را که تحلیلگران بازارهای مالی تهیه می‌کنند با احتیاط بنگرند. هنگام انتخاب بین دو تحلیلگر که توانایی و تجربه برابری دارند، بهتر است که از توصیه آن یکی پیروی کنند که در گذشته پیش‌بینی‌های با کیفیت «متوسط» عرضه داشته است. بهتر است با پیش‌بینی‌های تحلیلگرانی که بر موج موفقیت سوار بوده‌اند با احتیاط برخورد کرد.

خودکشی دسته‌جمعی موش‌های قطبی؛ بیشتر تحلیلگران فقط دنباله‌رو جماعت هستند
در حالی که برخی تحلیلگران توانایی‌های خود را زیاده از واقع برآورد می‌کنند، سایرینی هم پیدا می‌شوند که واهمه دارند نظرات مستقلی بیان کنند. آنها پیش‌بینی‌های خود را بر اساس آنچه اکثریت همطرازانشان پیش‌بینی می‌کنند قرار می‌دهند. یک شاخص می‌تواند این باشد که آیا توصیه‌های تحلیلگران وقتی که بازنگری می‌شود به سمت اجماع عمومی میل می‌کند که در بررسی آیوولش استاد فاینانس در دانشگاه براون همین قضیه آشکار شده است.

از دیدگاه یک تحلیلگر، به نظر منطقی می‌رسد از دست همطرازان خود رونویسی کند. آنهایی که در فاصله دوری از نظر اکثریت ایستاده باشند مسخره شده و بدنام می‌شوند. آلبرت ادواردز، کار‌شناس ارشد امور راهبردی در سوسایته جنرال چنین واکنش دست اولی را در تابستان ۲۰۰۱ تجربه کرد وقتی که او (به درستی) پایان رونق دات کام را در آمریکا پیش‌بینی کرد. او در آن هنگام برای بانک سرمایه‌گذاری درسدنر کلینورت کار می‌کرد و در صفحه آنلاین بانک ناجوانمردانه آماج تحقیر قرار گرفت. یک سرمایه‌گذار حتی از بانک خواست که «این مرد پیر خطرناک جزم‌انديش را بازنشسته کرده و به خانه بفرستد.»
تا زمانی که تحلیلگر، نظری مطابق اجماع عمومی داشته باشد، این خطر که مورد توجه منفی واقع شود بسیار کوچک‌تر می‌شود. اگر اشتباه کردید زیاد نگران نباشید چون که تعداد زیادی شبیه خودتان وجود دارند و ریسک این‌ که متهم شوید نظرات دیگران را سرقت کرده‌اید پایین است. همیشه می‌توان با گفتن این جمله که «اگر دیگران اطلاعات را به این صورت تفسیر کردند تقصیر شما نیست» از خود دفاع کنید. اما آن‌طور که دو اقتصاددان از آمریکا و کره جنوبی در یک بررسی اخیر نشان دادند این بهانه درون کل طبقه تحلیلگران کارگر نمی‌افتد. ناراسیمهان جگادیش و ووجین کیم پس از پژوهش درباره غریزه گله‌ای تحلیلگران با رویکردی نسبتا خلاقانه نتیجه گرفتند که «بازنگری توصیه‌ها تا حدی به خاطر اشتیاق تحلیلگران به همرنگی و همراه با جماعت شدن است.»

بررسی آنها بر اساس مدل بازار سرمایه بود که از فرضیه بازار کارآی فاما پیروی می‌کرد: افرادی که عقلایی رفتار می‌کنند در چنین بازارهای مالی، اطلاعات جدید را در لحظه‌ای که فاش می‌شوند ارزیابی خواهند کرد و آن را در نرخ‌دادن‌های خود می‌گنجانند. پژوهشگران می‌گویند واکنش بازار به این توصیه‌های جدید سپس امکان نتیجه‌گیری درباره حد و اندازه «رفتار گله‌ای» را می‌دهد. اگر اطلاعات با کارآیی پردازش شود و تحلیلگران از غرایز گله‌ای خود پیروی کنند، برخی توصیه‌های مشاوره سهام، به عبارت دیگر آن دسته از توصیه‌ها که از اجماع فاصله‌ می‌گیرند، برای سرمایه‌گذاران ارزشمند‌تر از سایرین خواهد بود. این تحلیلگران احیانا اطلاعات مشخص کاملا با‌ارزشی دارند که بر اشتیاق آنها به پیروی از نظر اکثریت سنگینی می‌کند. این فرضیه در عمل با مدل پژوهشگران تايید شده بود: در نبود غریزه گله‌ای بین تحليلگران و در بازارهای کارآ، اینکه آیا توصیه به خرید یا فروش جدید به سمت اجماع عمومی میل خواهد کرد یا از آن دور می‌شود تاثیری بر عملکرد سهام ندارد. برعکس، وقتی سرمایه‌گذاران فرض می‌کنند که تحليلگران بازار مالی، شبیه موش‌های قطبی رفتار می‌کنند (گاه دیده می‌شود که صد‌ها هزار موش قطبی به طور دسته‌جمعی خود را به درون آب دریا می‌اندازند. برخی از زیست‌شناسان دلیل خودکشی موش‌های قطبی را این گونه بیان می‌کنند که وقتی آنها پی می‌برند بیش از اندازه زیاد شده‌اند و مواد غذایی به اندازه کافی در دسترس ندارند به طور غریزی خود را به کشتن می‌دهند تا برای بقیه امکان زندگی باشد!) توصیه‌های جدید خرید یا فروش که از اجماع فاصله می‌‌گیرد بر قیمت سهم تاثیر بیشتری خواهد گذاشت تا آنهایی که هماهنگ با نظر اکثریت هستند.

دانشمندان با این بینش‌های تئوریک که در چنته داشتند سپس شروع به بررسی کردند که چگونه تحلیلگران رفتار قیمت‌ها را در عمل پیش‌بینی می‌کنند. بانک اطلاعاتی آنها حدود ۵۰۰۰۰ توصیه خرید و فروش برای سهام آمریکا از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۵ را در برمی‌گرفت. این تحلیل نیز‌‌ همان الگو را برای وضعیت‌های دنیای واقع که در مدل غریزه گله‌ای پیدا شده بود آشکار ساخت: تحلیلگرانی که با دادن توصیه‌های جدید از نظر اکثریت دور افتادند به راستی باعث حرکات بیشتری در قیمت سهام شدند نسبت به آنهایی که نزدیک به اجماع باقی ماندند. جاگدیش و کیم این یافته را اثباتی بر این دانستند که بیشتر تحليلگران واقعا از روی دست همطرازان خود کپی می‌کنند. به نظر می‌رسد بازارهای مالی با وزن کمتر دادن به پیش‌بینی‌هایی که هم راستا با اجماع عمومی است این نکته را به شکل ضمنی در نظر می‌گیرد.

غریزه پیروی از اکثریت زمانی قوی‌تر می‌شود که کسی بخواهد قیمت سهام را به سمت پایین پیش‌بینی کند. جاگدیش و کیم می‌نویسند: «ما فهمیدیم اثرات گله‌ای در مورد کاهش قیمت قوی‌تر از افزایش قیمت است حاکی از اینکه تحليلگران زمانی تمایل بیشتری دارند تا خود را تافته جدا بافته از جامعه بدانند که اطلاعات منفی را منتقل می‌سازند.»

بخش شگفت‌آور قضیه این است که تحليلگران وابسته به نهادهای مالی بزرگ و شناخته‌شده، بیشتر در معرض غریزه گله‌ای هستند. بدیهی است بانک‌های کوچک‌تر میل بیشتری به استفاده از این شانس و فرصت دارند تا نظراتی نامتعارف بر زبان آورند.

چرا تحليلگران به دو زبان متفاوت صحبت می‌کنند

در یک کلام باید بگوییم به نفع سرمایه‌گذاران نیست که چشم و گوش بسته خودشان را به تحليلگران به ویژه تحليلگران سهام بسپارند. با همه اینها بسیار به ندرت پیش می‌آید که شاهد آن دسته از نظرات پیش‌بینی تحليلگران باشیم که بازار‌ها را پایین‌تر از میانگین ببینند، نسبت به آنچه که می‌توان به نحو معقولی طی بلندمدت انتظار داشت. پس بسیار کم پیش‌بینی اکثریتی را پیدا خواهید کرد که کاهش در قیمت‌های سهام را نشان دهد، هر چند که افت قیمت‌ها آنقدر‌ها هم غیرمعمول نیست.

از نظر موسسات تنظیمی و پژوهشگران بازار مالی، این پرسش که تحليلگران مالی واقعا تا چه حد بی‌طرف بوده و واقعیات عینی را می‌بینند، دغدغه‌ای خاص و اساسی از هنگام حباب اینترنت در دهه ۱۹۹۰ بوده است و پاسخ از سوی علم تامل‌برانگیز است. عینک‌هایی که همه جا را گل و بلبل می‌بیند ظاهرا ابزار جدایی‌ناپذیر این حرفه است. شماری از بررسی‌ها نشان می‌دهد نظرات تحليلگران همیشه به سمت دیدن نیمه پر لیوان تمایل دارد.
دلیل چنین سوگیری چه می‌تواند باشد؟ آیا تحليلگران به طور ناخودآگاه آینده شرکت را بهتر از واقع برآورد می‌کنند؟ یا آنها تعمدا به خاطر تضاد منافع گزارش‌های خوش‌بینانه‌ای منتشر می‌سازند؟ در عین حال، کارفرمایان این کار‌شناسان بازار، از محل شرکت‌های بورسی- از طریق عرضه عمومی اولیه سهام، افزایش سرمایه و انتشار اوراق قرضه- پول زیادی به دست می‌آورند.

اولریک مالمندیر (برکلی) و دوین شانتی‌کومار (هاروارد) شواهد علمی در پشتیبانی از این واقعیت پیدا کردند که بیشتر تحليلگران به شکل روش‌مند و هدفمند توصیه‌های خود را به خودشیرینی‌کردن برای بنگاه‌ها و کسب و کارهایی می‌آرایند که روندهای آنها را با علاقه دنبال می‌کنند. این دو دانشمند در تحلیل‌های خود از این واقعیت بهره بردند که بازارگرمی تحليلگران برای فروش سهام، محدودیت‌های طبیعی نیز دارد. کار‌شناسان بازار هنگام سر و کار داشتن با سرمایه‌گذاران بزرگ نهادی مثل شرکت‌های بیمه یا صندوق‌های سرمایه‌گذاری، انگیزه دارند تا نظرات بدون سوگیری بدهند: یک دلیل این است که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای مشتریان مهمی برای کارفرمایان تحلیل‌گر- بانک‌های سرمایه‌گذاری و کارگزاران مهم- هستند چون که آنها نسبت به مشتریان جزء حجم بسیار بالایی سرمایه‌گذاری رد و بدل می‌کنند. دلیل دیگر این است که سرمایه‌گذاران نهادی درک و فهم بیشتری نسبت به بازار داشته و به آسانی عنان اختیار خود را به دست کار‌شناسان نمی‌سپارند. به محض اینکه شایع شود بانک سرمایه‌گذاری در ابراز نظرات خود بسیار جوگیر شده است مشتریان بزرگ راه خود را به سمت رقیب او کج خواهند کرد.

مالمندیر و شانتی‌کومار فهمیدند که تحليلگران از دو مسیر متفاوت برای برقراری ارتباط با سرمایه‌گذاران استفاده می‌کنند. توصیه‌های سرراست سهام مثل «بخرید»، «نگه دارید» و «بفروشید» عمدتا به سمت معامله‌گران خرد هدفگذاری شده و این نوع سرمایه‌گذاران هم در سطحی گسترده از آنها پیروی می‌کنند. سرمایه‌گذاران نهادی عمدتا این نوع اعلان‌ها را به دور ریخته و روی پیش‌بینی‌های پیچیده‌تر تمرکز می‌کنند که به صورت مفصل در گزارش‌های مختلف از قبیل عایدی آتی هر سهم، خطاب به آنها نوشته شده است.

این دانشمندان در بررسی خود هر کدام از تحليلگران را به طور جداگانه زیر نظر گرفتند که آیا پیام‌های ارسالی آنها برای سرمایه‌گذار جزء، متفاوت از پیام‌هایی بود که هدفشان نهادهای بزرگ مالی بوده است يا خير. بانک اطلاعاتی آنها که از منابع متفاوت گردآوری شده بود شامل توصیه‌های «بخرید»، «نگه دارید» و «بفروشید» تحليلگران منفرد برای هر سهم، همراه با تخمین‌های عایدی مربوطه و واکنش‌های بازار است. به‌علاوه آنها این مساله را کنترل کردند که آیا و چه وقت کارفرمای تحلیل‌گر، کسب و کار بانکداری سرمایه‌گذاری را از شرکت مربوطه به دست آورده بود. میزان خوش‌بین بودن تحلیل‌گر به این شیوه اندازه‌گیری شد که تخمین او چقدر از تخمین اجماعی در بازارهای مالی فاصله دارد.

نتیجه‌گیری آنها چنين است: «تحليلگران اوراق بهادار به دو زبان صحبت می‌کنند.» ظاهرا زمانی که تحليلگران با سرمایه‌گذاران حرفه‌ای صحبت می‌کنند اغراق و بزرگ‌نمایی کمتری دارند نسبت به وقتی که با جماعت سهامدار جزء صحبت می‌کنند؛ دانشمندان فهمیدند پیام ارسالی آنها برای حرفه‌ای‌های بازار به مراتب دقیق‌تر است. و اگر رابطه بانکداری سرمایه‌گذاری بین کارفرمای تحلیل‌گر و کسب و کار مربوطه وجود دارد، او نسبت به مشتریان جزء خود موضع خوش‌بینانه‌تری می‌گیرد در مقایسه با موضعی که نسبت به هم‌ترازان خود می‌گیرد.

آنچه خصوصا ارزش توجه دارد این است که تحليلگرانی که دچار تضاد منافع بالقوه باشند، پیش‌بینی‌های خود را فقط زمانی بالا خواهند برد که اکثریت همکارانشان خوش‌بین هستند؛ اما سپس در مقایسه با بقیه، به مدت طولانی‌تری خوش‌بین‌تر باقی خواهند ماند. بر همین منوال، پس از اینکه اخبار بدبینانه‌ای درباره شرکت منتشر می‌شود آنها به مدت طولانی‌تری منتظر می‌مانند تا اینکه سرانجام افق دیدشان را پایین آورند. اما پیش‌بینی که آنها از عایدی‌‌ همان شرکت دارند معمولا تفاوتی با افق دید سایر ناظران ندارد. پژوهشگران جزئیات وسوسه‌انگیزی نیز در اینجا یافتند. کوتاه‌ زمانی پیش از اینکه یک شرکت آخرین اطلاعات مالی خود را منتشر سازد، تحليلگران با تضاد منافع بالقوه، تمایل به این خواهند یافت که دورنمای عایدی پیشنهادی خود را پایین آورند، به طوری که به نظر می‌رسد عملکرد آن شرکت از انتظارات بازار پیشی می‌گیرد و این هم شاخص دیگری است از تلاش بانک‌های سرمایه‌گذاری که برای مشتریان خود خودشیرینی می‌کنند.

تصویر در مجموع متفاوتی برای آن تحليلگرانی به دست می‌آید که کارفرمایان روياروي آنها هیچ‌گونه روابط بانکداری سرمایه‌گذاری فعالی با کسب و کارهای ارزیابی شده ندارند. در جایی که تضاد مطرح نبود، هیچ شکاف قاعده‌مندی بین توصیه‌ها برای مشتریان جزء و سرمایه‌گذاران نهادی وجود نداشت و نه هیچ جزئیات مشهودی در سایر موارد دیده می‌شد. همه اینها به نکته واحدی اشاره دارند: به نظر نمی‌رسد نظام امنیتی بین بانکداری سرمایه‌گذاری و پژوهش‌هایی که تنظیم‌گران الزامی ساخته‌اند تا محافظی در برابر معاملات نامناسب باشد ضخامت یا ارتفاع خاصی داشته باشد.

کثیفی به قصد تمیزی در آینده

از زمانی که افتضاحات مالی مربوط به انرون، ورلد کام و سایرین رخ داد، سرمایه‌گذاران نسبت به امکان وجود تضاد منافع هشیار شده‌اند. امروزه هر گزارش تحلیل مالی با تکذیبيه‌های یک‌صفحه‌ای همراه می‌شود.

اما چنین هشدارهایی بیش از آنکه به نفع مشتری باشد به ضرر وی تمام می‌شود. سه اقتصاددان و روان‌شناس آمریکایی به نام‌های دایلیان کین، جورج لونشتین و‌دان مور به افراد مورد آزمون خود یک بطری شیشه‌ای پر از سکه از فاصله‌ای معین را نشان دادند و از‌ آنها خواستند تا مقدار پول داخل بطری را تخمین بزنند. هر اندازه حدس فرد مورد آزمایش به مقدار واقعی نزدیک‌تر بود، پاداش بیشتری دریافت می‌کرد. برای هر کدام از این افراد یک مشاور در نظر گرفته شده بود که اجازه داشت محتویات بطری را از فاصله نزدیک ورانداز کند. از آنجا که پاداش مشاوران متناسب با تخمینی که افراد مورد آزمایش می‌زدند بالا می‌رفت، آنها تضاد منافعی مشابه با تحليلگران سهام در یک بانک داشتند: بانک متناسب با میزان خرید سهام مشتریان خود کمیسیون دریافت می‌کرد؛ پس وقتی یک مشاور با پیش‌بینی‌های بدبینانه خود مشتری را منصرف می‌سازد او به ضرر کارفرمای خویش عمل کرده است؛ چرا که در صورت ترسیم چشم‌انداز مثبت، کسب و کار و بانک خود را رونق خواهد داد. پژوهشگران نصف مشتریان خود را از وجود تضاد منافع مشاوران خویش باخبر ساختند (در حضور مشاوران)، اما نیم دیگر مشتریان به صراحت از این قضیه خبردار نشدند.

همان‌طور که می‌توان انتظار داشت، بیشتر مشاوران درباره مقدار پولی که در بطری بود اغراق کردند. اما آیا گروه کاملا باخبر شده از مشتریان (تخمین‌زننده‌ها) می‌توانستند از منافع خویش به نحو مؤثرتری دفاع کنند؟ آنها نمی‌توانستند. مشاوران شناخته‌شده با تضاد منافع، درباره محتویات بطری حتی بیشتر از همطرازان خویش اغراق کردند، با این فرض که مشتریانشان در هر صورت چیزی را کم خواهند کرد. از طرف دیگر، تخمین‌زننده‌هایی که از تضاد منافع مشاوران خود باخبر بودند به آنها تقریبا به‌‌ همان اندازه کسانی که بی‌خبر بودند اعتماد کردند. در انتها، گروه باخبر شده وضع بدتری نسبت به گروه بی‌خبر پیدا کرد. نفع این کار به مشاورانی رسید که بیش از هر چیزی حتی نیازی نمی‌دیدند تا هیچ احساس گناهی پیدا کنند چون که مشتریانشان در جریان امر قرار داشتند.

پس بیایید گذشته را پیش‌بینی کنیم

آن‌طور که ما فهمیده‌ایم خواندن گزارش‌هاي تحلیلگران نه فقط کاری شاق بوده، بلکه در مورد منفعت داشتن آن نیز جای تردید است. حتی وقتی دلیلی برای تردید داشتن نسبت به دستور کار پنهان‌شده وجود ندارد، اغلب به نظر نمی‌رسد پیش‌بینی‌های تحلیلگران حتی ارزش کاغذی را که روی آن چاپ شده است داشته باشد. مارکوس اسپیوکس (دانشگاه علوم کاربردی ولفسبورگ) و اولیور هین (دانشگاه گوته فرانکفورت) پیش‌بینی‌های تحليلگران را برای بازار بدهی بررسی کرده و به این یافته‌ها رسیدند: از ۳۳ مؤسسه مالی که تلاش دارند تا بازده اوراق قرضه ده‌ساله آمریکا را برای دوازده ماهه‌ای که در پیش است پیش‌بینی کنند، هیچ کدام بهتر از پیش‌بینی به اصطلاح ابتدایی و خاصی که صرفا بازده جاری را برون‌یابی می‌کرد نبودند. اسپیوکس که تا پیش از این تحلیلگر اوراق قرضه بود، از این نتایج خیلی شگفت‌زده نشد چون که وی در عمل آن را دیده بود. اصولا هر کسی باید شانس ۵۰-۵۰ داشته باشد که وضعیت بهتری از پیش‌بینی ابتدایی پیدا کند. پس احتمال اینکه هیچ‌کس موفق نشود نسبتی از درصد است.

در واقعیت امر، پیش‌بینی‌های تحلیلگر خیلی نزدیک به اعلان‌های نرخ جاری است و منحنی‌های پیش‌بینی به این سمت تمایل دارد تا بازتابی از آخرین تحولات باشد. وقتی قیمت سهام بالا می‌رود، تحلیلگران پیش‌بینی دوازده ماهه خود را طبق آن بالا خواهند برد، و وقتی قیمت‌ها سقوط می‌کند آنها پیش‌بینی‌های خود را پایین خواهند آورد. اسپیوکس و هین اشاره می‌کنند پس آنچه آنها پیش‌بینی می‌کنند در واقع نمودارهای قیمت بازار است. به عبارت دیگر تحلیلگران به حد کافی زرنگ هستند که نزدیک به پیش‌بینی ابتدایی باقی بمانند.

اما این یافته توضیح نمی‌دهد چرا سهم آنهایی که به جهت درست میل پیدا می‌کنند، حداقل به طور اتفاقی، بزرگ‌تر نیست. احتمالا دلیل آن به تعامل نظرات تحلیلگر غالب و موقعیت‌یابی بازار برمی‌گردد. برای مثال اگر بیشتر تحلیلگران، در توافق با اکثریت بازیگران بزرگ بازار، افزایش نرخ بهره را پیش‌بینی کنند آنگاه می‌توان انتظار داشت اکثر آنها طرفدار موقعیتی باشند که این باور را منعکس می‌سازد. مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری در اوراق بهادار، در پرتفوی خویش بدهی کمتر یا با سررسید کمتر نسبت به آنچه مرسوم است نگه خواهند داشت. اگر نرخ بهره، برعکس انتظارات کاهش یابد، فرآیندی تحقق خواهد یافت که خطای پیش‌بینی را تشدید می‌کند. مدیران صندوق سرمایه‌گذاری در طرف اشتباه آن بازار، پا پیش گذاشته و سفارش خرید می‌دهند تا از بد‌تر شدن مشکل جلوگیری کنند. نتیجه اینکه نرخ‌های بهره که ابتدای امر موضوع پیش‌بینی‌ها بود، بستگی به همین پیش‌بینی‌ها دارد، و آنها به ضرر پیش‌بینی‌کنندگان عمل خواهند کرد. هر وقت که آنها اشتباهی مرتکب می‌شوند، موضع بازاری اتخاذی آنها اوضاع را خراب‌تر می‌کند.

اقتصاددان مشهور اتریشی لودویگ فون میزس تقریبا ۵۰ سال قبل درباره مشکل پیش‌بینی‌کردن، چیزهایی آموزش داده بود: او اشاره کرد حتی اگر ما می‌توانستیم توسعه اقتصادی آینده را پیش‌بینی کنیم، به نتیجه‌ای نمی‌‌رسیدیم چون که مردم اقدامات خود را با این پیش‌بینی‌ها همسو کرده و بنابراین آینده تغییر می‌کرد. یک راهبرد معاملاتی اثبات‌شده نیز وجود دارد که از موضع‌گیری بازار نفع می‌برد و سرمایه‌گذاری برعکس نامیده می‌شود. در بلندمدت، ‌ سود بهتری به دست خواهید آورد اگر خودتان را در موضعی خلاف احساس جاری بازار قرار دهید. وقتی اکثر تحلیلگران مسیر حرکت رو به بالا را در قیمت‌ها پیش‌بینی می‌کنند، وضعتان بهتر خواهد شد که این اوراق بهادار را کنار بگذارید؛ وقتی آن اوراق نظر تحليلگران را جلب نمی‌کنند خوب است که خرید آنها را مد نظر داشته باشید.

حباب‌های عقلایی به صورت عقلایی می‌ترکند

قیمت‌های تعیین شده در بازارهای مالی، واقعا تا حدودی تابع شانس و تصادف هستند. هر تکه اطلاعات ظاهرا بی‌ضرر می‌تواند باعث رویدادهایی شود که کاملا خارج از تناسب یا میزان اهمیت آن باشد، حتی در زمانی که عامه کاملا عقلایی داریم. اینها نتیجه یک تحلیل است که فرانکلین آلن (دانشگاه پنسیلوانیا)، استفن موریس و هیون سونگ شین (هر دو در دانشگاه پرینستون) انجام دادند. پژوهشگران ایده‌ای را انتخاب کردند که قدمت آن به جان مینارد کینز برمی‌گردد: در سال ۱۹۳۶ این بزرگ‌مرد اقتصاد کلان، بازار سهام را با مسابقات زیبایی مقایسه کرد که در آن اعضای هیات داوری، زمانی که فرد مطلوب آنها بیشترین رای کل داوران را کسب کند پاداش می‌گیرند. در نتیجه آنها به کسی رای نخواهند داد که از نظر خودشان زیبا‌ترین فرد مسابقه است، بلکه به کسی رای می‌دهند که فکر می‌کنند سایر اعضای داوری بیشتر از او خوششان آمده است. کینز در اشاره به بازارهای مالی نوشت: «ما به تخمین درجه سوم رسیده‌ایم جایی که هوش و درک خویش را به حدس و گمان زدن به این موضوع اختصاص داده‌ایم که میانگین نظرات انتظار دارد میانگین نظرات چه باشد.»

الن، موریس و شین بر این اساس یک مدل بازار مالی ساختند که اعلان قیمت‌ جاری، با میانگین تخمین روی تخمین فردا در رابطه با تحولات آتی قیمت‌ها تعیین می‌شود. اینجا با مشکل ناسازگاری زمانی روبه‌رو می‌شویم؛ ‌یعنی: تخمین اینکه تخمین فردا درباره تحول قیمت بلندمدت چه خواهد بود، لزوما با تخمین امروز از جهت‌گیری قیمت بلندمدت سازگار نیست.

با یک مثال روشن می‌شود که چگونه این ناسازگاری زمانی می‌تواند به حباب‌های قیمت منجر شود: فرض کنید که من معتقدم اکثر سرمایه‌گذاران فکر می‌کنند قیمت‌ها در بازار زیادی بالا رفته‌اند. اما من همچنین می‌دانم که بیشتر سرمایه‌گذاران هنوز فروشنده نشده‌اند. نتیجه‌گیری من این است که آنها انتظار افزایشی دیگر در قیمت‌ها را، حداقل در دوره کوتاه‌مدت دارند و بنابراین بعید است که فردا بفروشند. من پا پیش گذاشته و سهام را می‌خرم.

همین اتفاق فردا خواهد افتاد، با این اثر که پیش‌بینی‌های روزانه من برای ارزیابی میانگین بازار در روز بعد هم‌راستا با پیش‌بینی بلندمدت من از ارزیابی میانگین بازار نیست. هر روز که می‌گذرد فاصله و اختلاف بیشتر می‌شود و سرمایه‌گذاران ناظر انگیزه دارند تا بر «حباب سوار شوند.» ظاهرا روندی که به این شیوه متحول می‌شود مستعد یک عقب‌گرد ناگهانی خواهد بود. تکه اطلاعات عمومی بی‌خطر باعث تغییر جهت می‌شوند، سرمایه‌گذاران عقلایی- به حق- اهمیت بیشتری به اطلاعات در دسترس عموم تا به اطلاعات خصوصی خودشان می‌دهند. این فقط اطلاعات عمومی است که برای شکل‌گیری ارزیابی سرمایه‌گذاران از میانگین بازار معنادار است. با این حال هر دو اطلاعات غیر قابل اتکا هستند. برای نمونه یک حرکت رو به بالا در نرخ تورم آمریکا شاید چیزی بیش از یک انحراف اندک نباشد. اما اگر بازارهای مالی شبیه مسابقات زیبایی کینز کار می‌کنند این تکه اطلاعات مشترکا در دسترس، می‌تواند پیامدهای بسیار جدی و دنباله‌داری داشته باشد. همه سرمایه‌گذاران متوجه حرکت به سمت بالا در نرخ تورم می‌شوند و همه انتظار خواهند داشت که هر کس دیگر نیز آن را ببیند. در نتیجه، بیشتر سرمایه‌گذاران انتظار دارند که دیگران هم شروع به فروش کنند و بنابراين شروع به خروج از موضعی که دارند می‌کنند. آنچه که در مسیر بالا رفتن باعث زیاده‌روی شد اکنون به احتمال زیاد باعث زیاده‌روی در مسیر پایین رفتن نیز می‌شود.

درباره قوهای سیاه و روزهای سیاه در بازار

ما دوست نداریم درباره روزهایی فکر کنیم که بازار‌ها به هم می‌ریزند، در عین‌حال آن روز‌ها در تعیین موفقیت یا شکست یک سرمایه‌گذار بی‌‌‌نهایت مهم هستند. خاویر استرادا استاد فاینانس در مدرسه بازرگانی IESE در بارسلونا، این موضوع را در یک بررسی‌ نشان داد که روند قیمت بلندمدت در بازارهای سهام ۱۵ کشور مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

محاسبات وی نشان می‌دهد: کسی که مبلغ ثابتی را روزانه در شاخص داو جونز از سال ۱۹۰۰ تا امروز سرمایه‌گذاری کرده است، اما در ده تا از پر‌سود‌ترین روزهای معاملاتی غیبت داشته باشد، ۶۵ درصد تمام بازده‌ها را از دست داده است. برعکس آن، کسی که موفق شده است در ده تا از بد‌ترین روزهای معاملاتی در بورس خودش را کنار بکشد میزان منافع خود را ۲۶۵ درصد افزایش داده است. استرادا می‌نویسد: «این میزان تغییر در سود و زیان بسیار زیاد است چون که ده روز کاری در بورس طی این همه سال فقط 03/0 درصد روزهای مورد بررسی است.» وقتی به این قضیه در دوره‌های زمانی کوتاه‌تر هم نگاه می‌کنیم نتایج مشابهی به دست می‌آید.

نتیجه‌گیری استرادا این است: «نسبت بسیار ناچیزی از روز‌ها هستند که خلق یا تخریب ثروت بی‌شماری را تعیین می‌کنند و بنابراین شانس اینکه زمان‌بندی بازار مطلوب نباشد، خیلی ساده حیرت‌آور است.» سرمایه‌گذاران نیز شاید تلاش برای پول درآوردن از طریق زمان‌بندی بازار را‌‌ رها کنند.

نکته هشداردهنده این است که بالا و پایین رفتن شدید قیمت سهام، بیش از آن مقداری است که مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری و مدل‌های تحليلگران فرض می‌کردند رخ می‌دهد. تاسف‌بار اینکه همین مساله برای مدل‌های مدیران ریسک بانک‌ها صادق است که به قصد حمایت‌کردن نهادهای مالی از افت و خیز بازار طراحی شده‌اند. این مدل‌ها فرض می‌گیرند که حرکات شدید و ناگهانی بازار از منحنی زنگی شکل معروف گوسن یا توزیع نرمال پیروی می‌کند. اگر این طور باشد، شاخص داوجونز تقریبا هرگز نباید بیش از حدود سه درصد در هر روز کاری بالا یا پایین برود. در 73/99 درصد تمام روزهای کاری بازار سهام، شاخص نباید بیش از 17/3 درصد پایین یا بیش از 22/3 درصد بالا رود. نوسانات وسیع‌تر فقط می‌تواند ۷۹ بار طی ۲۹۱۱۹۰ روز کاری بین سال‌های ۱۹۰۰ و ۲۰۰۶ رخ داده باشد. اما در عمل این نوسانات ۴۶۱ بار رخ داده است که شش بار بیشتر از حالتی است که با توزیع نرمال گوسن باید رخ دهد.

نکته حتی تکان‌دهنده‌تری هم وجود دارد: اگر شاخص داوجونز از توزیع نرمال گوسن پیروی کند، نفع بیش از 2/9 درصدی در یک روز کاری فقط یک بار در هر ۵۹۰، ۸۳۱، ۳۹۷، ۵۶۱، ۰۰۳، ۱ روز رخ خواهد داد. اما در واقعیت امر، افزایش قیمت 2/9 درصدی و بیشتر از آن طی مجموعا ۱۰۷ سال دوره مورد بررسی به تعداد ۱۰ بار رخ داد. این اعداد باید زنگ‌ها را در ذهن سرمایه‌گذاران، نهادهای مالی و تنظیم‌گران به صدا درآورد. مدل‌های ریاضی معمولی همگی توزیع نرمال را برای بازده اوراق بهادار فرض می‌گیرند. هر کس که به این مدل‌ها متکی باشد ریسک‌های واقعی را بسیار کمتر برآورد خواهد کرد و با این خطر جدی مواجه است که هر لحظه دچار شگفتی تلخ و ناخوشایندی بشود.

بازده سهام شرکت‌ها پایین‌تر از آنی است که شما فکر می‌کردید

از آنجا که سرمایه‌گذاران، به رغم تمام این شواهد متضاد، همچنان به تلاش برای برنامه‌ریزی بازار ادامه خواهند داد و توانایی کنترل امیال خود را ندارند، آنها در بازار سهام پولی بسیار کمتر نسبت به آنچه که به طور فرضی می‌توانستند به دست آورند، به دست می‌آورند. این نتیجه‌گیری تامل‌برانگیز از یک بررسی است که ایلیا دیوف استاد اقتصاد دانشگاه میشیگان انجام داده است. طی چند دهه گذشته، سرمایه‌گذاران آمریکایی به طور میانگین فقط نصف منافع ارزشگذاری شده‌ای را به دست آورده‌اند که افزایش شاخص‌های بازار سهام بر آنها دلالت دارد.

تبیین ساده‌ای برای این یافته وجود دارد: عملکرد یک سهم همه آن چیزی نیست که تعیین می‌‌کند مالک آن چقدر به دست خواهد آورد. عامل حیاتی دیگر، به زمان و مقادیری که سهام خرید یا فروش می‌شود مربوط است.

این پدیده را به بهترین شکل با یک مثال عددی می‌توان توضیح داد: فرض می‌کنیم که شما ۱۰۰ سهم یک شرکت را به ارزش هر سهم ۱۰ دلار در ابتدای سال ۲۰۰۵ خریداری کرده‌اید. یک سال بعد قیمت آن سهم به ۲۰ دلار افزایش می‌یابد. چون اوضاع خوب شده است تصمیم می‌گیرید ۱۰۰ سهم دیگر هم خریداری کنید. یک سال بعد قیمت سهام به ۱۰ دلار در هر سهم سقوط می‌کند.

بازده فرضی سهام شما بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ صفر است. اگر چه پرتفوی شما وضعیت بدهکار بودن را به مبلغ ۱۰۰۰ دلار نشان می‌دهد، چون که شما سهامی را به قیمت ۳۰۰۰ دلار خریداری کرده بودید که اکنون فقط ۲۰۰۰ دلار ارزش دارد. دلیل آن این است شما در زمانی که قیمت سهام در حال کاهش بود به میزان دو برابر زمانی سرمایه‌گذاری کردید که قیمت سهام در حال افزایش بود.

پس عملکرد یک سهم، مترادف با سودآوری واقعی برای سرمایه‌گذار خاص نیست. آن طور که دیچو تاکید می‌کند «در حالی که بازده‌های متعارف از بخرید و نگه دارید تجربه بازده سهام را بازتاب می‌‌دهد، تجربه بازده سرمایه‌گذاران نیز تحت تاثیر زمان‌بندی جریان سرمایه آنها قرار می‌گیرد.»

وقتی نوسانات سرمایه‌سازی بازار را در نظر می‌گیریم، سرمایه‌گذاران در NASDAQ فقط 3/4 درصد در دوره از ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۲ به دست آوردند؛ هر چند که افزایش قیمت غیروزنی سهام عرضه شده در بورس بیش از دو برابر آن بوده و به 2/9 درصد در سال می‌رسید. در بازار سهام نیویورک، این تفاوت به آن حد وسیع نبود: بین ۱۹۲۶ و ۲۰۰۲، سرمایه‌گذاران 6/8 درصد در سال به دست آوردند؛ میانگین غیروزنی آن ۹/۹ درصد بود.

از قرار معلوم با قضاوت ناب و اصیل اقتصاددان، یک سرمایه‌گذار نوعی به طور منظم در زمان‌های اشتباه وارد بازار شده و از آن خارج خواهد شد. او به دنبال بالارفتن قیمت‌ها شروع به خرید می‌کند و پس از پایان دوره بدبینی بازار از بازار خارج می‌شود. دیو روی این نکته انگشت می‌گذارد که سرمایه‌گذاران جزء با انتخاب راهبرد سرمایه‌گذاری انفعالی وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت؛ چون نه فقط در پرداخت حق کمیسیون به مشاوران صرفه‌جویی کرده بلکه از ریسک بالا و پایین پریدن در زمان اشتباه نیز پرهیز می‌کنند.

اولاف اشتوربک، نوربرت هرینگ - مترجم: جعفر خیرخواهان - دنیای اقتصاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 23:27  توسط چشم آبی  | 

قیمت طلا چه وقت به 2000 دلار خواهد رسید؟

نمابورس، بین‌الملل_ در چند هفته آینده قیمت طلا بین 1600 تا 1750 دلار در هر اونس نوسان خواهد کرد اما از اواخر سه ماهه دوم قیمت‌ها رشد بیشتری خواهند داشت. در حال حاضر چشم‌انداز قیمت طلا طی سال جاری میلادی بیشترین توجهات را در بین تمام مواد خام به خود جلب کرده است.

قیمت طلا چه وقت به 2000 دلار خواهد رسید؟

نمابورس، بین‌الملل_ در چند هفته آینده قیمت طلا بین 1600 تا 1750 دلار در هر اونس نوسان خواهد کرد اما از اواخر سه ماهه دوم قیمت‌ها رشد بیشتری خواهند داشت. در حال حاضر چشم‌انداز قیمت طلا طی سال جاری میلادی بیشترین توجهات را در بین تمام مواد خام به خود جلب کرده است. در سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری در طلا سودی بالا برای سرمایه‌گذاران داشته و این انتظار وجود دارد که در سال جاری نیز قیمت‌ها افزایش یابند.

اما پرسش مهم این است که آیا امسال رکورد قیمت 1920 دلار در هر اونس که سپتامبر سال 2011 مشاهده شد، شکسته خواهد شد یا قیمت طلا به شدت کاهش خواهد یافت؟ به طور سنتی طلا حافظ دارایی سرمایه‌گذاران در برابر تورم و بحران‌های مالی و اقتصادی بوده است و قیمت طلا در چند سال اخیر بر مبنای همین نقش افزایش یافته است. در سال 2011 خرید طلا از سوی بانک‌های مرکزی بویژه در آسیا و مصرف بالا در چین و هند نیز به رشد قیمت‌ها کمک کرد. اما اواخر سال گذشته همبستگی طلا و شاخص‌های مالی در اروپا افزایش یافت و شدت یافتن بحران مالی در اروپا به کاهش قیمت طلا منجر شد. نیاز سرمایه‌گذاران به نقدینگی علت اصلی افول قیمت طلا بوده است اما دو عامل همواره بر قیمت طلا تاثیر گذاشته‌اند: ارزش دلار و نرخ‌های واقعی بهره.

در سال‌های اخیر، افول ارزش دلار سبب شده قیمت طلا به دلار افزایش یابد. بویژه از سال 2009 به دلیل افزایش دلار در بازارها و کاهش ارزش آن قیمت طلا رشدی بالا داشته و در سه ماهه پایانی سال گذشته رشد ارزش دلار در برابر یورو یکی از مهمترین دلائل کاهش قیمت طلا بوده است. از سوی دیگر نرخ‌های واقعی بهره در حال کاهش بوده و اکنون نزدیک به صفر است. در سه سال اخیر دو عامل یعنی افول ارزش دلار و کاهش نرخ‌های واقعی بهره سبب رشد شدید قیمت طلا شده است. با توجه به اینکه احتمال کاهش نرخ‌های بهره بسیار کم است، ارزش دلار و تقاضا برای طلا در اقتصادهای نوظهور مهمترین عوامل موثر بر قیمت طلا خواهند بود. اما وضعیت مالی و اقتصادی در اروپا وخیم است و در ایالات متحده رشد اقتصادی امیدهایی را بوجود آورده است در نتیجه نمی‌توان انتظار داشت ارزش دلار طی سه تا شش ماه آینده کاهش یابد. بدین ترتیب قیمت طلا طی این دوره زمانی بین 1600 تا 1750 دلار نوسان خواهد کرد. اما پس از این دوره، قیمت‌ها رشد خواهند کرد. هر عاملی که به رشد ارزش یورو منجر شود قیمت طلا را نیز بالا خواهد برد. برای مثال اگر ریسک فروپاشی بلوک یورو یا ورشکستگی کشورهای بدهکار عضو این بلوک کاهش یابد ارزش یورو و قیمت طلا رشد خواهد کرد.

از سوی دیگر به دلیل اینکه طلا حوزه‌ای امن برای سرمایه‌گذاری است، ابهام‌ها درباره افق وضعیت اقتصاد جهان، ریسک‌های ژئوپولیتیک، نگرانی از فشارهای تورمی و بحران در بازارهای مالی به رشد قیمت طلا کمک می‌کنند. همچنین صرف نظر از اشتیاق سرمایه‌گذاران به طلا، بانک‌های مرکزی نیز پیوسته به خرید فلز زرد ادامه می‌دهند.

در حال حاضر با دقت نمی‌توان گفت قیمت طلا چه وقت به 2000 دلار خواهد رسید اما با اطمینانی نسبی می‌توان پیش‌بینی کرد که از اواسط سال جاری میلادی قیمت فلز زرد به رقم یاد شده نزدیک خواهد شد. در مجموع احتمال کاهش قیمت طلا بسیار پایین و احتمال رشد قیمت‌ها در نیمه دوم سال جاری بسیار بالا است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 10:28  توسط چشم آبی  | 

هفت اشتباه بزرگ سرمايه‌گذاران

چگونه ثروتمند شويم؟» پرسش متداولي است كه همواره نه‌تنها سرمايه‌گذاران بازارهاي مختلف بلكه مردم عادي به دنبال پاسخ آن هستند.علامت سوال بزرگي كه البته به طور معمول پاسخ مشخصي براي آن پيدا نمي‌شود و گاهي به ياس و نااميدي علاقه‌مندان به ثروت منجر مي‌شود.

هرچند نمي‌توان پاسخ دقيق و روشني براي راه‌هاي ثروتمند شدن و موفقيت در سرمايه‌گذاري پيدا كرد، ولي موشكافي در زندگي، منش، روش كار و نوع نگاه سرمايه‌گذاران موفق دنيا مي‌تواند دست‌كم نقشه راه رسيدن به ثروت واقعي را به سرمايه‌گذاران نشان دهد و چه بسيارند سرمايه‌گذاران موفقي كه با استفاده از ديدگاه‌ها و روش‌هاي ثروتمندان موفق توانسته‌اند كه به ثروت مطلوب خود دست يابند.

در نوشتار جذاب پيش رو بخشي از «7 گناه نابخشودني سرمايه‌گذاران» برگرفته از كتاب «23 اصل موفقيت وارن بافت» ثروتمندترين مرد جهان در سال 2009 گنجانده شده است، تا سرمايه‌گذاران بازارهاي مالي با بخشي از ديدگاه‌ها و روش‌هاي سرمايه‌گذاران مشهور و موفق دنيا آشنا شوند.

مي‌توانيد حرف مرا در اين مورد جدي نگيريد.
يک ماه پيش از فرو پاشي مالي بازار سهام در اکتبر ١٩٨٧، چهره جورجي شوارتز (يكي از موفق‌ترين معامله‌گران سهام در دنيا) بر روي جلد مجله فورچون چاپ شد. پيام او اين بود:

«اينکه ارزش سهام بالا رفته، و از ارزش واقعي خود كه بر اساس مقياس‌هاي بنيادي سنجيده مي‌شود، بسيار فراتر رفته است، به اين معني نيست که بايد سقوط ناگهاني در پي داشته باشد. تنها افزايش بيش از حد ارزش بازار بيش از ارزش واقعي آن نمي‌تواند به اين معني باشد که اين روند تداوم نخواهد داشت. در صورتي‌که مي‌خواهيد بدانيد سهام كشور خود تا چه اندازه با افزايش ارزش روبه‌رو خواهد بود، کافي است به کشور ژاپن نگاه کنيد».

جورجي شوارتز در حالي که به ارزش سهام كشور خود خوش‌بين بود، احساس کرده بود، نوعي فروپاشي مالي در ژاپن در راه است. او پيش‌بيني خود را در مقاله‌اي در فايننشال تايمز در تاريخ ١٤ اکتبر ١٩٨٧ تکرار کرد.

يک هفته بعد، صندوق سرمايه‌گذاري مشترك کوآنتوم که شوارتز مالک آن بود، بيش از ٣۵٠ ميليون دلار زيان کرد که اين اتفاق در پي فروپاشي مالي در بازار آمريکا و نه در بازار ژاپن، رخ داد. به اين‌ترتيب کل سود او در آن سال، ظرف چند روز از بين رفت، به طوري که شوارتز اعتراف کرد: «موفقيت مالي من در تضاد کامل با توانايي من در پيش‌بيني رويدادهاي بازار است».

و بافت؟ او هيچ علاقه‌اي به اين‌که حرکت بعدي بازار چه خواهد بود، و تمايلي به هيچ‌گونه پيش‌بيني ندارد. به اعتقاد او، «پيش‌بيني‌ها ممکن است نکات زيادي در مورد شخص پيش‌بيني‌کننده به شما بدهند، اما هيچ چيز در مورد آينده به شما نمي‌گويند!»

سرمايه‌گذاران موفق به پيش‌بيني حرکت بعدي بازار اتکا نمي‌کنند. در واقع، بافت و شوارتز هر دو اولين كساني هستند که مي‌پذيرند در صورتي که به پيش‌بيني‌هايشان نسبت به بازار اتكا مي‌كردند، سرمايه خود را از دست مي‌دادند.

پيش‌بيني، از اجزاي اساسي بولتن‌هاي سرمايه‌گذاري و بازاريابي براي صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري مشترك است و نه جزئي از سرمايه‌گذاري موفق!
ناگهان گارزارلي به چهره مشهور رسانه‌ها بدل شد و در مدت چند سال اين شهرت خود را به ثروت هنگفتي بدل کرد. آيا او اين موفقيت را با پيروي از ايده خود کسب کرد؟

خير. او به يکي از گران‌قيمت‌ترين مشاوران در آمريکا، با دستمزدي در حدود ۵/١ تا ٢ ميليون دلار در سال تبديل شد و پولي که به صندوق سرمايه‌گذاري مشترك تازه تاسيس او ريخته شد در کمتر از يک سال به ٧٠٠ ميليون دلار رسيد. با دستمزدي معادل ٣ درصد براي مديريت وجوه افراد و شركت‌ها، مبلغي معادل معادل ٢١ ميليون دلار در هر سال كسب مي‌كرد.

چندان بد نبود ـ گرچه اين دستمزد به کارفرماي گارزارلي، و مدير صندوق يعني شيرسان لمان برادرز تعلق داشت و نه به خود گارزارلي.

در سال ١٩٩۶، گارزارلي سرمايه‌گذاري بر روي يک خبرنامه را آغاز کرد که به سرعت ٨٢٠٠٠ نفر مشترک آن شدند.

منافع تجاري حاصل از مشاوره، پول زيادي را براي شيرسان و الاين گارزارلي ايجاد کرد ـ اما پيروان آنها چطور؟!

تا سال ١٩٩٤، ميزان افزايش دارايي اين صندوق سرمايه‌گذاري مشترك در حال كاهش بود، بطوري که اين روند تا جايي ادامه يافت كه عملكرد آن نسبت به ميانگين بازار كاهش يافت. ميانگين بازده براي مدت فعاليت صندوق سالانه ٧/۴ درصد بود، درحالي‌که اين ميزان براي 500 P & S ، ٨/۵ درصد بود.

اولين بولتن خبري گارزارلي در سال ١٩٩٧، يعني يک سال پس از آغاز به کار آن، و در حالي‌که با ناشر خود راجع به مساله‌اي مشکل پيدا کرده بود، تعطيل شد.

ناشر مدعي بود که اين بولتن خبري ٣٠٠٠٠ نفر از مشترکانش را از دست داده است و در مورد توانايي بلندمدت گارزارلي در جذب و حفظ مشترکان، نگران بود. گارزارلي گفت که تنها ١۵٠٠٠ نفر از مشترکان را از دست داده و بخشي از مسووليت اين اتفاق را متوجه ناشر خود دانست، که به عقيده او در بازاريابي براي بولتن خبري به خوبي عمل نکرده بود.

فعاليت‌هاي بعدي گارزارلي در زمينه مديريت صندوق سرمايه‌گذاري به اندازه اولين فعاليت او در اين مورد موفق نبود. براي مثال، گروه صندوق سرمايه‌گذاري فوروارد، گارزارلي را به خدمت گرفت تا وجوه مربوط به سهام آمريکايي آنها را در سال ٢٠٠٠ مديريت کند. به اين اميد که نام او سرمايه‌گذاران را به سوي آنها جلب خواهد کرد، اين گروه با عنوان صندوق سهام آمريکايي فوروارد گارزارلي در بازار ظاهر شد.

هنگامي که گارزارلي مديريت را به عهده گرفت، دارايي‌هاي اين صندوق معادل ٣۵ ميليون دلار بود. هنگامي که سه سال بعد، اين دارايي‌ها به صندوق سهامي سيرا کلاب، انتقال يافت، دارايي آن به ٢٠ ميليون دلار تنزل پيدا کرده بود.

گارزارلي حتي اعتراف کرد «من ياد گرفته‌ام که زمان‌بندي و پيش‌بيني بازار مي‌تواند شما را نابود کند». او مي‌گويد، «اگر در هنگامي که بازار از پويايي لازم برخوردار مي‌شود، شما بيش از حد پول نقد نگه داريد، اين يعني در موقعيت بسيار بدي هستيد».

با وجود اين، الاين گارزارلي، هجده سال پس از اين‌که براي اولين بار با موفقيت، توجه عمومي در زمينه سرمايه‌گذاري را به خود جلب کرد، هنوز هم شهرت خود به عنوان يک مشاور را در رسانه‌ها حفظ کرده است. او يکي از همان مشاوران مشهوري است که ستاره‌اش ديگر چندان درخششي ندارد.

جو گرانويل را به خاطر مي‌آوريد؟ او در اوايل دهه ١٩٨٠ چهره محبوب رسانه‌ها بود. تا زماني‌که، وقتي در سال ١٩٨٢، شاخص داو جونز در حدود ٨٠٠ بود، او به پيروان خود توصيه کرد که تمام خريدهاي قبلي خود را فروخته و به فروش استقراضي  در بازار بپردازند.سال ١٩٨٢، سالي بود که بازارِ رو به رشد دهه ١٩٨٠ آغاز شد. با وجود اين، گرانويل همچنان به مردم اصرار مي‌کرد تا به فروش سهام بپردازند تا اين‌که ميزان شاخص به ١٢٠٠ افزايش يافت.

گرانويل جاي خود را به رابرت پركتر داد ـ که بر خلاف گرانويل ـ براي دهه ١٩٨٠ بازار رو به‌ترقي را پيش‌بيني کرده بود. اما پس از فروپاشي مالي ١٩٨٧، پركتر اعلام کرد که بازار رو به‌ترقي خاتمه يافته است و پيش‌بيني کرد که در اوايل دهه ١٩٩٠ شاخص داو جونز به ٤٠٠ واحد سقوط خواهد كرد. اين تصميم و پيش‌بيني آنقدر اشتباه بود كه انگار گلوله‌ات كه با يك تفنگ دولول ديوار بزرگ يك مزرعه را هدف گرفته است به خطا رود.

رونق سريع شركت‌هاي كامپيوتري در دهه ١٩٩٠ دسته ديگري از قهرمان‌هاي رسانه‌اي را بوجود آورد، که اغلب آن‌ها، پس از آن‌که شاخص نزدک در مارس ٢٠٠٠ به شدت رو به كاهش گذاشت، از ديد عموم محو شدند. در صورتي که واقعا شخصي وجود داشته باشد که بتواند دائما پيش‌بيني‌هاي دقيقي از بازار ارائه دهد، اين شخص توانسته است از جست وجوي بي‌وقفه رسانه‌هاي جهان براي يافتن چنين افرادي، فرار کند و خود را از آنها پنهان نمايد. در مورد پول، حق با آن شخص خردمند ناشناس بود که گفت: «پيش‌بيني دشوار است، خصوصا هنگامي‌که به آينده اشاره داشته باشد!»

مشاوران سرمايه‌گذاري، درآمد خود را از طريق ارائه مشاوره درباره سرمايه‌گذاري‌ها، توصيه خريد و فروش، و يا از طريق دستمزدهايي که براي مديريت سرمايه ديگران مي‌گيرند، به‌دست مي‌آورند. اما همان‌طور که جان‌ترين در مجله ميداس تاچ  اشاره مي‌کند، «فردي که چگونگي دستيابي به طلا را کشف مي‌کند، اين راز را در قبال ١٠٠ دلار در سال به شما نمي‌گويد. و يا در قبال هيچ چيز، اين راز را در شبکه تلوزيوني CNBC بازگو نمي‌کند».به همين خاطر است که بافت، شوارتز، آيکان و ديگر سرمايه‌گذاران خبره که از سرمايه‌گذاري واقعي، پول در مي‌آورند، به ندرت در مورد آنچه انجام مي‌دهند يا در مورد تفکر خود درباره بازار صحبت مي‌کنند. اغلب اوقات، آنها حتي به سرمايه‌گذاران خود نيز نمي‌گويند که چه چيزي در مورد سرمايه شان در حال رخ دادن است!

جورجي شوارتز هنگامي که در سال 1992 ده ميليارد دلار براي فروش استقراضي پوند استرلينگ سرمايه‌گذاري كرد، عنوان «مردي که بانک انگلستان را در هم شکست» را به خود اختصاص داد.او تنها نبود. نشانه‌هايي که حاکي از سقوط قريب‌الوقوع استرلينگ بود براي تمام آنهايي که ديد صحيحي داشتند، وجود داشت. صدها نفر و شايد هزاران نفر از ديگر معامله گران نيز هنگامي که پوند سقوط کرد، پول هنگفتي به دست آوردند. اما تنها شوارتز بود که بدون‌ترديد وارد اين معامله شد و دو ميليارد دلار سود کرد.

اکنون که بافت و شوارتز مشهور شده‌اند، به مقامات ارشد دسترسي دارند. اما زماني که سرمايه‌گذاري را شروع کردند کاملا ناشناخته بودند و نمي‌توانستند انتظار هيچ خوشامدگويي را داشته باشند. علاوه بر اين، بازده‌هاي سرمايه‌گذاري بافت و شوارتز، هنگامي‌که افراد شناخته شده‌اي نبودند از هم اکنون بيشتر بود. بنابراين اگر هر يک از آنها امروزه به هر شکل از اطلاعات داخلي استفاده کنند، واضح است که نفعي به حال آنها ندارد.وارن بافت نيز در اين مورد مي‌گويد، «با اطلاعات داخلي کافي و يک ميليون دلار به راحتي مي‌توانيد در عرض يک سال ورشكست شويد!»

اين سرمايه‌گذار مشهور مي‌گويد: مهم نيست که شما قضاوت درست يا غلطي در مورد بازار داشته باشيد.

آنچه مهم است اين است که هنگامي‌که در مورد يک معامله درست عمل مي‌کنيد، چه ميزان پول به دست مي‌آوريد، و هنگامي که اشتباه عمل مي‌کنيد چه ميزان پول از دست مي‌دهيد. منشاء موفقيت شوارتز دقيقا مشابه بافت است:

سرمايه‌گذاري كلان در سهامي با تنوع محدود که سود قابل توجهي ايجاد مي‌کند و اين سود بيش از زيان‌هايي است که در مقابل، از ديگر سرمايه‌گذاري‌ها ناشي مي‌شود.

متنوع سازي، دقيقا نقطه مقابل اين روش است: دارا بودن تعداد زيادي از دارايي‌هاي کوچک اين اطمينان را حاصل مي‌کند که حتي سودي قابل توجه در يکي از آنها اختلاف کمي را در کل دارايي شما ايجاد مي‌کند.

تمام سرمايه‌گذاران بسيار موفق به شما خواهند گفت که متنوع‌سازي براي افراد مبتدي است. اما اين پيامي نيست که شما احتمالا از مشاور وال‌استريت خود مي‌شنويد.

در يك کنفرانس مديريتي که چند سال پيش برگزار شد، شخصيت‌هاي دانشگاهي يکي پس از ديگري مقاله‌هاي خود در مورد «شخصيت کارآفرينانه» را ارائه دادند. اين شخصيت‌هاي دانشگاهي به غير از يک موضوع اختلاف نظرهاي بسياري با يکديگر داشتند: کارآفرينان قدرت تحمل بالايي در مورد ريسک دارند و در واقع اغلب آنها مايل به پذيرش ريسک‌هاي گوناگون هستند.

در پايان کنفرانس، يک شخص کارآفرين از ميان حضار برخاست و گفت که او از چيزي که شنيده، بسيار شگفت زده شده است. او گفت: به عنوان يک کارآفرين هر کاري انجام داده است تا از ريسک اجتناب کند. او همچنين تعداد بسياري از کارآفرينان موفق ديگر را مي‌شناخت و گفت: بسيار مشکل است که گروه ديگري از افراد را يافت که تا اين حد مخالف ريسک باشند.

همچون کارآفرينان موفق که مخالف ريسک هستند، سرمايه‌گذاران موفق نيز دقيقا اين‌گونه عمل مي‌كنند. اجتناب از ريسک، اصل اساسي براي افزايش دارايي است. بر خلاف تصور ساختگي دانشگاهي، در صورتي که متحمل ريسک‌هاي بزرگ شويد احتمال آنکه با زيان‌هاي بزرگ روبه‌رو شويد بيش از بدست آوردن سودهاي کلان خواهد بود. همچون کارآفرينان، سرمايه‌گذاران موفق نيز مي‌دانند که از دست دادن پول آسان‌تر از بدست آوردن آن است. به همين دليل است که آنها بيش از آنکه در پي سود باشند به اين موضوع توجه دارند تا از زيان‌ها اجتناب کنند.

منشا باور مشاور و باور سيستم مشابه است: تمايل به چيزهايي که در مورد آنها اطمينان وجود دارد.

وارن بافت نيز در پاسخ به پرسشي که در مورد يکي از کتاب‌هاي نوشته شده در مورد او بود، با لحني تند گفت: «مردم به دنبال يک فرمول هستند». آنها فكر مي‌كنند با پيدا کردن فرمول صحيح مي‌توانند يكشبه پولدار شوند و تصور مي‌كنند تنها کاري که بايد انجام دهند اين است كه آن فرمول را به کامپيوتر وصل كنند و سپس شاهد سرازير شدن پول به سوي خود باشند.

اين مورد، شکل قوي‌تري و فاجعه‌آميزتر از گناه نابخشودني شماره ١ است، که شما بايد قادر به پيش‌بيني آينده باشيد.

سرمايه‌گذاري که معتقد است براي بدست آوردن پول بايد قادر به پيش‌بيني آينده باشد، به دنبال روش صحيح پيش‌بيني مي‌شود. سرمايه‌گذاري که تحت تاثير شديد هفتمين گناه نابخشودني در سرمايه‌گذاري قرار مي‌گيرد، گمان مي‌کند که از آنچه در آينده رخ خواهد داد آگاه است. به اين‌ترتيب، هنگامي که اين اشتياق ديوانه‌وار، نهايتا پايان مي‌يابد، اين شخص حجم زيادي از سرمايه خود را از دست مي‌دهد ـ و گاهي اوقات حتي خانه و پيراهن خود را نيز بايد براي جبران بدهي‌ها بفروشد.

در ميان تمامي هفت گناه نابخشودني در سرمايه‌گذاري، ورود به بازار با داشتن باوري متعصبانه، به ميزان قابل توجهي، مخاطره‌آميزترين عامل براي دارايي شما خواهد بود.

هميشه باورها کافي نيست
در حالي که باورهاي اشتباه به طور اجتناب ناپذير شما را گمراه خواهند کرد، داشتن باورهاي صحيح نيز هميشه کافي نيست.

براي مثال، هنگامي که در مورد راهبرد «شخص يخ شكن مجلس» تحقيق مي‌کردم، يکي از موارد مورد بررسي من، مرد فرانسوي جذابي بود که در صحبت کردن با افراد کاملا غريبه بسيار راحت بود. همچون «شخص يخ شكن مجلس»، او نيز بر اين باور بود که همه اشخاص جالب هستند. با اين حال، براي آنکه احساس کند مي‌تواند صحبت را آغاز کند، او بايد همچنان منتظر بوجود آمدن شرايطي مانند بودن در مهماني و يا نشستن دور يک ميز، مي‌شد.

هنگامي که راهبرد ذهني شخص «يخ شكن مجلس‌» در مورد شنيدن صداي خودش که مي‌گويد «آن شخص، فرد جالبي است» را به او آموختم، نياز او به منتظر شدن براي بوجود آمدن شرايط بر طرف شد، و صحبت کردن با هر غريبه‌اي که از کنارش مي‌گذشت، را آغاز کرد. بنابراين هريک از اجزاء ساختار روش ذهني (باور، راهبردهاي ذهني، احساس حمايت‌کننده، و مهارت‌هاي مرتبط) بايد در جاي صحيح خود قرار گيرند تا يك روش ذهني متعلق به شما شود.

جام مقدس سرمايه‌گذاري
هنگامي‌که در سال ١٩٧٤ پا به عرصه سرمايه‌‌گذاري گذاشتم، هيچ چيز در مورد روش‌هاي ذهني و راهبردها نمي‌دانستم، و تمام هفت گناه نابخشودني در سرمايه‌گذاري را مرتكب مي‌شدم.

به عنوان ناشر «تحليل گر پول جهاني» که با نوسانات تورمي دهه ١٩٧٠ دست و پنجه نرم کرده‌ام، کمتر در جايگاه يک مشاور قرار گرفته‌ام. اما عاقبت متوجه شدم که...

• در ميان همتايان خود که به عنوان مشاور در بازار مشغول هستند، هيچ يک در پيش‌بيني کردن شرايط بهتر از من نبودند.

• هيچ يک از مديران صندوق‌هايي که با آنها ملاقات داشتم نيز در پيش‌بيني شرايط به خوبي عمل نمي‌کردند و تقريبا هيچ کدام از آنها براي سرمايه‌گذاران خود به طور مستمر درآمدزايي نداشتند و يا به طور مداوم در اين مورد بر بازار فائق نمي‌آمدند.

يکي از آنها تا حدودي اين قضيه را بر ملا ساخت، زيرا از آنجا که در پيش‌بيني شرايط به خوبي عمل مي‌کرد (حداقل با توجه به بازاريابي خودش) از او پرسيدم به جاي آنکه سرمايه ديگران را مديريت کند چرا به معامله براي خود نمي‌پردازد.

پاسخ او اين بود: «زيرا هيچ‌گونه ريسک منفي در بر ندارد». «هنگامي که به مديريت سرمايه مي‌پردازم، ٢٠ درصد از سود به من تعلق مي‌گيرد. درحالي‌که در زيان‌ها شريک نيستم».

مدير صندوق ديگري که دقيقا پس از كاهش ارزش صندوق خود، با دستمزدي بسيار بالا استخدام شده بود، اين تصوير را کامل کرد، به اين‌ترتيب که کارفرماي جديد او در مصاحبه‌اي گفت که «فعاليت‌هاي نا‌اميد كننده اخير اين مدير در مورد صندوق از اهميت کمتري نسبت به توانايي او در روانه کردن پول به سوي صندوق‌هايي که او بر آنها نظارت داشته، برخوردار بوده است».

• من افرادي را ديده‌ام که از طريق فروش سيستم‌هاي معاملاتي کسب درآمد کرده‌اند، اما خودشان خيال استفاده از اين سيستم‌ها را هم ندارند. هر هجده ماه يك بار يا مدت زماني در اين حدود، آنها با سيستمي جديد به بازار مي‌آيند؛ سيستم ديگري که خود هرگز از آن استفاده نکرده‌اند!

• من سيستم ارائه پيش‌بيني مخصوص به خود را ايجاد کردم (که البته آن‌ را در بازاريابي خود مطرح کردم) که براي مدتي موثر بود و سپس هنگامي که دوران ارزهاي شناور آغاز شد، به کلي کارآيي خود را از دست داد. کم کم اين فکر به ذهنم خطور کرد که شايد جست‌وجو براي جام مقدس سرمايه‌گذاري بي‌فايده باشد.

با وجود اين تنها کمي پس از آنکه از جست‌وجو کاملا نااميد شدم، پاسخ را يافتم و دريافتم که در تمام مدت مکان اشتباهي را مورد جست‌وجو قرار داده‌ام. مشکل بي‌اطلاعي نبود. مشکل چيزي نبود که من ندانم. اين مشکل خودِ من بودم و در واقع روش‌هاي ذهني نامناسبي بود که در مورد تصميمات سرمايه‌گذاري خود به‌کار گرفته بودم. تنها هنگامي که روش‌هاي ذهني خود را تغيير دادم دريافتم که کسب سود در بازار به طور مداوم واقعا تا چه حد آسان است. اين همان اتفاقي است که در صورت اتخاذ روش‌هاي پيروزمندانه وارن بافت و ديگر سرمايه‌گذاران در سرمايه‌گذاري، در مورد شما رخ خواهد داد. زماني که اولين بار به حوزه سرمايه‌گذاري قدم گذاشتيد تمامي روش‌هاي آزمايش نشده، باورها، و راهبردهاي ذهني که در طول زندگي شکل داده‌ايد را با خود به همراه آورديد. اگر اين موارد براي شما مفيد واقع شده باشند، به شما در بدست آوردن و حفظ پول کمک كرده‌اند، و شما يکي از معدود افراد خوش شانس بوده‌ايد.

در مورد اغلب ما، آن دسته از روش‌هاي ذهني که از جايي (چه کسي مي‌داند از کجا) انتخاب مي‌کنيم، با گذشت زمان تنها باعث وارد كردن زيان و نه كسب پول برايمان بوده‌اند؛ و در صورتي که به سوي هر يک از هفت گناه نابخشودني در سرمايه‌گذاري رانده شده‌ايم، به طور ناخودآگاه روش‌هاي بد ديگري را نيز به آن روش‌هاي بدي که از پيش داشته‌ايم، اضافه کرده‌ايم.

تغيير روش ذهني، هميشه آسان نيست؛ تنها کافي است که از يک شخص سيگاري بپرسيد. اما تغيير اين روش‌ها امكان‌پذير است و اولين گام، شناسايي روش‌هايي است که بايد اتخاذ شود.

از دنیای اقتصاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 23:56  توسط چشم آبی  | 

به چه نکاتی در مورد نمادهای سرمایه گذاری باید دقت کرد؟

 

نمابورس، بازار سرمایه _ سرمایه گذاری ها سیاست تقسیم اندک سود را دارند چراکه ماهیت آن ها سرمایه گذاری است و برای آن نیاز به منابع مالی دارند ... سرمایه گذاری ها در شرایط کنونی بازار کمتر از NAV معامله می شوند

 
به چه نکاتی در مورد نمادهای سرمایه گذاری باید دقت کرد؟

 

امیر شفیعی مدیر صندوق سرمایه گذاری مشترک نوین در گفتگو با نمابورس به حرکت شرکت های سرمایه گذاری در بازار اشاره می کند و می گوید:"شرکت های سرمایه گذاری به طور معمول پس از حرکت بازار، حرکت خود را آغاز می کنند."

وی ادامه داد:"سرمایه گذاری ها با توجه به شرایط بازار و سهامی که در سبد خود دارند، روندشان مشخص می شود چراکه با مثبت شدن و اقبال بازار به سهام موجود در پرتفوی این شرکت ها با یک فاصله، تاثیر مثبت را می توان در سرمایه گذاری مذکور شاهد بود."

این کارشناس افزود:" البته این مورد حالت عکس نیز می تواند داشته باشد بدان معنی که با گزارش های نامناسب شرکت های حاضر در سبد سهام شرکت سرمایه گذاری،ت اثیر منفی را می توان با تاخیر در قیمت سهام آن شرکت دید."

شفیعی در خصوص نزدیک شدن مجمع برخی این شرکت ها ابراز داشت:" سرمایه گذاری ها سیاست تقسیم اندک سود را دارند چراکه ماهیت آن ها سرمایه گذاری است و برای آن نیاز به منابع مالی دارند و به این دلیل در نهایت 60 تا 70 درصد سود نقدی را در مجمع تقسیم می کنند."

مدیر صندوق سرمایه گذاری مشترک نوین در ادامه به نکات قابل توجه شرکت های سرمایه گذاری اشاره می کند و می گوید:"توجه به NAV شرکت های سرمایه گذاری که نشان دهنده ارزش روز دارایی های آن هاست، از نکات برجسته ای است که سرمایه گذاران برای خرید سهام این شرکت ها باید به آن توجه کنند." وی گفت:"توجه به سهام اصلی پرتفوی سرمایه گذاری ها از نکات مهم و قابل توجهی است که سرمایه گذاران می توانند به آن استناد کنند."

این کارشناس به وضعیت کنونی نمادهای سرمایه گذاری بورس اشاره و ابراز داشت:" سرمایه گذاری ها در شرایط کنونی بازار کمتر از NAV معامله می شوند. به نظر می رسد وضعیت کلی شرکت های صادرکننده بورس مناسب است و سرمایه گذاری هایی که در سبد سهام خود سهام این شرکت های مذکور را دارند، وضعیت مساعدی دارند و با در نظر گرفتن روند صعودی نرخ ارز و تاثیر مثبت بر شرکت های صادرکننده، می توان گفت که سرمایه گذاری های مورد مثال تا پایان سال شرایط مساعدی را داشته باشند."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1390ساعت 0:28  توسط چشم آبی  | 

همه چیز در باره قیمت طلا در سال 2012

نمابورس، بین‌الملل_ قیمت طلا سال گذشته 10 درصد نسبت به سال 2010 افزایش یافت اما نسبت به اوج خود یعنی 1923 دلار که اواسط سال مشاهده شد 18 درصد پایین‌تر است. در ادامه دیدگاه‌های گوناگون در باره قیمت طلا ذکر خواهد شد.

همه چیز در باره قیمت طلا در سال 2012

نمابورس، بین‌الملل_ قیمت طلا سال گذشته 10 درصد نسبت به سال 2010 افزایش یافت اما نسبت به اوج خود یعنی 1923 دلار که اواسط سال مشاهده شد 18 درصد پایین‌تر است. در ادامه دیدگاه‌های گوناگون در باره قیمت طلا ذکر خواهد شد.

نوسان شدید قیمت طلا سبب شده بسیاری از تحلیلگران و سرمایه‌گذاران در باره نقش فلز زرد به عنوان حافظ دارایی‌ها در دوره‌های بحرانی دچار تردید شوند. طی سال 2011 بسیاری از ویژگی‌های طلا تغییر کرد. برای مثال پیشتر در دوره‌های رشد نرخ تورم و بحران‌های مالی، قیمت طلا رشد می‌کرد اما در ماه‌های اخیر قیمت این فلز گرانبها با شدت یافتن بحران بدهی‌ها در اروپا که به کاهش شاخص‌های مالی منجر می‌شد کاهش یافت. همچنین در سال 2010 چین و هند 41 درصد کل مصرف طلای جهان را به خود اختصاص دادند اما در سال 2011 میزان رشد تقاضا در این دو کشور کند شد. سال 2011 هند 878 تن طلا مصرف کرد که 8.4 درصد پایین‌تر از رقم مربوط به سال 2010 بود. البته در چین تقاضا همچنان بالاست اما نه به میزانی که بتواند کاهش تقاضا در هند را جبران کند. از سوی دیگر در سه ماهه چهارم سال گذشته میزان تولید طلا از معادن 5 درصد افزایش یافته و نیز این نگرانی وجود دارد که بانک‌های مرکزی برای افزایش ذخیره دلار میزانی از طلای خود را به فروش رسانند.

اما آنچه گفته شد همه واقعیت در باره بازار طلا نیست. بانک‌های مرکزی بویژه در آسیا به خرید طلا ادامه خواهند داد و نیز نرخ تورم بالاتر از نرخ سود بانکی است در نتیجه سرمایه‌گذاران تمایل زیادی به سپرده‌گذاری ندارند و بیشتر مایلند در حوزه‌هایی که سودی بالاتر از نرخ تورم دارد سرمایه‌گذاری کنند.

در باره متوسط قیمت طلا در سال جاری میلادی دیدگاه‌های مختلفی از سوی بانک‌های بین‌المللی مطرح شده است. برخی معتقدند اگر تنش‌های بودجه‌ای در ایالات متحده افزایش یابد قیمت طلا به 1800 تا 1900 دلار در هر اونس افزایش خواهد یافت. تحلیلگران بانک گلدمن ساکس نیز با اشاره به نرخ‌های پایین بهره در آمریکا و آسیا و نیز افزایش مصرف طلا در سال جاری اعلام کرده‌اند قیمت طلا امسال به حدود 1950 دلار خواهد رسید. این درحالیستکه تحلیلگران بانک مورگان استنلی به رقم 2200 دلار برای قیمت هر اونس طلا اشاره کرده‌اند.

اما تحلیلگران بانک بارکلیز کپیتال متوسط قیمت طلا در 12 ماه آینده را 1875 دلار پیش‌بینی کرده‌اند اما معتقدند قیمت‌ها بین 1400 تا 2200 دلار نوسان خواهند کرد. بانک مریل لینچ رقم 1850 دلار را برای قیمت طلا در سال جاری پیش‌بینی کرده است. به باور تحلیلگران این موسسه مالی، اجرای سیاست‌های تحرک اقتصادی در آمریکا و اروپا علت اصلی رشد قیمت‌ها خواهد بود. پیش‌بینی شده امسال بانک‌های مرکزی در آمریکا و اروپا به ترتیب 600 و 500 میلیارد دلار نقدینگی به اقتصاد خود تزریق خواهند کرد تا به رونق اقتصادی کمک کنند.

همانطور که مشاهده می‌شود دیدگاه‌های گوناگونی در باره قیمت طلا مطرح است اما همه تحلیلگران درباره رشد قیمت طلا اتفاق نظر دارند و اوج قیمت‌های پیش‌بینی شده 2200 دلار است.

توضیح:معاملات آتی سکه را جدی بگیرید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1390ساعت 0:27  توسط چشم آبی  | 

«اشتباه‌پذيري»؛ رمز موفقيت در بازار سهام

«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحت‌گونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيده‌ايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان مي‌دهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباه‌پذيري» نشان مي‌دهد.

به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباه‌پذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.

جورجي شوارتز سرمايه‌گذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود مي‌گويد: «جايي كه فكر مي‌كنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»

وارن بافت نيز معتقد است: ‌«تا هنگامي كه يك سرمايه‌گذار از اشتباهات بزرگ دوري مي‌كند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»

چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايه‌گذاري مي‌گويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكس‌العمل نشان دهيد.»

كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباه‌پذيري» در سرمايه‌گذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن مي‌شوند، اصلاحش مي‌كنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل مي‌شود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهه‌هاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.

اما نقشه راه سرمايه‌گذار خبره در اين زمينه چگونه است. او مي‌داند كه ممكن است اشتباه كند. لحظه‌اي كه متوجه اشتباهاتش مي‌شود، آنها را اصلاح مي‌كند. در نتيجه به ندرت پيش مي‌آيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيان‌هاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايه‌گذار بازنده دست از سرمايه‌گذاري‌هايي كه در آنها شكست خورده نمي‌كشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيان‌هاي بزرگ رنج مي‌برد.

به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه مي‌زد، به نظر خستگي‌ناپذير مي‌آمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خورده‌اند.

بانك بهتر است يا سرمايه‌گذاري؟!
اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايه‌گذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايه‌گذاري‌هاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاه‌مدت انجام مي‌داد. مسلما او نمي‌توانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچ‌گاه متحمل زيان نمي‌شد.

اگر فكر مي‌كنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايه‌گذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سال‌ها راهنمايي كرده‌ام را ببينيد. يكي از پرسش‌هاي مورد علاقه‌ام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچ‌گونه سرمايه‌گذاري انجام نمي‌داديد و فقط پول خود را در بانك مي‌گذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»

حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك مي‌گذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكل‌هاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.

رويكرد يك سرمايه‌گذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همان‌طور كه بافت در يكي از نامه‌هاي خود به سهامداران مي‌نويسد، چارلي مانگر قائم‌مقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيت‌ها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه مي‌گويد: همه آنچه مي‌خواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچ‌گاه به آنجا نروم.»

جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او مي‌گويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايه‌گذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريع‌تر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»

از آنجا كه اولين هدف سرمايه‌گذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود مي‌باشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همان‌طور كه بافت مي‌گويد:
چارلي و من ياد نگرفته‌ايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفته‌ايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشته‌ايم تا با مواجه شدن با آنها.

وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟
اكثر مردم فكر مي‌كنند اشتباهات سرمايه‌گذاري و ضررهايي كه سرمايه‌گذار متحمل مي‌شود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايه‌گذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانه‌تر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايه‌گذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايه‌گذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان مي‌رسد، او به اين سرمايه‌گذاري به عنوان يك اشتباه مي‌نگرد. اگر سرمايه‌گذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور مي‌تواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.

در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي مي‌ساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي مي‌كرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار مي‌گرفت.

بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات‌ مديره شد. هر ماه او «از مديران مي‌خواست تا هزينه‌هاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملق‌گويي مي‌كردند و منتظر مي‌ماندند تا او به خانه‌اش بازگردد و به سهل‌انگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني مي‌توانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي مي‌كرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچ‌كس آن را نمي‌خواست.

او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را مي‌شناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينه‌ها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايه‌گذاري كرد.

سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايه‌گذاري در اوراق بهادار مي‌باشد. بعدها بافت تصديق كرد كه مي‌توانست چنين اشتباهي را سريع‌تر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.

راز موفقيت
بافت با آغوش باز اشتباهات خود را مي‌پذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص مي‌سازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص مي‌دهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايه‌گذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»

روش او براي پرداختن به خطا‌هايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مي‌نويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او مي‌گويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقب‌نشيني بر‌مي‌آيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش مي‌داند.

سرمايه‌گذار خبره در صورتي كه تشخيص‌دهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچ‌گونه تزلزل عاطفي و‌ترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را مي‌پذيرد و آن را اصلاح مي‌كند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايه‌گذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.

از روزنامه دنیای اقتصاد

«اشتباه‌پذيري»؛ رمز موفقيت در بازار سهام
پنجشنبه, 15 دی 1390 ساعت 00:12

«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحت‌گونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيده‌ايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان مي‌دهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباه‌پذيري» نشان مي‌دهد.

به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباه‌پذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.

جورجي شوارتز سرمايه‌گذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود مي‌گويد: «جايي كه فكر مي‌كنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»

وارن بافت نيز معتقد است: ‌«تا هنگامي كه يك سرمايه‌گذار از اشتباهات بزرگ دوري مي‌كند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»

چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايه‌گذاري مي‌گويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكس‌العمل نشان دهيد.»

كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباه‌پذيري» در سرمايه‌گذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن مي‌شوند، اصلاحش مي‌كنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل مي‌شود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهه‌هاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.

اما نقشه راه سرمايه‌گذار خبره در اين زمينه چگونه است. او مي‌داند كه ممكن است اشتباه كند. لحظه‌اي كه متوجه اشتباهاتش مي‌شود، آنها را اصلاح مي‌كند. در نتيجه به ندرت پيش مي‌آيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيان‌هاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايه‌گذار بازنده دست از سرمايه‌گذاري‌هايي كه در آنها شكست خورده نمي‌كشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيان‌هاي بزرگ رنج مي‌برد.

به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه مي‌زد، به نظر خستگي‌ناپذير مي‌آمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خورده‌اند.

بانك بهتر است يا سرمايه‌گذاري؟!
اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايه‌گذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايه‌گذاري‌هاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاه‌مدت انجام مي‌داد. مسلما او نمي‌توانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچ‌گاه متحمل زيان نمي‌شد.

اگر فكر مي‌كنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايه‌گذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سال‌ها راهنمايي كرده‌ام را ببينيد. يكي از پرسش‌هاي مورد علاقه‌ام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچ‌گونه سرمايه‌گذاري انجام نمي‌داديد و فقط پول خود را در بانك مي‌گذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»

حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك مي‌گذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكل‌هاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.

رويكرد يك سرمايه‌گذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همان‌طور كه بافت در يكي از نامه‌هاي خود به سهامداران مي‌نويسد، چارلي مانگر قائم‌مقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيت‌ها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه مي‌گويد: همه آنچه مي‌خواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچ‌گاه به آنجا نروم.»

جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او مي‌گويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايه‌گذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريع‌تر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»

از آنجا كه اولين هدف سرمايه‌گذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود مي‌باشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همان‌طور كه بافت مي‌گويد:
چارلي و من ياد نگرفته‌ايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفته‌ايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشته‌ايم تا با مواجه شدن با آنها.

وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟
اكثر مردم فكر مي‌كنند اشتباهات سرمايه‌گذاري و ضررهايي كه سرمايه‌گذار متحمل مي‌شود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايه‌گذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانه‌تر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايه‌گذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايه‌گذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان مي‌رسد، او به اين سرمايه‌گذاري به عنوان يك اشتباه مي‌نگرد. اگر سرمايه‌گذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور مي‌تواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.

در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي مي‌ساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي مي‌كرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار مي‌گرفت.

بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات‌ مديره شد. هر ماه او «از مديران مي‌خواست تا هزينه‌هاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملق‌گويي مي‌كردند و منتظر مي‌ماندند تا او به خانه‌اش بازگردد و به سهل‌انگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني مي‌توانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي مي‌كرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچ‌كس آن را نمي‌خواست.

او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را مي‌شناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينه‌ها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايه‌گذاري كرد.

سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايه‌گذاري در اوراق بهادار مي‌باشد. بعدها بافت تصديق كرد كه مي‌توانست چنين اشتباهي را سريع‌تر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.

راز موفقيت
بافت با آغوش باز اشتباهات خود را مي‌پذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص مي‌سازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص مي‌دهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايه‌گذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»

روش او براي پرداختن به خطا‌هايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مي‌نويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او مي‌گويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقب‌نشيني بر‌مي‌آيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش مي‌داند.

سرمايه‌گذار خبره در صورتي كه تشخيص‌دهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچ‌گونه تزلزل عاطفي و‌ترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را مي‌پذيرد و آن را اصلاح مي‌كند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايه‌گذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.

از روزنامه دنیای اقتصاد

«اشتباه‌پذيري»؛ رمز موفقيت در بازار سهام
پنجشنبه, 15 دی 1390 ساعت 00:12

«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحت‌گونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيده‌ايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان مي‌دهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباه‌پذيري» نشان مي‌دهد.

به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباه‌پذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.

جورجي شوارتز سرمايه‌گذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود مي‌گويد: «جايي كه فكر مي‌كنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»

وارن بافت نيز معتقد است: ‌«تا هنگامي كه يك سرمايه‌گذار از اشتباهات بزرگ دوري مي‌كند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»

چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايه‌گذاري مي‌گويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكس‌العمل نشان دهيد.»

كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباه‌پذيري» در سرمايه‌گذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن مي‌شوند، اصلاحش مي‌كنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل مي‌شود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهه‌هاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.

اما نقشه راه سرمايه‌گذار خبره در اين زمينه چگونه است. او مي‌داند كه ممكن است اشتباه كند. لحظه‌اي كه متوجه اشتباهاتش مي‌شود، آنها را اصلاح مي‌كند. در نتيجه به ندرت پيش مي‌آيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيان‌هاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايه‌گذار بازنده دست از سرمايه‌گذاري‌هايي كه در آنها شكست خورده نمي‌كشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيان‌هاي بزرگ رنج مي‌برد.

به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه مي‌زد، به نظر خستگي‌ناپذير مي‌آمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خورده‌اند.

بانك بهتر است يا سرمايه‌گذاري؟!
اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايه‌گذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايه‌گذاري‌هاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاه‌مدت انجام مي‌داد. مسلما او نمي‌توانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچ‌گاه متحمل زيان نمي‌شد.

اگر فكر مي‌كنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايه‌گذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سال‌ها راهنمايي كرده‌ام را ببينيد. يكي از پرسش‌هاي مورد علاقه‌ام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچ‌گونه سرمايه‌گذاري انجام نمي‌داديد و فقط پول خود را در بانك مي‌گذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»

حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك مي‌گذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكل‌هاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.

رويكرد يك سرمايه‌گذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همان‌طور كه بافت در يكي از نامه‌هاي خود به سهامداران مي‌نويسد، چارلي مانگر قائم‌مقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيت‌ها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه مي‌گويد: همه آنچه مي‌خواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچ‌گاه به آنجا نروم.»

جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او مي‌گويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايه‌گذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريع‌تر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»

از آنجا كه اولين هدف سرمايه‌گذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود مي‌باشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همان‌طور كه بافت مي‌گويد:
چارلي و من ياد نگرفته‌ايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفته‌ايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشته‌ايم تا با مواجه شدن با آنها.

وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟
اكثر مردم فكر مي‌كنند اشتباهات سرمايه‌گذاري و ضررهايي كه سرمايه‌گذار متحمل مي‌شود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايه‌گذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانه‌تر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايه‌گذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايه‌گذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان مي‌رسد، او به اين سرمايه‌گذاري به عنوان يك اشتباه مي‌نگرد. اگر سرمايه‌گذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور مي‌تواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.

در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي مي‌ساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي مي‌كرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار مي‌گرفت.

بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات‌ مديره شد. هر ماه او «از مديران مي‌خواست تا هزينه‌هاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملق‌گويي مي‌كردند و منتظر مي‌ماندند تا او به خانه‌اش بازگردد و به سهل‌انگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني مي‌توانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي مي‌كرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچ‌كس آن را نمي‌خواست.

او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را مي‌شناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينه‌ها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايه‌گذاري كرد.

سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايه‌گذاري در اوراق بهادار مي‌باشد. بعدها بافت تصديق كرد كه مي‌توانست چنين اشتباهي را سريع‌تر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.

راز موفقيت
بافت با آغوش باز اشتباهات خود را مي‌پذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص مي‌سازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص مي‌دهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايه‌گذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»

روش او براي پرداختن به خطا‌هايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مي‌نويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او مي‌گويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقب‌نشيني بر‌مي‌آيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش مي‌داند.

سرمايه‌گذار خبره در صورتي كه تشخيص‌دهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچ‌گونه تزلزل عاطفي و‌ترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را مي‌پذيرد و آن را اصلاح مي‌كند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايه‌گذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.

از روزنامه دنیای اقتصاد

«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحت‌گونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيده‌ايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان مي‌دهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباه‌پذيري» نشان مي‌دهد.

به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباه‌پذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.

جورجي شوارتز سرمايه‌گذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود مي‌گويد: «جايي كه فكر مي‌كنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»

وارن بافت نيز معتقد است: ‌«تا هنگامي كه يك سرمايه‌گذار از اشتباهات بزرگ دوري مي‌كند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»

چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايه‌گذاري مي‌گويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكس‌العمل نشان دهيد.»

كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباه‌پذيري» در سرمايه‌گذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن مي‌شوند، اصلاحش مي‌كنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل مي‌شود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهه‌هاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.

اما نقشه راه سرمايه‌گذار خبره در اين زمينه چگونه است. او مي‌داند كه ممكن است اشتباه كند. لحظه‌اي كه متوجه اشتباهاتش مي‌شود، آنها را اصلاح مي‌كند. در نتيجه به ندرت پيش مي‌آيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيان‌هاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايه‌گذار بازنده دست از سرمايه‌گذاري‌هايي كه در آنها شكست خورده نمي‌كشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيان‌هاي بزرگ رنج مي‌برد.

به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه مي‌زد، به نظر خستگي‌ناپذير مي‌آمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خورده‌اند.

بانك بهتر است يا سرمايه‌گذاري؟!
اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايه‌گذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايه‌گذاري‌هاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاه‌مدت انجام مي‌داد. مسلما او نمي‌توانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچ‌گاه متحمل زيان نمي‌شد.

اگر فكر مي‌كنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايه‌گذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سال‌ها راهنمايي كرده‌ام را ببينيد. يكي از پرسش‌هاي مورد علاقه‌ام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچ‌گونه سرمايه‌گذاري انجام نمي‌داديد و فقط پول خود را در بانك مي‌گذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»

حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك مي‌گذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكل‌هاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.

رويكرد يك سرمايه‌گذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همان‌طور كه بافت در يكي از نامه‌هاي خود به سهامداران مي‌نويسد، چارلي مانگر قائم‌مقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيت‌ها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه مي‌گويد: همه آنچه مي‌خواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچ‌گاه به آنجا نروم.»

جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او مي‌گويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايه‌گذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريع‌تر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»

از آنجا كه اولين هدف سرمايه‌گذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود مي‌باشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همان‌طور كه بافت مي‌گويد:
چارلي و من ياد نگرفته‌ايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفته‌ايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشته‌ايم تا با مواجه شدن با آنها.

وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟
اكثر مردم فكر مي‌كنند اشتباهات سرمايه‌گذاري و ضررهايي كه سرمايه‌گذار متحمل مي‌شود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايه‌گذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانه‌تر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايه‌گذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايه‌گذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان مي‌رسد، او به اين سرمايه‌گذاري به عنوان يك اشتباه مي‌نگرد. اگر سرمايه‌گذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور مي‌تواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.

در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي مي‌ساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي مي‌كرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار مي‌گرفت.

بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات‌ مديره شد. هر ماه او «از مديران مي‌خواست تا هزينه‌هاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملق‌گويي مي‌كردند و منتظر مي‌ماندند تا او به خانه‌اش بازگردد و به سهل‌انگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني مي‌توانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي مي‌كرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچ‌كس آن را نمي‌خواست.

او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را مي‌شناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينه‌ها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايه‌گذاري كرد.

سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايه‌گذاري در اوراق بهادار مي‌باشد. بعدها بافت تصديق كرد كه مي‌توانست چنين اشتباهي را سريع‌تر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.

راز موفقيت
بافت با آغوش باز اشتباهات خود را مي‌پذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص مي‌سازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص مي‌دهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايه‌گذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»

روش او براي پرداختن به خطا‌هايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مي‌نويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او مي‌گويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقب‌نشيني بر‌مي‌آيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش مي‌داند.

سرمايه‌گذار خبره در صورتي كه تشخيص‌دهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچ‌گونه تزلزل عاطفي و‌ترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را مي‌پذيرد و آن را اصلاح مي‌كند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايه‌گذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.

از روزنامه دنیای اقتصاد

«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحت‌گونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيده‌ايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان مي‌دهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباه‌پذيري» نشان مي‌دهد.

به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباه‌پذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.

جورجي شوارتز سرمايه‌گذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود مي‌گويد: «جايي كه فكر مي‌كنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»

وارن بافت نيز معتقد است: ‌«تا هنگامي كه يك سرمايه‌گذار از اشتباهات بزرگ دوري مي‌كند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»

چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايه‌گذاري مي‌گويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكس‌العمل نشان دهيد.»

كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباه‌پذيري» در سرمايه‌گذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن مي‌شوند، اصلاحش مي‌كنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل مي‌شود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهه‌هاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.

اما نقشه راه سرمايه‌گذار خبره در اين زمينه چگونه است. او مي‌داند كه ممكن است اشتباه كند. لحظه‌اي كه متوجه اشتباهاتش مي‌شود، آنها را اصلاح مي‌كند. در نتيجه به ندرت پيش مي‌آيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيان‌هاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايه‌گذار بازنده دست از سرمايه‌گذاري‌هايي كه در آنها شكست خورده نمي‌كشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيان‌هاي بزرگ رنج مي‌برد.

به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه مي‌زد، به نظر خستگي‌ناپذير مي‌آمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خورده‌اند.

بانك بهتر است يا سرمايه‌گذاري؟!
اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايه‌گذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايه‌گذاري‌هاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاه‌مدت انجام مي‌داد. مسلما او نمي‌توانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچ‌گاه متحمل زيان نمي‌شد.

اگر فكر مي‌كنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايه‌گذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سال‌ها راهنمايي كرده‌ام را ببينيد. يكي از پرسش‌هاي مورد علاقه‌ام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچ‌گونه سرمايه‌گذاري انجام نمي‌داديد و فقط پول خود را در بانك مي‌گذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»

حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك مي‌گذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكل‌هاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.

رويكرد يك سرمايه‌گذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همان‌طور كه بافت در يكي از نامه‌هاي خود به سهامداران مي‌نويسد، چارلي مانگر قائم‌مقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيت‌ها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه مي‌گويد: همه آنچه مي‌خواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچ‌گاه به آنجا نروم.»

جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او مي‌گويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايه‌گذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريع‌تر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»

از آنجا كه اولين هدف سرمايه‌گذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود مي‌باشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همان‌طور كه بافت مي‌گويد:
چارلي و من ياد نگرفته‌ايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفته‌ايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشته‌ايم تا با مواجه شدن با آنها.

وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟
اكثر مردم فكر مي‌كنند اشتباهات سرمايه‌گذاري و ضررهايي كه سرمايه‌گذار متحمل مي‌شود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايه‌گذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانه‌تر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايه‌گذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايه‌گذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان مي‌رسد، او به اين سرمايه‌گذاري به عنوان يك اشتباه مي‌نگرد. اگر سرمايه‌گذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور مي‌تواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.

در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي مي‌ساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي مي‌كرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار مي‌گرفت.

بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات‌ مديره شد. هر ماه او «از مديران مي‌خواست تا هزينه‌هاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملق‌گويي مي‌كردند و منتظر مي‌ماندند تا او به خانه‌اش بازگردد و به سهل‌انگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني مي‌توانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي مي‌كرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچ‌كس آن را نمي‌خواست.

او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را مي‌شناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينه‌ها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايه‌گذاري كرد.

سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايه‌گذاري در اوراق بهادار مي‌باشد. بعدها بافت تصديق كرد كه مي‌توانست چنين اشتباهي را سريع‌تر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.

راز موفقيت
بافت با آغوش باز اشتباهات خود را مي‌پذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص مي‌سازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص مي‌دهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايه‌گذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»

روش او براي پرداختن به خطا‌هايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مي‌نويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او مي‌گويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقب‌نشيني بر‌مي‌آيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش مي‌داند.

سرمايه‌گذار خبره در صورتي كه تشخيص‌دهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچ‌گونه تزلزل عاطفي و‌ترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را مي‌پذيرد و آن را اصلاح مي‌كند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايه‌گذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.

از روزنامه دنیای اقتصاد

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 0:41  توسط چشم آبی  | 

تعادل بورس با مهار اسب وحشی دلار

در نماد شرکتهای قندی نیز در شرایطی که به نظر می رسید با توجه به گزارشات نسبتاً خوب این شرکتها شاهد صف خرید و اقبال بازار به آنها خواهیم بود اما خبر تعدیل منفی سود شرکت قند ثابت هر چند نا چیز بود اما باعث تشکیل جو روانی منفی بر سهام شرکتهای فعال این گروه شد، اهالی تالار معتقدند گزارش شرکت قند ثابت با ابهاماتی مواجه است که باید به آنها پاسخ داده شود

با اتمام ساعات معاملات روز چهار شنبه 90.10.14 شاخص بازار اول ( تالار اصلي ) با 300 واحد افزایش به رقم 20970 واحد رسيد . همین وضعيت را در شاخص بازار دوم (تالار فرعي) شاهد هستيم بطوريكه شاخص تالار فرعي در اين روز با ثبت 234 واحد افزایش عدد 31178 واحد را تجربه كرد. شاخص كل نيز در روز جاري با 332 واحد افزایش به رقم 24839 واحد رسيد.

گفتني است ارزش كل معاملات اين روز به رقم 771 میلیارد ریال رسید.

همچنین در این روز ملی صنایع مس ایران با 62 واحد افزایش شاخص ، بیشترین تاثیر مثبت را بر جا گذاشت و در مقابل ایران خودرو با 3 واحد کاهش ، بیشترین تاثیر منفی را بر روی شاخص داشت.

شاخص بورس طی معاملات امروز با رشدی 332 واحدی نه تنها رکورد 16 آذر ماه گذشته را شکست بلکه دوازدهمین رشد مقداری قابل توجه در سال جاری را به ثبت رساند.

بر اساس گزارش بورس نیوز در معاملات امروز به دنبال اجرای سیاست کنترلی نرخ ارز دلار توسط بانک مرکزی شاهد واگذاری صف های خرید اکثر شرکتهای فعال و صادر کننده بورس بودیم که بنظر می رسد این اتفاق در پی شکسته شدن انتظار فعالان بازار از ادامه افزایش قیمت دلار در آینده و تأثیر مثبت بر سهام شرکتهای صادر کننده روی داد.

بر همین اساس با واگذاری صف های خرید سهام شرکتهای فولاد مبارکه، کالسیمین، پتروشیمی پردیس و چند نماد دیگر شاخص توانست رکورد دیگری را به ثبت برساند.

در گروه شرکتهای پتروشیمی تا قبل از انتشار خبر کنترل قیمت دلار در بازار ارز شاهد صف خرید برای اکثر نمادهای فعال این گروه بودیم اما در پایان تعادل در نوسانات مثبت و یا منفی حاصل معاملات این گروه بود. اهالی تالار گروه پتروشیمی را برای سال 91 جزء لیدرهای بازار می دانند.

در گروه شرکتهای تجهیزاتی شاهد رشد متعادل سهام شرکتهای صدرا، حفاری شمال و مپنا بودیم اما صف خریدی در این نمادها به جز حفاری شمال دیده نشد.

در نماد شرکتهای قندی نیز در شرایطی که به نظر می رسید با توجه به گزارشات نسبتاً خوب این شرکتها شاهد صف خرید و اقبال بازار به آنها خواهیم بود اما خبر تعدیل منفی سود شرکت قند ثابت هر چند نا چیز بود اما باعث تشکیل جو روانی منفی بر سهام شرکتهای فعال این گروه شد، اهالی تالار معتقدند گزارش شرکت قند ثابت با ابهاماتی مواجه است که باید به آنها پاسخ داده شود.

در گروه معدنی های بورس نیز روندی شبیه به شرکتهای پتروشیمی اتفاق افتاد و احتمال این روند نیز از روز شنبه متعادل تر و منطقی تر دنبال خواهد شد.

در پایان بنظر می رسد با توجه به انتشار خبر کنترل قیمت دلار، بازار سرمایه از روز شنبه روندی متعادل تر به خود بگیرد.

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 14:2  توسط چشم آبی  | 

گزارش بازار سه شنبه ۱ آذر ۹۰

سقوط  و سکوت …

گزارش بازار – بتاسهم –۱۶:۴۰ امروز ، سه  شنبه ، اولین  روز از آخرین  ماه  پایئز را در حالی آغاز کردیم که  شرکتهای بورسی همچون  برگ های پایئزی یکی یکی قرمز شده و از درخت  سبز به  زمین  می خوردند  . چنان  زمین  خوردنی که  صدای شکسته  شدن  استخوان های سهامداران آنها  بازار را پر کرده  بود  . البته  این  ریزش دلیل داشت . در حالی که دیروز همه امیدوار به برگشت بازار در آذر ماه  بودند غول سیاست  بازهم  بیدار شده و  چنان  ضربه ی محکمی به این  درخت زد که  ریزش کوچکترین واکنش بازار به این  وضعیت  بود .

به هر حال  باردیگر وضعیت  انقدر وخیم  شده که  سهامداران  در پی خروج از بازار و تحمل شرایط سخت  آینده  هستند . مهم  اینجاست و درد این موضوع این  است که  تمامی این بلاها  که  بر سر بازار می اید هیچ  یک عوامل داخلی بازار سرمایه  نیست  و همگی بیرونی هستند که  به  بازار لطمه می زنند . در واقع بازار نیز قربانی سیاست های کلان  شده است و ویترین  اقتصادی که  قرار بود  بازدهی بالایی را در سال  جدید داشته  باشد به  زیان  رسیده  است  !

سقوط و سکوت  تیتر امروز گزارش بازار ما  بود  سقوط که  روایت  امروز بازار ما  بود  اما  سکوت  از این  بابت  است که  چرا  کسی دست  به کار نمی شود . مسلماً سهامداران  نمی توانند  چشم  امید به ان طرف داشته باشند که  فیتیله  تحریم ها  را  کاهش دهند  چشم امید آنها به این  طرف است . حداقل مدیران  بورسی خیال سهامداران  را راحت  کنند  تا  آنها  برای آینده و سرمایه خود  برنامه  ریزی نمایند . بی شک  مدیران  بورسی که  برای جذب مردم  به  بازار تبلیغ می کنند  باید آگاه  باشند  که موج  خروج  سهامداران  بورسی به  نقاط بحرانی رسیده است  و این  شرایط برای مدت ها وشایدسال ها مشکلات  جدی را  برای بازار به  وجود می آورد .

البته  شاید منطق حکم  کند  که  بگوئیم  بازار سرمایه  نماد یک بازار آزاد است وکاهش شاخص باید رخ  دهد اما  مشکل اینجاست  که  تا همین چند وقت  پیش حقوقی ها  به عنوان  مثال در زمان  طرح  تحول و یا  تحریم های قبلی حاضر  و آماده  و دست  به نقد  بودند تا  فشار موج ها را خنثی کنند اما  این  بار دست  بازار را  خالی گذاشته و تنها  به  نظاره  نشسته اند .

اما عجز ولابه  و مرثیه خوانی برای بازار بس است و باید دید  به  کجا می رویم  و پیش بینی از وضعیت  روز های آتی ارائه  دهیم  قبل از آن بهتر است  کمی در چگونگی شکل گرفتن  چنین فضایی در بازار صحبت  کنیم  .

قیمت ها  به  نقاط حمایتی خود  رسیده   بود  همه متتظر بودند که  با  آغاز آذر ماه  وضعیت بازار با  فروکش کردن  شرایط سیاسی کمی بهتر شود . دیروز هم در گزارش بازار عنوان  شد  که  وضعیت بازار با توجه  به  برخی جمع  آوری ها و شرایط مناسب رو به  بهبود  است و آذر ماه  بازار را  با  رشد احتمالی آغاز خواهیم کرد اما  گویا  دو  عامل شرایط را  به زیان  بازار تغییر داده  که  دو  عامل سیاست  و بازارهای جهانی بازار را  به  شدت  تحت فشار قرار  داد  که  البته  وزنه سیاست  آن بسیار سنگین تر بود . افزوده  شدن  شدت  تحریم ها  علیه ایران  از یک  سو و ریزش بازارهای جهانی از سوی دیگر امروز هم جو منفی را  به  بازار وارد  کرد . هر چند  بازهم  تاکید می کنیم  که انچه  امروز بازار را  این چنین  اسیرو با  ریزشی سنگین  مواجه  کرد شرایط سخت و همه جانبه  تحریم و فشارهای سیاسی برایران  است که  در اولین  مرحله اثر خود را  بر بازار سرمایه و در دومین و سومین گام  بر بازار ارز و سکه نشان  داد ! با این تفاوت  که  ارز و سکه صعودی و بورس به  شدت  نزولی شد!در مورد  ریزش مسائل سیاسی مجدداً بحث خواهیم کرد  اما  به  طور خلاصه این  دلیل ریزش بازار ما  بود .

اما  به  پیش بینی وضعیت  آتی بازار میرسیم . بی شک  فردا نیز وضعیت  بازار با توجه  به  ماهیت چهارشنبه  بودنش به همین  شکل دنبال  خواهد  شد  نقاط حمایت  بعدی شرکت ها  را نشانه  رفته است و به نظر میرسد همه چیز به  روز شنبه  بعد  موکول  خواهد شد  که ۴ رویداد  می تواند  موجب تقویت وضعیت بازار شود . عامل اول افزایش قیمت  دلار است ، دوم  رشد احتمالی بازارهای جهانی، سوم  اصلاح  شدید قیمت ها و نقاط حمیات  جذاب و چهارم  حمایت  حقوقی  ها و البته  احتمالاً حضور جدی آنهادر بازار که  شایداین  ۴ عامل روز شنبه  را کمی بهتر از امروز نماید .

اما در تحلیل شاخص گویا  نظریه  شاخص ۲۴ هزار کم کم  محقق می شود و امروز ریزش به  زیر ۲۵ هزارو قرار گرفتن در کانال  ۲۴ هزار به خوب این  امر را  اثبات  کرد . شنیده می شود که  شاخص در اولین محدوده  خود در نقاط  ۲۴۷۰۰  به  بازار و سهامداران  واکنش نشان  خواهد داد  و ممکن است در آن سطح  با  یک  برگشت موقت مواجه  باشد . که  با تقویم  بازار ما می خواند و نشان می دهد  وضعیت  شنبه  ممکن است  کمی بهتر باشد  .

اما در بازار چه خبر بود …

خبرهای سیاس علیه ایران  تمامی ندراد و گویا  خشابی از خبرهایبد را  در تفنگی گذتشته  و مشغول تیرباران  بازارو ایران  هستند! در حالی که  بازار پس از آن رویداد های جدی کمی آرام شده  بود دیروز ناگهان  صحنه  سیاست خارجی و داخلی کشور چنان  به هم  ریخت  که  بی شک  این  شرایط بر بازار سرمایه  اثر گذار  خواهد بود  به خصوص فشار کشورهای بیرونی . اما دیروز در عرض چند  ساعت  چند  اتفاق مهم  روی داد  که می توان  به خبر قطع ناگهانی روابط اقتصادی انگلستان با ایران  و تحریم  بانک  مرکزی ، اعلام آمادگی کانادا جهت همراهی آمریکا در تحریم های شدیدتر، تحریم صادرات تجهیزات صنایع نفت به ایران از سوی برخی کشور ها  و از سوی دیگر دولت فرانسه خواستار مسدود شدن دارایی های بانک مرکزی و تحریم نفت ایران شد. اما  فشار از موضوع  هسته ای  و بحث ترور به حقوق بشر هم  کشیده شد  و در اقدامی نادر در عرض چندروز یک  قطعنامه  دیگر علیه کشورمان  صادر شد . امریکا  نیز تحریم  بانک  مرکزی را فعلاًکنار گذاشته و از این  بانک به عنوان  رده  بندی خطرناک  یاد می کند  . ممکن است امروز هم  باز در مورد تحریم ها  بیشتر بخوانیم  . این امر نشان  می دهد که  حجم  فشار ها  به  کشورمان  چه  قدر بالاست که در عرضه مدت  کوتاهی چندین و چند  قطعنامه و تحریم علیه ایران وضع می شود .از سوی دیگر متهم  کردن  ایران  به  دادن  سلاح  شیمیایی به  لیبی ، تحولات  داخلی  و بازهم  مسائل پارچین  فشار را مضاعف کرده است  و البته  خبر می رسد احتمالاً امشب هم  بازهم  تحریم  علیه ایران  تصویب  خواهد شد  ! هر شب یک  تحریم !!  مسائل داخلی هم  کمی اوج  گرفته  و لحن  سفت و سخت  رئیس جمهور گویا  به  زودی بازهم  تیغ  تیز مخالفان  را هدف قرار  خواهد داد .

بی شک  بخشی ازاین  فشار به  بازار منتقل  خواهد شد  و امروز اولین واکنش بازار را در مقابل این  حجم اخبار بد دیدیم  .

اما از حوزه  سیاست  به  خبرهای اقتصادی حرکت  می کنیم  . در اولین  واکنش به این تحریم ها  دلار حدود ۴۰  تومان  افزایش یافت و به  ۱۳۵۰  نزدیک  شد  . سکه  که  قیمت  جهانی طلا  را در سقوط می دید  با  رشد دلار و هجوم افراد برای خرید افزایش یافته و گویا شرایط اتی این کالا  نیز بسیار پر رونق معامله  می شود . به هر حال  افزایش نرخ  دلار برای بازار مامی تواند یک  ایتم  مثبت  باشد  که او را  به  سمت رشد هدایت کند   و حداقل صادر کنندگان  را که  اتفاقاً شاخص ساز هستند  با  جو مثبتی در بازار مواجه  سازد .

اما  مکمل این  حرکت  رونق بازارهای جهانی . بایددید  در بازارهای جهانی چه خبر است  . دراین  بازها شاخص ها در حال  ریزش اما  کالاها  کمی صعود کرده اند . کسری تجاری ژاپن ، شرایط وخیم اروپا  و اختلاف بین  دولت و کنگره در امریکا  روز های سختی را  برای بازارهای جهانی رقم  زده است  به  طور یکه  دیروز و امروز صبح  اکثر بازارها  منفی بودند و ریزش ها  ادامه  داشت  که  شاخص ترین انها را  باید در داووجونز دید و البته  پیش بینی می شود داووجونز تا  ساعاتی دیگر حداقل بهتر از روز قبل باشد  

دیروز در آغاز بازارها با کاهش قیمت  فلزات  و طلا  مواجه  شدیم که  امروز این  کاهش کمی جبران  شد   و طلا  به  نزدیکی ۱۷۰۰  دلار در هر اونس رسید . البته در آغاز بازارهای امروز قیمت  فلزات  کمی افزایش یافت اما  هنوز به  نقاط مطلوب بازار نرسیده است . قیمت مس در محدوده ۷۴۰۰  دلار قرار دارد و روی  هم در قیمت های ۱۹۲۰  دلار معامله می شود  که  اندکی افزایش داشته است  . اما نفت  به  بالای ۹۸  دلار رسیده  که خبر خوبی برای بازار ما  به  شمار می رود  . خبر تحریم  نفت  ایران  بی شک  بر این  کالا  موثر  خواهد بود .

و به  سخت ترین و تلخ  ترین  بخش گزارش میرسیم که  شاخص باشد  .در یکی از سخت ترین  روز های بازار شاخص با افتی بیش از ۱ درصدی  علاوه  بر افت تا  زیر ۲۵ هزارو سقوط به  کانال  ۲۴ هزار ارزش بازار را نیز با  کاهشی ۲ میلیارد دلاری مواجه  ساخت . یعنی تهدید به  تحریم  ایران  امروز ۲ میلیارددلار ازارزش بازار کم  کرد که  به نظر میرسد این  ریز ش ادامه  داشته  باشد  . شاخص امروز به  ۲۴۸۸۱ واحد رسید  که احتمالاً فردا  با  کاهشی مجدد سقوط تا  ۲۴۷۰۰  را  کامل می کند . امروز ۴ غول بزرگ  بازار یعنی مخابرات ، فولاد، مس و غدیر برای سقوط شاخص با  هم  مسابقه گذاشته  بودند که در نهایت  این  ۴ شرکت بیش از ۱۶۰  واحد  شاخص را  پایئن کشیده  تا  باقی کار به  سایر نمادها  سپرده  شود . ریزش ۳۲۶ واحدی بازار امروز یکی از سخت ترین  روز های پاییز را  رقم  زد  که  البته  دراین  مدت  به  چنینی روزهایی عادت  کرده  ایم …

  

اما  گزارش … (نوشتن گزارش بازار در چنین روزهایی یکی از سخت ترین کارهای دنیاست)

جیب های خالی …

امروز به دليل مسائل سياسي باز هم گروه سرمايه گذاري اولين سهامي بودند كه در راستاي شاخص با روند منفي مواجه شدنددربازار امروز غول سرمايه گذاريها يعني غدير كه به زودي بايد سود سال ۹۱ خود را اعلام نمايد امروزه سطوح قيمتي كمتر از ۴۱۰ تومان رسيد به نظر ميرسد قيمتهاي ۴۰۰ تومان مانع افت بيشتر غدير شود و در صورت برگشت روند قيمتي ميتوان انتظار غدير ۴۲۰ توماني را داشت غدير اين روزها با شايعه اعلام سود ۸۵ توماني براي سال ۹۱ مواجه ميباشد و البته  شایعات متعدد دیگر که  گفته می شود  به  زودی سهامدار عمده و صندوق عشایر دراین  سهم  دست  به  کار خواهند شد .

اما در اين گروه امروز بوعلي باز هم به سمت قيمتهاي ۹۰ تومان نزول كرد اگر چه سهامدار عمده اين شركت قول داده تا در مجمع اخبار خوبي را از اين سهم منتشر نمايد اما روند منفي بازار امروز توجهي به اين خبر نكرد و بوعلي را با روند منفي مواجه كرد به نظر ميرسد فعلا بوعلي سيكل نوساني را بين دو سطح قيمتي ۹۰-۱۰۰ تومان در پيش گرفته است

اما سهم جنجالي سرمايه گذاري سايپا امروز با كمال تعجب با صف فروش و شكست سد حمايتي ۲۷۰ تومان شد به نظر ميرسد وساپا اينبار تا سطوح قيمتي ۲۵۰ تومان پايين بيايد سهمي كه دانايان پارس به مانند يك بچه به آن علاقه دارد و حمايت جانانه اي از وساپا به عمل مياورد اما  ریزش قیمت ها  در بازار و سهام  شناور بالا  این  شرایط را  برای سهم  رقم  زده است .

تجيهزاتيها درو كردند!!!

در بازار امروز تجهيزاتيها از يك طرف سيل عرضه ها را شاهد بوديم و از طرف ديگر حمايت جدي سهامداران عمده به مانند سيل بندي جلوي عرضه را گرفت و فروشندگان تجهيزاتيها را درو كرد

امروز در نماد صدرا شاهد معامله نزديك به ۲ درصد از سهام شركت بوديم صدرايي كه امروز در قيمتهاي ۱۷۰ تومان مقاومت جانانه اي از خود به نمايش گذاشت و با تمام قدرت جلوي فروشنده ها ايستادگي كرد صدرا فردا روز مهمي را در پيش خواهد داشت يا حمايت ميشود و به سطوح قيمتي بالاي ۱۸۰ تومان باز ميگردد يا تا سطوح حمايتي و رواني ۱۶۰ تومان پايين ميايدکه  البته  احتمال  دومی کمی قوی تر اس  . برخی نیز از قیمت های ۱۶۵۰  تا ۱۶۷۰  ریال  برای سهم  خبر می دهند .

اما امروز فاراك كمي وضعيتش بهتر بود فاراك به حمايت سهامداران خود در استانه قيمتهيا ۱۵۰ تومان قرار گرفت افت بيشتر قيمتي براي فاراكي كه با روند رو به رشد سوداوري و تحول مواجه ميباشد بعيد است اما جو سياسي امان به سهم نميدهد و هر غير ممكني را ممكن خواهد ساخت براي فردا نيز روند فاراك بستگي بالايي به روند صدرا خواهد داشت

امروز مپنا متاسفانه با صف فروش به سطوح قيمتي حساس ۲۲۰ تومان رسيد مپنا علي رغم اخبار مثبت دريافت مطالبات باز هم نتوانست دوام بياورد و با صف فروش مواجه شد مپنا نيز با سطوح قيمتي حساس ۲۲۰ تومانيمواجه ميباشد سدي كه اگر شكسته شود مپناي ۲۰۰ توماني را رقم خواهد زد

تك خال بيمه ايها!!!

اين روزها شركتهاي بيمه اي اگر چه به دليل افزايش نرخ بيمه حال و روز خوشي را ندارند اما تك سهم اين گروه يعني بيمه البرز كماكان در حال پيشتازي ميباشد

امروز بيمه البرز با صف خريد و حجم معاملات سنگين و ميليوني خود از سد قيمتهاي ۳۴۰ تومان عبور كرد امروز بيش از ۱ درصد از سهام بيمه البرز جابه جا شد و راه براي رشد قيمتي اين سهم تا سطوح ۳۶۰ تومان هموار شد . گفته می شود به  زودی یک  معامله  بلوکی را دراین سهم شاهد خواهیم  بود که  وضعیت آن را  نماد تازه  خریدار توسعه  صنعتی مشخص خواهد کرد! 

امروز در گروه بيمه ايها بيمه پارسيان با صف فروش به سمت قيمتهاي ۲۰۰ تومان در حال حركت است جايي كه حمايت رواني اين سهم محسوب شده و ميتوان انتظار تعادل قيمتي را در اين سهم داشت بيمهپارسيان در حال حاضر با كمترين نسبت پي بر اي در گروه بيمه اي مواجه ميباشد پي بر اي اين سهم هم اكنون به سطح ۴ مرتبه رسيده است!!!

امروز بيمه نوين پس از رشد بدون پشتوانه اش با افت قيمتي و روند اصلاحي به همراه صف فروش مواجه شده است بيمه نوين امروز در استانه قيمتهاي ۲۰۰ تومان قرار گرفته است پيشبيني ميشود اين سهم بيمه اي تا سطوح قيمتي ۱۸۰ تومان پايين بيايد .

در فكر بازگشت؟!

اين روزها قنديها پس از مدتها رشد قيمتي و بازدهي هاي چند صد درصدي بالاخره با تعادل در روند قيمتي مواجه شدند امروز اكثر نمادهاي قندي با روند منفي و صف فروش مواجه شدند اما امروز شاهد اتفاق جالبي بوديم جمع اوري صفوف فروش برخي از قنديها و برگشت روند چند نماد اين گروه كه ميتواند باز هم در صورت ادامه دار بودن بازگشت روند قيمتي را در سهام اين گروه رقم بزند. بتای این  گروه  منفی  است و بیشک خبر افزایش نرخ  دلار  و افزایش نرخ  شکر در نیویورک می تواند  نوسان  مقطعی را  برای این گروه  رقم  بزند .

امروز در نماد قند نيشابور حمايت سهامداران حقوقي به داد اين شركت رسيد در اين نماد ورود دانايان پارس به تركيب سهامداران بالاي ۱ درصد اين شركت از نكات مورد توجه بازار ميباشد قنيشا امروز با حمايت جدي سهامداران عمده خود حتي در دقايق پاياني به قيمتهاي مثبت نيز رسيد

امروز شكر شاهرود تنها نماد قندي در اين گروه بود كه با صف خريد مواجه بود قشكر نيز به قيمتهاي بسيار بالايي رسيده است و هر ان احتمال عرضه صف خريد و متعادل شدن اين نماد وجود دارد اين روزها برخي شنيده ها حكايت از احتمال تعديل مثبت و اعلام سود ۹۰ توماني براي سال ۹۱ اين شركت دارد .

چهار گوشه بازار!!!

امروز در نماد شبريز حمايت جانانه سهامدار عمده اين شركت باعث شد تا اين سهم با افت قيمتي مواجه شود امروز شبريز شاهد معامله بيش از ۱۰ ميليون سهم از سهام خودش بود اين روزها نفت و گاز پارسيان واقعا در اين نماد گل كاشته است شبريز اين روزها با شايعه تعديل مثبت و احتمال اعلام سود ۴۰ توماني نيز مواجه ميباشد که  البته  با  پایان  یافتن خرید های نفت و گاز و رسیدن به  مالکیت ۵۱% بازی این  سهم  نیز کمتر خواهد شد .

امروز در نماد بانك انصار با پايان خريد سهام توسط ارتباطات سيار در اين نماد شاهد افول قيمتي در نماد بانك انصار هستيم همانطور كه قبلا نيز اشاره شد انصار توانايي رشد قيمتي چنداني را از سطوح ۳۰۰ تومان ندارد اين سهم فعلا بين دو سطح قيمتي ۲۷۰-۳۰۰ تومان نوسان خواهد كرد

امروز در نماد بانك صادرات پس از شكست عرضه بلوك ۱ درصدي سهام اين بانك توسط سازمان خصوصي سازي امروز شاهد افت قيمتي اين سهم تا سطوح ۱۲۰ تومان بوديم بانك صادرات با اين روندي كه در پيش گرفته است حتي قيمتهاي ۱۰۰-۱۱۰ تومان را نيز بعيد نيست فتح نمايد .

در بازار امروز روند  توقفی ها نیز جالب بود که  پکویر یکی از این  شرکت ها  بوده که  پیش ازاین  از فروش برخی دارایی هایاین  شرکت در سایت مطلبی قید شده  بود . فاسمین  و فخاس نیز برای افزایش سرمایه متوقف شدند که  البته  در بدترین  مقطع  ممکن  به این توقف رفتند .

امروز غول فولادی بازار با ریزش و  سقوط به  قیمت های زیر ۲۷۰۰ ریال  مواجه  بود و برخی معتقدند که  فولاد  در قیمت های زیر ۲۶۰۰  و  محدوده ۲۵۰۰  تا  ۲۵۵۰  ریال  ارام خواهد گرفت .

امروز نماد کنتور سازی هم  با بازی برخی حقیقی ها  مثبت  بود که  البته نمی تواند  دوام  آنچنانی را  شاهد  باشد  . سهامداران  باید دقت  کنند که گول پی به ای ۳ این  سهم را نخورده  چرا  که  احتمال تعدیل منفی مانند سال های گذشته در سهم  وجود دارد .

فردا گروه  پتروشیمی یکی از گروه های مورد  توجه  بازار خواهد بود . افزایش دلار بی شک کرماشا  و خارک  را  تحریک  خواهد کرد  و در کنار او معامله  امروز کرمانشاه  می تواند  باردیگر سهم  را  به رونق مجدد برساند . شکبیر هم  از گزینه های رشد مناسب البته در بازه  میان  مدت تر بازار  خواهد بود .

در گروه  فلزات  تحولات  این  روز ها  مس بر این  سهم موثر خواهد بود هر چند پیش بینی می شود روند اصلی سهم  در روز شنبه  با  روشن  شدن  بهتر وضعیت بازارهای جهانی مشخص می شود .

 

 

گروه تحلیل گری بتا سهم

سه شنبه ۱ آذر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 0:3  توسط چشم آبی  |