|
|
«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحتگونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيدهايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان ميدهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباهپذيري» نشان ميدهد.
به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباهپذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.
جورجي شوارتز سرمايهگذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود ميگويد: «جايي كه فكر ميكنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»
وارن بافت نيز معتقد است: «تا هنگامي كه يك سرمايهگذار از اشتباهات بزرگ دوري ميكند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»
چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايهگذاري ميگويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكسالعمل نشان دهيد.»
كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباهپذيري» در سرمايهگذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن ميشوند، اصلاحش ميكنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل ميشود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهههاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.
اما نقشه راه سرمايهگذار خبره در اين زمينه چگونه است. او ميداند كه ممكن است اشتباه كند. لحظهاي كه متوجه اشتباهاتش ميشود، آنها را اصلاح ميكند. در نتيجه به ندرت پيش ميآيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيانهاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايهگذار بازنده دست از سرمايهگذاريهايي كه در آنها شكست خورده نميكشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيانهاي بزرگ رنج ميبرد.
به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه ميزد، به نظر خستگيناپذير ميآمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خوردهاند.
بانك بهتر است يا سرمايهگذاري؟! اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايهگذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايهگذاريهاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاهمدت انجام ميداد. مسلما او نميتوانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچگاه متحمل زيان نميشد.
اگر فكر ميكنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايهگذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سالها راهنمايي كردهام را ببينيد. يكي از پرسشهاي مورد علاقهام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچگونه سرمايهگذاري انجام نميداديد و فقط پول خود را در بانك ميگذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»
حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك ميگذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكلهاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.
رويكرد يك سرمايهگذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همانطور كه بافت در يكي از نامههاي خود به سهامداران مينويسد، چارلي مانگر قائممقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيتها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه ميگويد: همه آنچه ميخواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچگاه به آنجا نروم.»
جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او ميگويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايهگذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريعتر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»
از آنجا كه اولين هدف سرمايهگذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود ميباشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همانطور كه بافت ميگويد: چارلي و من ياد نگرفتهايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفتهايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشتهايم تا با مواجه شدن با آنها.
وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟ اكثر مردم فكر ميكنند اشتباهات سرمايهگذاري و ضررهايي كه سرمايهگذار متحمل ميشود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايهگذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانهتر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايهگذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايهگذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان ميرسد، او به اين سرمايهگذاري به عنوان يك اشتباه مينگرد. اگر سرمايهگذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور ميتواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.
در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي ميساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي ميكرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار ميگرفت.
بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات مديره شد. هر ماه او «از مديران ميخواست تا هزينههاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملقگويي ميكردند و منتظر ميماندند تا او به خانهاش بازگردد و به سهلانگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني ميتوانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي ميكرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچكس آن را نميخواست.
او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را ميشناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينهها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايهگذاري كرد.
سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايهگذاري در اوراق بهادار ميباشد. بعدها بافت تصديق كرد كه ميتوانست چنين اشتباهي را سريعتر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.
راز موفقيت بافت با آغوش باز اشتباهات خود را ميپذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص ميسازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص ميدهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايهگذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»
روش او براي پرداختن به خطاهايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مينويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او ميگويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقبنشيني برميآيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش ميداند.
سرمايهگذار خبره در صورتي كه تشخيصدهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچگونه تزلزل عاطفي وترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را ميپذيرد و آن را اصلاح ميكند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايهگذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.
از روزنامه دنیای اقتصاد |
| پنجشنبه, 15 دی 1390 ساعت 00:12 |
|
«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحتگونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيدهايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان ميدهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباهپذيري» نشان ميدهد.
به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباهپذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.
جورجي شوارتز سرمايهگذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود ميگويد: «جايي كه فكر ميكنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»
وارن بافت نيز معتقد است: «تا هنگامي كه يك سرمايهگذار از اشتباهات بزرگ دوري ميكند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»
چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايهگذاري ميگويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكسالعمل نشان دهيد.»
كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباهپذيري» در سرمايهگذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن ميشوند، اصلاحش ميكنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل ميشود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهههاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.
اما نقشه راه سرمايهگذار خبره در اين زمينه چگونه است. او ميداند كه ممكن است اشتباه كند. لحظهاي كه متوجه اشتباهاتش ميشود، آنها را اصلاح ميكند. در نتيجه به ندرت پيش ميآيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيانهاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايهگذار بازنده دست از سرمايهگذاريهايي كه در آنها شكست خورده نميكشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيانهاي بزرگ رنج ميبرد.
به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه ميزد، به نظر خستگيناپذير ميآمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خوردهاند.
بانك بهتر است يا سرمايهگذاري؟! اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايهگذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايهگذاريهاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاهمدت انجام ميداد. مسلما او نميتوانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچگاه متحمل زيان نميشد.
اگر فكر ميكنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايهگذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سالها راهنمايي كردهام را ببينيد. يكي از پرسشهاي مورد علاقهام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچگونه سرمايهگذاري انجام نميداديد و فقط پول خود را در بانك ميگذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»
حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك ميگذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكلهاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.
رويكرد يك سرمايهگذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همانطور كه بافت در يكي از نامههاي خود به سهامداران مينويسد، چارلي مانگر قائممقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيتها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه ميگويد: همه آنچه ميخواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچگاه به آنجا نروم.»
جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او ميگويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايهگذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريعتر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»
از آنجا كه اولين هدف سرمايهگذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود ميباشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همانطور كه بافت ميگويد: چارلي و من ياد نگرفتهايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفتهايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشتهايم تا با مواجه شدن با آنها.
وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟ اكثر مردم فكر ميكنند اشتباهات سرمايهگذاري و ضررهايي كه سرمايهگذار متحمل ميشود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايهگذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانهتر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايهگذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايهگذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان ميرسد، او به اين سرمايهگذاري به عنوان يك اشتباه مينگرد. اگر سرمايهگذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور ميتواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.
در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي ميساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي ميكرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار ميگرفت.
بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات مديره شد. هر ماه او «از مديران ميخواست تا هزينههاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملقگويي ميكردند و منتظر ميماندند تا او به خانهاش بازگردد و به سهلانگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني ميتوانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي ميكرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچكس آن را نميخواست.
او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را ميشناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينهها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايهگذاري كرد.
سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايهگذاري در اوراق بهادار ميباشد. بعدها بافت تصديق كرد كه ميتوانست چنين اشتباهي را سريعتر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.
راز موفقيت بافت با آغوش باز اشتباهات خود را ميپذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص ميسازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص ميدهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايهگذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»
روش او براي پرداختن به خطاهايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مينويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او ميگويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقبنشيني برميآيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش ميداند.
سرمايهگذار خبره در صورتي كه تشخيصدهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچگونه تزلزل عاطفي وترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را ميپذيرد و آن را اصلاح ميكند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايهگذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.
از روزنامه دنیای اقتصاد |
| پنجشنبه, 15 دی 1390 ساعت 00:12 |
|
«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحتگونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيدهايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان ميدهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباهپذيري» نشان ميدهد.
به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباهپذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.
جورجي شوارتز سرمايهگذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود ميگويد: «جايي كه فكر ميكنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»
وارن بافت نيز معتقد است: «تا هنگامي كه يك سرمايهگذار از اشتباهات بزرگ دوري ميكند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»
چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايهگذاري ميگويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكسالعمل نشان دهيد.»
كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباهپذيري» در سرمايهگذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن ميشوند، اصلاحش ميكنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل ميشود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهههاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.
اما نقشه راه سرمايهگذار خبره در اين زمينه چگونه است. او ميداند كه ممكن است اشتباه كند. لحظهاي كه متوجه اشتباهاتش ميشود، آنها را اصلاح ميكند. در نتيجه به ندرت پيش ميآيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيانهاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايهگذار بازنده دست از سرمايهگذاريهايي كه در آنها شكست خورده نميكشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيانهاي بزرگ رنج ميبرد.
به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه ميزد، به نظر خستگيناپذير ميآمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خوردهاند.
بانك بهتر است يا سرمايهگذاري؟! اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايهگذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايهگذاريهاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاهمدت انجام ميداد. مسلما او نميتوانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچگاه متحمل زيان نميشد.
اگر فكر ميكنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايهگذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سالها راهنمايي كردهام را ببينيد. يكي از پرسشهاي مورد علاقهام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچگونه سرمايهگذاري انجام نميداديد و فقط پول خود را در بانك ميگذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»
حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك ميگذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكلهاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.
رويكرد يك سرمايهگذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همانطور كه بافت در يكي از نامههاي خود به سهامداران مينويسد، چارلي مانگر قائممقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيتها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه ميگويد: همه آنچه ميخواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچگاه به آنجا نروم.»
جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او ميگويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايهگذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريعتر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»
از آنجا كه اولين هدف سرمايهگذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود ميباشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همانطور كه بافت ميگويد: چارلي و من ياد نگرفتهايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفتهايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشتهايم تا با مواجه شدن با آنها.
وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟ اكثر مردم فكر ميكنند اشتباهات سرمايهگذاري و ضررهايي كه سرمايهگذار متحمل ميشود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايهگذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانهتر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايهگذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايهگذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان ميرسد، او به اين سرمايهگذاري به عنوان يك اشتباه مينگرد. اگر سرمايهگذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور ميتواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.
در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي ميساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي ميكرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار ميگرفت.
بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات مديره شد. هر ماه او «از مديران ميخواست تا هزينههاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملقگويي ميكردند و منتظر ميماندند تا او به خانهاش بازگردد و به سهلانگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني ميتوانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي ميكرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچكس آن را نميخواست.
او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را ميشناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينهها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايهگذاري كرد.
سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايهگذاري در اوراق بهادار ميباشد. بعدها بافت تصديق كرد كه ميتوانست چنين اشتباهي را سريعتر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.
راز موفقيت بافت با آغوش باز اشتباهات خود را ميپذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص ميسازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص ميدهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايهگذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»
روش او براي پرداختن به خطاهايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مينويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او ميگويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقبنشيني برميآيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش ميداند.
سرمايهگذار خبره در صورتي كه تشخيصدهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچگونه تزلزل عاطفي وترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را ميپذيرد و آن را اصلاح ميكند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايهگذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.
از روزنامه دنیای اقتصاد |
|
«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحتگونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيدهايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان ميدهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباهپذيري» نشان ميدهد.
به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباهپذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.
جورجي شوارتز سرمايهگذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود ميگويد: «جايي كه فكر ميكنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»
وارن بافت نيز معتقد است: «تا هنگامي كه يك سرمايهگذار از اشتباهات بزرگ دوري ميكند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»
چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايهگذاري ميگويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكسالعمل نشان دهيد.»
كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباهپذيري» در سرمايهگذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن ميشوند، اصلاحش ميكنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل ميشود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهههاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.
اما نقشه راه سرمايهگذار خبره در اين زمينه چگونه است. او ميداند كه ممكن است اشتباه كند. لحظهاي كه متوجه اشتباهاتش ميشود، آنها را اصلاح ميكند. در نتيجه به ندرت پيش ميآيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيانهاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايهگذار بازنده دست از سرمايهگذاريهايي كه در آنها شكست خورده نميكشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيانهاي بزرگ رنج ميبرد.
به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه ميزد، به نظر خستگيناپذير ميآمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خوردهاند.
بانك بهتر است يا سرمايهگذاري؟! اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايهگذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايهگذاريهاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاهمدت انجام ميداد. مسلما او نميتوانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچگاه متحمل زيان نميشد.
اگر فكر ميكنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايهگذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سالها راهنمايي كردهام را ببينيد. يكي از پرسشهاي مورد علاقهام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچگونه سرمايهگذاري انجام نميداديد و فقط پول خود را در بانك ميگذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»
حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك ميگذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكلهاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.
رويكرد يك سرمايهگذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همانطور كه بافت در يكي از نامههاي خود به سهامداران مينويسد، چارلي مانگر قائممقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيتها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه ميگويد: همه آنچه ميخواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچگاه به آنجا نروم.»
جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او ميگويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايهگذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريعتر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»
از آنجا كه اولين هدف سرمايهگذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود ميباشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همانطور كه بافت ميگويد: چارلي و من ياد نگرفتهايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفتهايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشتهايم تا با مواجه شدن با آنها.
وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟ اكثر مردم فكر ميكنند اشتباهات سرمايهگذاري و ضررهايي كه سرمايهگذار متحمل ميشود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايهگذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانهتر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايهگذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايهگذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان ميرسد، او به اين سرمايهگذاري به عنوان يك اشتباه مينگرد. اگر سرمايهگذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور ميتواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.
در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي ميساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي ميكرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار ميگرفت.
بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات مديره شد. هر ماه او «از مديران ميخواست تا هزينههاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملقگويي ميكردند و منتظر ميماندند تا او به خانهاش بازگردد و به سهلانگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني ميتوانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي ميكرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچكس آن را نميخواست.
او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را ميشناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينهها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايهگذاري كرد.
سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايهگذاري در اوراق بهادار ميباشد. بعدها بافت تصديق كرد كه ميتوانست چنين اشتباهي را سريعتر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.
راز موفقيت بافت با آغوش باز اشتباهات خود را ميپذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص ميسازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص ميدهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايهگذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»
روش او براي پرداختن به خطاهايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مينويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او ميگويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقبنشيني برميآيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش ميداند.
سرمايهگذار خبره در صورتي كه تشخيصدهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچگونه تزلزل عاطفي وترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را ميپذيرد و آن را اصلاح ميكند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايهگذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.
از روزنامه دنیای اقتصاد |
«انتقادپذير باشيد»؛ حتما بارها اين عبارت نصيحتگونه و پندآموز را از بزرگان، معلم خود يا والدين و دوستان شنيدهايد، اما تجربه فعاليت در بازار سهام نشان ميدهد كه در اين عرصه، «انتقادپذيري» خود را به صورت «اشتباهپذيري» نشان ميدهد.
به اين ترتيب در بازار سهام بايد اشتباهپذير بود و اشتباهات مرتكب شده را به راحتي پذيرفت، در غير اين صورت اگر به اشتباهات خود اقرار نكنيد، بهتر است در انتظار موفقيت در بازار سرمايه هم نباشيد.
جورجي شوارتز سرمايهگذار مشهور آمريكايي در يكي از جملات معروف درباره راز موفقيت خود ميگويد: «جايي كه فكر ميكنم از ديگران پيشي گرفتم، در تصديق اشتباهاتم است... اين راز موفقيت من است.»
وارن بافت نيز معتقد است: «تا هنگامي كه يك سرمايهگذار از اشتباهات بزرگ دوري ميكند، تنها بايد كارهاي بسيار كمي انجام دهد.»
چارلي مانگر ديگر فرد شناخته شده ديگر در عالم سرمايهگذاري ميگويد: «فورا اشتباهات را تشخيص داده و عكسالعمل نشان دهيد.»
كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت هم به بررسي ابعاد مختلف اصل مهم «اشتباهپذيري» در سرمايهگذاري پرداخته است: افراد موفق بر اجتناب از اشتباهات تمركز كرده و هرگاه متوجه آن ميشوند، اصلاحش ميكنند. گاهي اوقات، موفقيت تنها با تمركز بر اجتناب از خطا حاصل ميشود. اين دقيقا همان روشي است كه باعث شد جونا برينگتون در مسابقات اسكواش در دهههاي 60 و 70، قهرمان جهان و بريتانيا شود.
اما نقشه راه سرمايهگذار خبره در اين زمينه چگونه است. او ميداند كه ممكن است اشتباه كند. لحظهاي كه متوجه اشتباهاتش ميشود، آنها را اصلاح ميكند. در نتيجه به ندرت پيش ميآيد كه مشكلات او چيزي بيش از زيانهاي كوچك باشد؛ در شرايطي كه سرمايهگذار بازنده دست از سرمايهگذاريهايي كه در آنها شكست خورده نميكشد و اميدوار است كه بتواند ضررش را جبران كند؛ در نتيجه اغلب از زيانهاي بزرگ رنج ميبرد.
به طور دقيق، مانند تمام اهداف ساده، دستيابي به اين هدف نيز آسان نبود. برينگتون مجبور بود بسيار آماده و استقامت بالايي داشته باشد. او حريفش را خسته كرد. پس از سه، چهار يا پنج ساعت، حريف او خسته شده بود. اما برينگتون همچنان پابرجا بود و داشت به توپ ضربه ميزد، به نظر خستگيناپذير ميآمد در حالي كه اشتباهات حريفش شروع شد و به همين دليل مسابقه را باخت. به عبارت ديگر، برينگتون هيچ گاه پيروز نشده است، بلكه رقبايش همواره شكست خوردهاند.
بانك بهتر است يا سرمايهگذاري؟!
اگر برينگتون مديريت يك صندوق سرمايهگذاري مشترك را بر عهده داشت، احتمالا هميشه تمام سرمايهگذاريهاي خود را بر روي اوراق خزانه كوتاهمدت انجام ميداد. مسلما او نميتوانست سود قابل توجهي به دست آورد اما فقط با اجتناب از اشتباه، هيچگاه متحمل زيان نميشد.
اگر فكر ميكنيد نگاه داشتن حجم زيادي از پول نقد روش بدي براي سرمايهگذاري است، بايد تعدادي از كساني را كه من در طي سالها راهنمايي كردهام را ببينيد. يكي از پرسشهاي مورد علاقهام از افراد اين است: «تصور كنيد هيچگونه سرمايهگذاري انجام نميداديد و فقط پول خود را در بانك ميگذاشتيد، امروز وضعتان بهتر نبود؟»
حتي خود من نيز وقتي از يكي از مراجعين خود به نام ژئوف، شنيدم كه گفت: «اگر پولم را در بانك ميگذاشتم اكنون 5 ميليون دلار بيشتر داشتم»، كاملا شگفت زده شدم. جك يكي ديگر از موكلهاي من، 7 ميليون دلار را اينگونه از دست داده بود! آنچه در بين اين دو نفر مشترك است، تمركز صرف آنها روي سود بود. هيچ كدام از آن دو اهميت اجتناب از اشتباه را درك نكردند؛ تا اينكه با يادآوري من ميزان ضررهايشان را محاسبه كردند.
رويكرد يك سرمايهگذار خبره تمركز بر روي سود نيست. همانطور كه بافت در يكي از نامههاي خود به سهامداران مينويسد، چارلي مانگر قائممقام بركشاير مانند برينگتون «چه در زمينه معامله و چه در مسائل زندگي، همواره بر مطالعه اشتباهات بيشتر از موفقيتها تاكيد داشت. او نيز تفكر همان انساني را دارد كه ميگويد: همه آنچه ميخواهم بدانم اين است كه كجا خواهم مرد تا هيچگاه به آنجا نروم.»
جورجي شوارتز نيز همواره مراقب اشتباهاتي است كه ممكن است مرتكب شود. او ميگويد: «ممكن است من نيز مانند هر سرمايهگذار ديگري اشتباه كنم، اما هميشه مايل بودم كه سريعتر متوجه آنها شوم تا بتوانم قبل از آنكه زيان شديدي را ايجاد كنند، آنها را اصلاح كنم.»
از آنجا كه اولين هدف سرمايهگذار خبره حفظ سرمايه است، در واقع اولويت اولش تمركز بر دوري از اشتباه و اصلاح آنها در صورت وقوع بوده و اولويت دوم كسب سود ميباشد. اين عبارت به آن معنا نيست كه او بيشتر روز خود را به دنبال اشتباهات بگردد تا از آنها دوري كند. در واقع او با تعيين دقيق حوزه مهارت، اكثر اشتباهات ممكن را از سر راه خود برداشته است. همانطور كه بافت ميگويد:
چارلي و من ياد نگرفتهايم كه چگونه مشكلات سخت معاملاتي را حل كنيم. آنچه ياد گرفتهايم دوري از آنها است... به طور كلي، ما با دوري كردن از خطرات عملكرد بهتري داشتهايم تا با مواجه شدن با آنها.
وارن بافت چگونه با اشتباهش مواجه شد؟
اكثر مردم فكر ميكنند اشتباهات سرمايهگذاري و ضررهايي كه سرمايهگذار متحمل ميشود، با يكديگر يكي هستند. تعريف سرمايهگذار خبره از اشتباه، بسيار موشكافانهتر است: از نظر او اشتباه تنها عدم پيروي از سيستم سرمايهگذاري خود است. حتي زماني كه يك سرمايهگذاري ناسازگار با معيارهاي او، با سوددهي به پايان ميرسد، او به اين سرمايهگذاري به عنوان يك اشتباه مينگرد. اگر سرمايهگذار خبره با دقت زياد از سيستم خود پيروي كند، چطور ميتواند دچار اشتباهاتي از اين قبيل گردد؟ براي پاسخ به اين سوال اجازه دهيد مثالي بزنيم.
در سال 1961 وارن بافت يك ميليون دلار يعني يك پنجم دارايي شركت تضامني خود را صرف خريد سهام مديريتي شركت دمپستر ميل كرد. اين شركت آسياب بادي و ابزار كشاورزي ميساخت. در آن روزها بافت از رويكرد گراهام در خريد، يعني «خريدهاي سهام بسيار ارزان» پيروي ميكرد و شركت دمپستر كاملا در اين دسته قرار ميگرفت.
بافت به عنوان سهامدار عمده، رييس هيات مديره شد. هر ماه او «از مديران ميخواست تا هزينههاي غير ضروري را كاهش دهند و موجودي انبار را متعادل سازند. اما آنها تملقگويي ميكردند و منتظر ميماندند تا او به خانهاش بازگردد و به سهلانگاري خود مشغول شوند.» او متوجه اشتباه خود در به عهده گرفتن كنترل آن شركت شد و بلافاصله شركت را به فروش گذاشت. اما خريداري نبود. او متوجه تفاوت بين سهامداران داراي حق كنترل و جزء نشده نبود. اگر او مالك 10 يا 20 درصد سهام بود به آساني ميتوانست آنها را بفروشد، اما با فروش 70 درصد سهام، در واقع او سعي ميكرد كنترل شركت را بفروشد. چيزي كه هيچكس آن را نميخواست.
او دوباره به شركت بازگشت و متوجه شد كه آنجا دلخواه او نيست. او براي اصلاح اشتباهش سراغ چارلي مانگر رفت. او دوستي را ميشناخت كه مناسب دمپستر بود. اين فرد هزينهها را كاهش داد، موجودي انبار را كم كرد و نقدينگي شركت را خارج كرد؛ كه بافت با وجه نقد حاصل از آن شركت مجددا در اوراق بهادار سرمايهگذاري كرد.
سرانجام بافت در سال 1963 دمپستر را به قيمت 3/2 ميليون دلار فروخت كه امروزه سودآور و داراي دو ميليون دلار سرمايهگذاري در اوراق بهادار ميباشد. بعدها بافت تصديق كرد كه ميتوانست چنين اشتباهي را سريعتر اصلاح كند يعني درست زماني كه يك سهامدار بود و نه مالك شركت.
راز موفقيت
بافت با آغوش باز اشتباهات خود را ميپذيرد. نگاهي به گزارش سالانه او به سهامداران اين موضوع را كاملا مشخص ميسازد. هر ساله او بخش كاملي از گزارش خود را به «اشتباهات مرتكب شده» اختصاص ميدهد. همچنين، مبناي فلسفه سرمايهگذاري شوارتز اين باور است كه «من جايز الخطا هستم.»
روش او براي پرداختن به خطاهايش در درون سيستم وي تعبيه شده است. او مينويسد: «من براي شناسايي اشتباهات خود، معياري دارم و آن «رفتار بازار» است.» وقتي بازار به او ميگويد كه مرتكب اشتباه شده، فورا در صدد عقبنشيني برميآيد. در غير اين صورت از سيستم خود پيروي نكرده است. وي با تاكيدي كه بر جايزالخطا بودن دارد، به طور منطقي، تشخيص اشتباهات خود را معادل «راز موفقيت» خودش ميداند.
سرمايهگذار خبره در صورتي كه تشخيصدهد مرتكب اشتباهي شده، در پذيرش آن دچار هيچگونه تزلزل عاطفي وترديد نخواهد شد و مسووليت اشتباه خود را ميپذيرد و آن را اصلاح ميكند. البته سياست او براي حفظ سرمايه در مواردي كه سرمايهگذاري اشتباهي انجام داده اين است كه ابتدا آن را بفروشد و سپس اشتباه خود را تحليل كند.
از روزنامه دنیای اقتصاد